A Lesson to the Greedy

درسی برای حریصان

A Lesson to the Greedy

درسی برای حریصان

A Lesson to the Greedy:

درسی برای حریصان:

Krishnadevaraya’s mother was a very orthodox woman.

مادر کریشنادوارایا زنی بسیار ارتدوکس بود.

She had visited many holy places and had performed religious rites; she had given much in charity.

او بسیاری از اماکن مقدس را زیارت کرده بود و مناسک مذهبی را انجام داده بود. او صدقه زیادی داده بود.

Once she wanted to give fruit in charity and informed so to her son.

یک بار خواست میوه صدقه بدهد و به پسرش خبر داد.

Krishnadevaraya who had great respect for his mother immediately got delicious mangoes from Ratnagiri.

کریشنادوارایا که برای مادرش احترام زیادی قائل بود بلافاصله انبه های خوشمزه را از راتناگیری دریافت کرد.

But on the auspicious day when she was to present those fruits to Brahmins, the king’s mother died.

اما در روز مبارکی که قرار بود آن میوه ها را به برهمن ها تقدیم کند، مادر شاه درگذشت.

The religious rites connected with her death went on for several days.

مراسم مذهبی مرتبط با مرگ او چندین روز ادامه یافت.

Meanwhile, the king called a few Brahmins and said, “My mother’s last wish was to offer mangoes to Brahmins.

در همین حال، پادشاه چند برهمن را صدا کرد و گفت: آخرین آرزوی مادرم این بود که به برهمن ها انبه تقدیم کند.

But she died before the wish could be fulfilled.

اما او قبل از برآورده شدن آرزو درگذشت.

What should I do now that she might earn the merit for giving away the fruits?'' The greedy Brahmins replied: “Your Highness, only if you offer mangoes made of gold to Brahmins will your mother’s soul rest in peace.

حالا چه کنم که او شایستگی بخشش میوه ها را به دست آورد؟» برهمن های حریص پاسخ دادند: «اعلیحضرت، فقط اگر انبه های طلا را به برهمن ها تقدیم کنید، روح مادرتان در آرامش خواهد بود.

'' Ramakrishna came to know of this.

راماکریشنا از این موضوع مطلع شد.

The next day he went to the houses of those Brahmins, and asked them to come to his house next to perform his mother’s ceremony.

روز بعد به خانه آن برهمن ها رفت و از آنها خواست که برای انجام مراسم مادرش به خانه او بیایند.

The Brahmins came to Ramakrishna’s house after receiving the gold mangoes from the king.

برهمن ها پس از دریافت انبه های طلا از پادشاه به خانه راماکریشنا آمدند.

Ramakrishna’s servants closed all the doors of the house.

خدمتکاران راماکریشنا تمام درهای خانه را بستند.

They brought red-hot iron bars and stood before the Brahmins.

آنها میله های آهنی داغ را آوردند و در برابر برهمن ها ایستادند.

The Brahmins were taken aback.

برهمن ها غافلگیر شدند.

Then Ramakrishna told them that his mother had knee pains and as remedy wanted Ramakrishna to burn her with red hot rods.

سپس راماکریشنا به آنها گفت که مادرش زانو درد دارد و به عنوان چاره از راماکریشنا می‌خواهد او را با میله‌های داغ داغ بسوزاند.

But she died before he could do it.

اما او قبل از اینکه او بتواند این کار را انجام دهد مرد.

So he now wanted to execute her wish.

بنابراین او اکنون می خواست آرزوی او را اجرا کند.

When the Brahmins said he was unjust towards them, Ramakrishna says there is nothing unjust because they had just taken golden mangoes from the king.

وقتی برهمن ها گفتند که او نسبت به آنها ظلم می کند، راماکریشنا می گوید هیچ چیز ناعادلانه ای وجود ندارد زیرا آنها به تازگی انبه های طلایی را از پادشاه گرفته بودند.

Then the Brahmins understood their folly and left the golden mangoes at Ramakrishna’s house and left.

سپس برهمن ها حماقت خود را درک کردند و انبه های طلایی را در خانه راماکریشنا گذاشتند و رفتند.

Later when Krishnadevaraya asked Ramakrishna why he had behaved like that with the Brahmins, Ramakrishna said the palace treasury should not be exploited by these selfish people.

بعداً وقتی کریشنادوارایا از راماکریشنا پرسید که چرا با برهمن ها چنین رفتاری داشته است، راماکریشنا گفت که خزانه کاخ نباید توسط این افراد خودخواه استثمار شود.

It is not there to feed lazy follows.

آن را به تغذیه تنبل به شرح زیر وجود دارد.

It is there to serve the people

آنجا برای خدمت به مردم است