A Lesson of Tit for Tat>
درس تیت برای تات
A Lesson of Tit for Tat
درس تیت برای تات
A Lesson of Tit for Tat:
درس تیت برای تات:
The camel and the fox were very good friends and very good thieves. One day, the two friends decided to cross the river so that they could travel to a nearby farm to steal food. The small fox could not swim so the camel said to his friend, ‘Climb up onto my back and I will swim across the river.’
شتر و روباه دوستان بسیار خوبی بودند و دزدهای بسیار خوبی بودند. یک روز، دو دوست تصمیم گرفتند از رودخانه عبور کنند تا بتوانند برای سرقت غذا به مزرعه ای در آن نزدیکی سفر کنند. روباه کوچک نمی توانست شنا کند، بنابراین شتر به دوستش گفت: از پشت من بالا برو تا من رودخانه را شنا کنم.
And so the fox climbed up onto the camel’s back and the strong camel swam across the river to the other side.
و به این ترتیب روباه از پشت شتر بالا رفت و شتر قوی از رودخانه به طرف دیگر شنا کرد.
When they had crossed the river, the camel and the fox made their way to the farm. When they finally arrived at the farm, the fox caught herself a chicken while the camel dug up some lovely fresh vegetables.
وقتی از رودخانه رد شدند، شتر و روباه راهی مزرعه شدند. وقتی بالاخره به مزرعه رسیدند، روباه برای خودش مرغی گرفت در حالی که شتر سبزیجات تازه دوستداشتنی را بیرون آورد.
The greedy fox quickly gobbled down her chicken and then said to her friend the camel, ‘When I finish eating I am accustomed to singing.’
روباه حریص به سرعت مرغش را خورد و سپس به دوست شترش گفت: وقتی غذا را تمام می کنم به آواز خواندن عادت کرده ام.
‘Do not sing just yet,’ said the camel as he was chewing on his dinner of vegetables. ‘I have not yet finished eating and if you sing then the farmer will hear you. Let me first finish my dinner and then you can sing as we make our way back home.’
شتر در حالی که مشغول جویدن شام سبزیجاتش بود گفت: «هنوز آواز نخوان». من هنوز غذا خوردن را تمام نکردهام و اگر بخوانی، کشاورز صدایت را خواهد شنید. اجازه دهید اول شامم را تمام کنم و بعد از آن میتوانید آواز بخوانید تا به خانه برگردیم.»
But the fox did not pay any attention to her friend and began to sing at the top of her voice. The farmer soon heard this singing and came running out of his house waving a large stick.
اما روباه هیچ توجهی به دوستش نکرد و با صدای بلند شروع به خواندن کرد. کشاورز به زودی این آواز را شنید و با تکان دادن چوب بزرگی از خانه بیرون آمد.
‘I will teach you to steal from me!’ exclaimed the angry farmer.
کشاورز عصبانی فریاد زد: "من به تو یاد می دهم که از من دزدی کنی!"
Because the fox was so small and nimble, she was able to run away from the farmer. But the poor camel was very slow, and still in the middle of eating his dinner, and so he did not see the farmer until it was too late.
از آنجایی که روباه بسیار کوچک و زیرک بود، توانست از کشاورز فرار کند. اما شتر بیچاره بسیار کند بود و هنوز در وسط خوردن شام بود و تا دیر نشده بود کشاورز را ندید.
The angry famer set upon the camel with his large stick and the poor camel received many blows to his legs and back before he was finally able to escape.
كشاورز خشمگين با چوب بزرگ خود بر شتر نشست و شتر بيچاره ضربات زيادي به پاها و كمرش خورد تا سرانجام بتواند فرار كند.
When the camel reached the river, his bones ached and he was very upset with his friend the fox.
وقتی شتر به رودخانه رسید استخوان هایش درد گرفت و از دوست روباهش بسیار ناراحت شد.
‘Why did you sing when you knew that farmer would hear you and you could see that I was still eating my dinner?’ asked the camel.
شتر پرسید: «چرا آواز خواندی در حالی که می دانستی آن کشاورز صدایت را می شنود و می دیدی که من هنوز در حال خوردن شام هستم؟»
‘Because it is my custom,’ replied the fox in her matter-of-fact way. ‘Now let me climb upon your back so that we may return to our home across the river.’
