A Tailor and the Elephant

خیاط و فیل

A Tailor and the Elephant

خیاط و فیل

A Tailor and the Elephant

خیاط و فیل

Once there lived a tailor in a village. An elephant also lived in the same village. The elephant visited the tailor's shop every day. The tailor fed him with something or the other.

روزی خیاطی در روستایی زندگی می کرد. یک فیل نیز در همان روستا زندگی می کرد. فیل هر روز به خیاطی سر می زد. خیاط او را با چیزی یا چیز دیگری تغذیه کرد.

They lived like good friends. One day the tailor was not in a good mood. When the elephant came to his shop he pricked its trunk with a needle. The elephant went to the river and filled his trunk with plenty of mud and dirt.

آنها مثل دوستان خوب زندگی می کردند. یک روز خیاط حالش خوب نبود. وقتی فیل به مغازه اش آمد، خرطوم آن را با سوزن سوراخ کرد. فیل به کنار رودخانه رفت و خرطومش را پر از گل و خاک کرد.

He came running to the tailor's shop. He emptied his trunk all over the tailor and his shop. The tailor was splashed with dirt.

دوان دوان به خیاط آمد. صندوق عقبش را همه جای خیاط و مغازه اش خالی کرد. خیاط با خاک پاشیده شد.

Next day, the tailor asked forgiveness from the elephant and fed him with fresh fruit and vegetables.

روز بعد، خیاط از فیل طلب بخشش کرد و به او میوه و سبزیجات تازه داد.

Moral: Do not expect any good in return of bad.

اخلاق: در مقابل بدی، انتظار خوبی نداشته باشید.