A New Year’s Party

جشن سال نو

A New Year’s Party

جشن سال نو

A New Year’s Party:

جشن سال نو:

“Just because it was the first day of the year,” commenced daddy, “and because parties were about the nicest things in the world to the mind of a little girl named Ella, her mother decided to give her one.

بابا شروع کرد: «فقط به این دلیل که اولین روز سال بود، و از آنجایی که مهمانی ها در ذهن دختر کوچکی به نام الا درباره زیباترین چیزهای دنیا بود، مادرش تصمیم گرفت یکی از آنها را به او بدهد.

“‘It certainly does seem like the first of the year, or the first of something,’ said Ella. ‘It’s a new day, a new year and we have new toys and

الا گفت: «مطمئناً به نظر می رسد اولین سال یا اولین چیزی باشد. "این یک روز جدید است، یک سال جدید و ما اسباب بازی های جدید داریم و

new games. We are even going to have supper out of new dishes.’

بازی های جدید ما حتی می‌خواهیم از غذاهای جدید شام بخوریم.»

“For among the presents Santa Claus had brought to Ella was a fine set of dishes. They were pink and white and there were six cups and saucers, six

"زیرا در میان هدایایی که بابانوئل برای الا آورده بود، مجموعه ای از غذاهای خوب بود. آنها صورتی و سفید بودند و شش فنجان و نعلبکی، شش عدد

little plates, a teapot, sugar bowl and cream jug. It was really a very complete set.

بشقاب های کوچک، قوری، کاسه قند و قوری خامه. واقعا مجموعه بسیار کاملی بود.

“They had thin bread and butter, hot chocolate with whipped cream and a cake which Ella’s mother called a New Year’s cake. It was pink and white on the top with pink sugared trimmings on the white frosting.

آنها نان و کره نازک، شکلات داغ با خامه فرم گرفته و کیکی داشتند که مادر الا آن را کیک سال نو می نامید. بالای آن صورتی و سفید بود و روی مایه سفید با تزئینات شکری صورتی بود.

“In the center of the cake was one pink candle, for Ella’s mother said it would be quite impossible to have a candle for the number of years there

"در مرکز کیک یک شمع صورتی رنگ بود، زیرا مادر الا گفت که داشتن شمع برای چند سال در آنجا غیرممکن است.

had been, and too, it would be nice to have a new way and just consider the year a day old.

بوده است، و همچنین، خوب است که راه جدیدی داشته باشیم و سال را یک روز قدیمی در نظر بگیریم.

“After the cake had been almost entirely eaten they played house. Each little girl took a corner of the room as her house and fixed it up with some

«بعد از اینکه کیک تقریباً به طور کامل خورده شد، خانه بازی کردند. هر دختر کوچکی گوشه ای از اتاق را به عنوان خانه خود گرفت و با تعدادی آن را مرتب کرد

of Ella’s things. They all had their own dolls and many of their other toys so they really felt quite at home.

از چیزهای الا همه آنها عروسک های خود و بسیاری از اسباب بازی های دیگر خود را داشتند، بنابراین آنها واقعاً احساس می کردند که در خانه خود هستند.

“Then they began calling on each other, dressing up in shawls and old hats which Ella’s mother let them use. After a while they heard a flutter,

سپس آنها شروع به صدا زدن یکدیگر کردند و شال و کلاه های قدیمی پوشیدند که مادر الا به آنها اجازه استفاده از آنها را داد. بعد از مدتی صدای بال زدن شنیدند

flutter against the window pane, and then another little flapping sound.

بال زدن مقابل شیشه پنجره، و سپس صدای تکان دادن کمی دیگر.

“‘It’s a little bird,’ said Ella, as she looked out of the window. ‘It’s right on the sill, and I am dreadfully afraid it has hurt its wings. Poor little dear.’

الا در حالی که از پنجره به بیرون نگاه می کرد، گفت: "این یک پرنده کوچک است." درست روی آستانه است، و من به شدت می ترسم که بال هایش صدمه دیده باشد. بیچاره عزیز کوچولو.

“They opened the window and Ella took the little bird in her hands. Oh, how cold the little bird’s feathers were!

آنها پنجره را باز کردند و الا پرنده کوچک را در دستانش گرفت. آه، پرهای پرنده کوچولو چقدر سرد بود!

“‘We’ll take care of you,’ said Ella. They gave the little bird some breadcrumbs and some water. Then he had a delicious piece of lettuce from the

الا گفت: "ما از شما مراقبت خواهیم کرد." به پرنده کوچولو مقداری آرد سوخاری و مقداری آب دادند. سپس او یک تکه کاهو خوشمزه از

seeds which Ella had started in a box in her room.

دانه هایی که الا در جعبه ای در اتاقش شروع کرده بود.

“Pretty soon the bird began to grow much better and hopped and chirped about the room, and then they let him out for he had simply been very

خیلی زود پرنده شروع به رشد بسیار بهتری کرد و در اتاق جیک جیک کرد و سپس او را رها کردند چون خیلی خیلی خوب بود.

hungry.

گرسنه

“‘We’ll put some suet in that tree over there,’ said Ella.

الا گفت: «ما مقداری سوت در آن درخت می‌گذاریم.

“‘Let’s put some bread-crumbs,’ said her friends, and then one of them added, “‘And let’s give some of the New Year cake crumbs too.’

دوستانش گفتند: «بیایید کمی خرده نان بگذاریم» و سپس یکی از آنها اضافه کرد: «و اجازه دهید مقداری از خرده های کیک سال نو را هم بدهیم.»

“So the little bird was given a regular New Year’s feast, and Ella and her friends were among other children who decided to look after the feathered

بنابراین به پرنده کوچولو یک جشن معمولی سال نو داده شد و الا و دوستانش از جمله کودکان دیگری بودند که تصمیم گرفتند از پردارها مراقبت کنند.

people through the cold months of the winter and to give them breadcrumbs and suet which they love so well.”

مردم ماه‌های سرد زمستان را پشت سر می‌گذارند و به آنها آرد سوخاری و سوتی که خیلی دوست دارند، بدهند.»