A Dog in A Manger

سگی در آخور

A Dog in A Manger

سگی در آخور

A Dog in A Manger

سگی در آخور

Once a dog saw a cowshed while searching for food.. At that time, the cows were away for work. So, the dog climbed on to a pile of hay in the manger hoping to find something to eat.

یک بار سگی در حال جستجوی غذا یک گاوخانه را دید. در آن زمان گاوها برای کار دور بودند. بنابراین، سگ به امید یافتن چیزی برای خوردن، روی توده ای از یونجه در آخور بالا رفت.

Being hungry, it sat down to eat the hay but hated the taste and couldn't eat it.

چون گرسنه بود، نشست تا یونجه را بخورد، اما از طعم آن متنفر بود و نتوانست آن را بخورد.

In the evening the cows came back to the cowshed. They had worked the whole day and were hungry. When they went to the manger, they found the dog resting on the hay.

عصر گاوها به گاوخانه برگشتند. آنها تمام روز کار کرده بودند و گرسنه بودند. وقتی به آخور رفتند، سگ را دیدند که روی یونجه استراحت کرده بود.

One of the cows said, Please get off. We want to eat the hay.

یکی از گاوها گفت: لطفا پیاده شوید. ما می خواهیم یونجه را بخوریم.

The dog snarled at them and refused to move.

سگ به آنها خرخر کرد و از حرکت خودداری کرد.

The cows said, How mean you are? You can't eat the hay and don't let us eat either. We are hungry and tired after the day's work.

گاوها گفتند: تو چقدر بدجنسی؟ شما نمی توانید یونجه را بخورید و اجازه ندهید ما هم بخوریم. بعد از کار روزانه گرسنه و خسته هستیم.

But the dog ignored the plea of the horses. Just then came the master of the horses. He gave a sound thrashing to the dog with a stick. The dog repented and went away.

اما سگ به التماس اسبها توجهی نکرد. درست در آن زمان ارباب اسب ها آمد. صدای کوبیدن با چوب به سگ داد. سگ توبه کرد و رفت.