A Thief Can't Question a Robber>
یک دزد نمی تواند یک دزد را زیر سوال ببرد
A Thief Can't Question a Robber
یک دزد نمی تواند یک دزد را زیر سوال ببرد
A Thief Can't Question a Robber
یک دزد نمی تواند یک دزد را زیر سوال ببرد
Once a wolf was roaming about in a field of grass where a flock of sheep came grazing everyday. He was hiding behind a bush. Getting a chance, he carried away a lamb to eat it at a safe place. Unfortunately, a lion came there, snatched the lamb and went to his den to eat it at leisure.
روزی گرگی در علفزاری پرسه می زد که گله ای گوسفند هر روز برای چرا می آمدند. پشت بوته ای پنهان شده بود. او که فرصت پیدا کرد، یک بره را با خود برد تا آن را در مکانی امن بخورد. متأسفانه شیری به آنجا آمد و بره را قاپید و به لانه خود رفت تا در اوقات فراغت آن را بخورد.
When the lion had walked just a few steps away, the wolf said, "It is down daylight robbery- so unjust for a lion to snatch my morsel from me. It is below his dignity."
هنگامی که شیر فقط چند قدم دورتر رفت، گرگ گفت: "سرقت در روز است، بسیار ناعادلانه است که یک شیر لقمه مرا از من بگیرد. این از شأن او پایین است."
Hearing the wolf's grumble, the lion laughed and replied, "A thief is questioning a robber- how strange! Did you get this lamb as a gift from a friend? You stole it out of a flock. Was that fair?"
شیر با شنیدن صدای غرغر گرگ خندید و پاسخ داد: "دزد از یک دزد سوال می کند - چقدر عجیب است! آیا این بره را از دوستی هدیه گرفتی؟ آن را از گله دزدیدی. آیا این عادلانه بود؟"
A sin is a sin- whether big or small.
گناه گناه است چه بزرگ و چه کوچک.