A Wolf and the Shepherd Boy

یک گرگ و پسر چوپان

A Wolf and the Shepherd Boy

یک گرگ و پسر چوپان

A Wolf and the Shepherd Boy

یک گرگ و پسر چوپان

Once there lived a boy. He lived in a small village. He took out his sheep for grazing every day. He would go to a nearby jungle. One day he thought of a mischief.

یک بار پسری زندگی می کرد. او در یک روستای کوچک زندگی می کرد. او هر روز گوسفندانش را برای چرا بیرون می آورد. او به جنگلی نزدیک می رفت. یک روز به فکر یک شیطنت افتاد.

He climbed up a tree and shouted, "Help! Help! A wolf is coming". The villagers rushed to his help. They found no wolf there. The boy laughed at them. He said that he had cried for the sake of fun.

او از درختی بالا رفت و فریاد زد: "کمک! کمک! یک گرگ می آید". اهالی روستا به کمک او شتافتند. در آنجا گرگی پیدا نکردند. پسر به آنها خندید. گفت برای تفریح ​​گریه کرده.

The villagers went back. On another day, he repeated the joke. The villagers again came to help him. They found no wolf. One day a wolf actually came there. The boy shouted for help. No one came to his help. The wolf killed him and his sheep also.

روستاییان برگشتند. روزی دیگر این شوخی را تکرار کرد. اهالی روستا دوباره به کمک او آمدند. هیچ گرگی پیدا نکردند. یک روز واقعاً یک گرگ به آنجا آمد. پسرک با فریاد کمک خواست. کسی به کمک او نیامد. گرگ او و گوسفندانش را نیز کشت.

Moral: Once a liar, always a liar.

اخلاق: یک بار دروغگو، همیشه دروغگو.