A Lion and A Rabbit

یک شیر و یک خرگوش

A Lion and A Rabbit

یک شیر و یک خرگوش

A Lion and A Rabbit

یک شیر و یک خرگوش

Once a lion said to all the animals in the forest that if one of them will come to him as his meal for the day, he would not kill anyone else among them. All the animals agreed to this.

یک بار شیری به همه حیوانات جنگل گفت که اگر یکی از آنها به عنوان غذای آن روز نزد او بیاید، هیچ کس دیگری را از بین آنها نمی کشد. همه حیوانات با این موضوع موافقت کردند.

One day, it was a rabbit's turn and it took quite long reaching the lion. The lion asked it the reason for being late. It acted wisely and said, "Sir! I was stopped by another lion, who was claiming to be the king of the jungle and he wants to meet you."

یک روز نوبت یک خرگوش رسید و رسیدن به شیر خیلی طول کشید. شیر دلیل دیر آمدن را از او پرسید. عاقلانه عمل کرد و گفت: "آقا! شیر دیگری جلوی من را گرفت که ادعا می کرد سلطان جنگل است و می خواهد شما را ملاقات کند."

"So do I", said the furious lion.

شیر خشمگین گفت: من هم همینطور.

The rabbit took the lion to a well and showed him his reflection in the water of the well. The lion jumped into the well to catch his opponent and drowned.

خرگوش شیر را به چاه برد و انعکاس خود را در آب چاه به او نشان داد. شیر برای گرفتن حریف به داخل چاه پرید و غرق شد.

How intelligently, the rabbit got rid of the wild beast.

خرگوش چقدر هوشمندانه از شر جانور وحشی خلاص شد.