A Cricket and an Ant

یک کریکت و یک مورچه

A Cricket and an Ant

یک کریکت و یک مورچه

A Cricket and an Ant

یک کریکت و یک مورچه

Once there was an ant. She lived in a field. A cricket lived near its hole. They were friends. The cricket was lazy. In the months of summer, it sang and made merry. It did not store food for winter.

یک بار یک مورچه بود. او در یک مزرعه زندگی می کرد. یک جیرجیرک در نزدیکی سوراخ آن زندگی می کرد. آنها دوست بودند. جیرجیرک تنبل بود. در ماه های تابستان می سرود و شادی می کرد. برای زمستان غذا ذخیره نمی کرد.

It was careless. The ant was not lazy. She worked day and night. She gathered grains for winter. In winter, the ground was covered with snow. The cricket had nothing to eat. The ant had grains to eat.

بی خیال بود مورچه تنبل نبود. روز و شب کار می کرد. او غلات را برای زمستان جمع آوری کرد. در زمستان، زمین پوشیده از برف بود. جیرجیرک چیزی برای خوردن نداشت. مورچه غلاتی برای خوردن داشت.

The cricket went to the ant to borrow some grains. The ant asked it what it had been doing during summer. The cricket replied that it sang and made merry during summer. The ant replied, "If you sang the summer away, you should dance away the winter."

جیرجیرک نزد مورچه رفت تا غلات قرض کند. مورچه از او پرسید در تابستان چه می کرد؟ جیرجیرک پاسخ داد که در تابستان می خواند و شادی می کرد. مورچه پاسخ داد: "اگر تابستان را دور خواندی، باید زمستان را دور بزنی."

Moral: No pains, no gains.

اخلاق: بدون درد، بدون سود.