A Faithful Dog

یک سگ وفادار

A Faithful Dog

یک سگ وفادار

A Faithful Dog

یک سگ وفادار

Neil loves to travel and he was so fond of forests. Whenever he plans for a holiday, he would choose a place that is blessed by Mother Nature. To celebrate his son's second birthday, he decided to stay and enjoy the celebration in woods, located at the lap of a mountain. He with his family and friends, reached the village located near the woods and had his stay in the cottage. The cottage was located at the entrance of the dense forest, where the guests can view animals roaming in the nearby place.

نیل عاشق سفر است و به جنگل ها علاقه زیادی داشت. هر زمان که برای تعطیلات برنامه ریزی می کند، مکانی را انتخاب می کند که مورد برکت مادر طبیعت باشد. برای جشن تولد دوم پسرش، او تصمیم گرفت بماند و از جشن در جنگلی که در دامان یک کوه قرار دارد، لذت ببرد. او با خانواده و دوستانش به روستای نزدیک جنگل رسید و در کلبه اقامت کرد. این کلبه در ورودی جنگل انبوه قرار داشت، جایی که میهمانان می توانند حیواناتی را که در مکان مجاور پرسه می زنند، تماشا کنند.

Neil's son saw a dog at the door and offered him a biscuit. The dog was happy and very soon the little boy befriended the dog. On second day, the birthday of the boy was celebrated grandly in the woods within beautiful nature. The dog did not leave the boy even for a minute and they both became close pals.

پسر نیل سگی را دم در دید و به او یک بیسکویت تعارف کرد. سگ خوشحال شد و خیلی زود پسر کوچک با سگ دوست شد. در روز دوم، تولد پسر با شکوه در جنگل در طبیعت زیبا جشن گرفته شد. سگ حتی یک دقیقه هم پسر را ترک نکرد و هر دو دوست صمیمی شدند.

The next day, Neil, his wife and others decided to go for hunting in the forest and arranged a babysitter to take care of the little for half a day.

روز بعد، نیل، همسرش و دیگران تصمیم گرفتند برای شکار به جنگل بروند و یک پرستار بچه ترتیب دادند تا نیمی از روز از کودک مراقبت کند.

After 3 hours, all the elders returned to the cottage and they seemed very tired. The dog saw Neil and others, it rushed to them and licked Neil's shoes. The cottage was open and nobody was there.

بعد از 3 ساعت همه بزرگترها به کلبه برگشتند و به نظر خیلی خسته به نظر می رسیدند. سگ نیل و دیگران را دید، به سمت آنها شتافت و کفش های نیل را لیسید. در کلبه باز بود و کسی آنجا نبود.

Man with DogNeil's wife was shocked to see the blood stains in the dog's mouth and she shouted. All of them thought that the dog has killed Neil's little boy. Everyone was shocked to see the blood-spattered mouth and started to lash the dog. The dog screamed in pain. Neil hit the dog with his gun and it was wounded badly. Hearing the dog's screaming noise, the babysitter rushed to the entrance with Neil's son.

مردی با همسر داگ نیل با دیدن لکه های خون در دهان سگ شوکه شد و او فریاد زد. همه آنها فکر می کردند که سگ پسر کوچک نیل را کشته است. همه با دیدن دهان پر از خون شوکه شدند و شروع کردند به شلاق زدن سگ. سگ از درد فریاد زد. نیل با تفنگش سگ را زد و به شدت زخمی شد. پرستار بچه با شنیدن صدای جیغ سگ به همراه پسر نیل به سمت ورودی شتافت.

They were all speechless and enquired what happened to the dog and why blood stains in the dog's mouth was?

همگی لال شده بودند و می پرسیدند سگ چه شده و چرا لکه خون در دهان سگ است؟

The babysitter told that the boy was about to get attacked by a wolf which roamed around the house, but luckily it was killed by the dog. She showed the dead wolf to them.

پرستار بچه گفت که این پسر نزدیک بود مورد حمله یک گرگ قرار بگیرد که در خانه پرسه می زد، اما خوشبختانه توسط سگ کشته شد. او گرگ مرده را به آنها نشان داد.

They felt so bad and offered first aid to the wounded dog.

آنها احساس بدی داشتند و کمک های اولیه را به سگ زخمی ارائه کردند.

Haste makes waste! Decisions made in hurry won't be helpful.

عجله باعث ضایعات می شود! تصمیماتی که با عجله گرفته می شود مفید نخواهد بود.