Alms and Sacrifice Stories>
داستان های صدقه و قربانی
Alms and Sacrifice Stories
داستان های صدقه و قربانی
Alms and Sacrifice Stories:
داستان های صدقه و قربانی:
Story 1: Buddha’s Plough and Sow..!!
داستان 1: بودا شخم و بذر..!!
One day while a farmer was on the field getting his harvest ready to take to market, just then Buddha came by and stood in front of him holding a bowl in his hand.. begging for alms.
یک روز در حالی که یک کشاورز در مزرعه بود و محصول خود را برای بردن به بازار آماده می کرد، بودا از راه رسید و در حالی که کاسه ای در دست داشت روبروی او ایستاد و التماس صدقه کرد.
Seeing this farmer got angry and said, “I worked in fields, i ploughed and sow and there for i eat. It would be better if you were in like manner to plough and to sow, and then you would have food enough to eat without begging.”
با دیدن این کشاورز عصبانی شد و گفت: من در مزرعه کار کردم، شخم زدم و کاشت و آنجا می خورم. اگر شخم زدن و بذرپاشی نیز همین گونه بودی و آن قدر غذا داشتی که بدون گدایی بخوری.»
Buddha smile and replied, “Don’t get angry.. I plough and sow too.. and having ploughed and sown, I eat.”
بودا لبخندی زد و پاسخ داد: "عصبانی نشو، من هم شخم می زنم و می کارم، و بعد از شخم زدن و کاشت، می خورم."
Farmer replied, “If it’s true then where are your bullocks and seed?? Where is your plough?? I see no sign of it..!!”
کشاورز پاسخ داد: "اگر درست است پس گاو نر و بذر شما کجا هستند؟" گاوآهن شما کجاست؟؟ من هیچ نشانی از آن نمی بینم..!!”
Buddha answered, “Faith is the seed I sow and good works are the rain that fertilizes it. Wisdom and good works are the parts of the plough, and my mind is the guiding rein. I lay hold of the handle of the Law; earnestness is the goad I use and diligence is my daughter. Thus my ploughing is done, destroying the weeds of delusion. The harvest that it yields is the ambrosia-fruit of Nirvana, and by this ploughing all sorrow ends.”
بودا پاسخ داد: «ایمان بذری است که من می کارم و کارهای نیک باران است که آن را بارور می کند. حكمت و كارهاي نيكو اجزاي شخم است و عقل من افسار هدايت است. من دستگیره شریعت را می گیرم. جدیت وسیله ای است که من از آن استفاده می کنم و کوشش دخترم است. بنابراین شخم زدن من انجام می شود و علف های هرز هذیان را از بین می برد. محصولی که به دست میآورد، میوه آمبروسیا نیروانا است و با این شخم زدن همه غم و اندوه پایان مییابد.»
Story 2: Sacrificing Innocent Creature..!!
داستان دوم: قربانی کردن موجودی بی گناه..!!
One day a man was preparing for sacrifice in honor of God. Whole lot of goats and sheep were bought together to be slaughtered. When the day of sacrifice came, Buddha visited man and they discussed many thing.
روزی مردی در حال آماده شدن برای قربانی کردن در راه خدا بود. تعداد زیادی بز و گوسفند با هم خریدند تا ذبح شوند. هنگامی که روز قربانی فرا رسید، بودا به ملاقات انسان رفت و در مورد چیزهای زیادی بحث کردند.
At last Buddha spoke about sacredness of all life, whether it’s of man or animal.
سرانجام بودا در مورد قدسی بودن همه زندگی، چه انسان و چه حیوان صحبت کرد.
Buddha said, “One cannot get rid of his sins and delusions by making innocent creatures suffer.. For nothing but his own unbroken efforts after right doing and right thinking can avail a man..”
بودا گفت: "کسی نمی تواند با رنج بردن موجودات بی گناه از گناهان و هذیان های خود خلاص شود. زیرا هیچ چیز جز تلاش های بی دریغ او پس از انجام درست و تفکر درست نمی تواند برای انسان مفید باشد."
Buddha’s word sank deep into man’s soul and he understood that, “Pure heart and upright ways which are of far higher value than a sacrifice necessitating the shedding of blood.”
کلام بودا در اعماق روح انسان فرو رفت و او فهمید که: «قلب پاک و راههای راستین که ارزش بسیار بالاتری از قربانی کردن دارد که ریختن خون را ضروری می کند.»
Man decided that all those animals should be given freedom and instead f being slaughter they should be left free to live their lives at their own will.
انسان تصمیم گرفت که به همه آن حیوانات آزادی داده شود و به جای ذبح آنها باید آزاد باشند تا به میل خود زندگی کنند.