روباه به شیوه واقعی خود پاسخ داد: "چون این رسم من است." «حالا اجازه بده از پشت تو بالا بروم تا به خانه خود در آن سوی رودخانه برگردیم.»
Then the camel walked slowly down the riverbank into the water and began to swim across to the other side with the fox upon his back.
سپس شتر به آرامی از ساحل رودخانه به داخل آب رفت و با روباه روی پشتش شروع به شنا كردن به طرف دیگر كرد.
When the camel was halfway across the river, at the point where the water was at its deepest and the current at its fastest, he stopped swimming and said to the fox, ‘When I have finished eating I am accustomed to taking a bath.’
هنگامی که شتر به نیمه رودخانه رسید، در نقطه ای که آب در عمیق ترین و شدت جریان آب بود، شنا را متوقف کرد و به روباه گفت: وقتی غذا را تمام کردم، به غسل کردن عادت کردم.
‘Do not take a bath!’ pleaded the fox. ‘I cannot swim and if you take a bath I shall drown!’
روباه التماس کرد: «حمام نکن!» من نمی توانم شنا کنم و اگر تو حمام کنی غرق می شوم!
‘I am very sorry,’ said the camel, ‘but I always take a bath after I have eaten. It is my custom.’
شتر گفت: خیلی متاسفم، اما من همیشه بعد از خوردن غذا غسل می کنم. این رسم من است.
And with that the camel lowered his back into the deep water until the fox lost her grip on his back and began to splash around helplessly against the fast current.
و با آن شتر پشت خود را در آب عمیق فرو کرد تا اینکه روباه چنگ خود را بر پشتش از دست داد و در برابر جریان سریع شروع به پاشیدن به اطراف کرد.
‘Help me!’ cried the desperate fox. ‘I am drowning, I am drowning!’
روباه ناامید فریاد زد: "کمکم کن!" "من در حال غرق شدن هستم، من در حال غرق شدن هستم!"
The camel asked the fox, ‘Are you sorry that you were so selfish and caused me to be beaten by the farmer?’
شتر از روباه پرسید: پشیمان شدی که اینقدر خودخواه بودی و باعث کتک خوردن من توسط کشاورز شدی؟
‘Yes, yes, I am truly sorry!’ cried the fox just before her head disappeared once more beneath the surface of the water.
روباه درست قبل از ناپدید شدن سرش در زیر سطح آب فریاد زد: «بله، بله، واقعا متاسفم!»
The camel did not have the heart to watch his friend drown in the river and so he pulled the little fox out of the water and placed her upon his back. Then the camel swam the rest of the way across the river and climbed up the bank and onto the warm grass.
شتر دل نداشت غرق شدن دوستش را در رودخانه ببیند و روباه کوچک را از آب بیرون کشید و بر پشتش گذاشت. سپس شتر بقیه راه را در عرض رودخانه شنا کرد و از ساحل بالا رفت و روی چمنهای گرم رفت.
The fox realised that she had been very selfish and said to her friend, ‘I am so sorry for what I did and I promise that you can trust me forever and that is that.’
روباه متوجه شد که او بسیار خودخواه بوده است و به دوستش گفت: "من برای کاری که انجام دادم بسیار متاسفم و قول می دهم که می توانید برای همیشه به من اعتماد کنید و بس."
‘And I am sorry that I had to teach you a lesson today, but many times in life it is often a case of tit for tat.’
"و من متاسفم که امروز مجبور شدم به شما درسی بدهم، اما در بسیاری از مواقع در زندگی این یک مورد تلاوت است."
Then the two friends began to laugh and roll around in the warm grass while the sunshine dried their wet fur. The fox had learned a valuable lesson that day. She had learned that it was not good to betray a friend, and that if you do wrong by somebody then somebody might well do wrong by you. It was indeed a lesson of tit for tat.
سپس دو دوست شروع به خندیدن کردند و در حالی که آفتاب خیس خیس آنها را خشک می کرد، در علف های گرم غلتیدند. روباه در آن روز درس ارزشمندی آموخته بود. او آموخته بود که خیانت کردن به یک دوست خوب نیست، و اگر شما توسط کسی بدی انجام دهید، ممکن است کسی از شما بدی کند. این در واقع یک درس از تیتر برای تت بود.