Always tell the truth

همیشه حقیقت را بگو

Always tell the truth

همیشه حقیقت را بگو

Always tell the truth:

همیشه حقیقت را بگو:

One night four college kids stayed out late, partying and having a good time. They paid no mind to the test they had scheduled for the next day and didn’t study. In the morning, they hatched a plan to get out of taking their test. They covered themselves with grease and dirt and went to the Dean’s office. Once there, they said they had been to a wedding the previous night and on the way back they got a flat tire and had to push the car back to campus.

یک شب چهار بچه کالج تا دیروقت بیرون ماندند، مهمانی گرفتند و اوقات خوشی داشتند. آنها به آزمونی که برای روز بعد برنامه ریزی کرده بودند توجهی نکردند و مطالعه نکردند. صبح آنها نقشه ای کشیدند تا از امتحان خود خارج شوند. آنها خود را با چربی و خاک پوشانده و به دفتر رئیس دانشگاه رفتند. یک بار آنجا گفتند که شب قبل به عروسی رفته اند و در راه برگشت لاستیک پنچر کردند و مجبور شدند ماشین را به محوطه دانشگاه برگردانند.

The Dean listened to their tale of woe and thought. He offered them a retest three days later. They thanked him and accepted his offer that time.

دین به داستان وای آنها گوش داد و فکر کرد. او سه روز بعد به آنها پیشنهاد آزمایش مجدد داد. از او تشکر کردند و آن بار پیشنهاد او را پذیرفتند.

When the test day arrived, they went to the Dean. The Dean put them all in separate rooms for the test. They were fine with this since they had all studied hard. Then they saw the test. It had 2 questions.

وقتی روز امتحان فرا رسید، پیش رئیس دانشگاه رفتند. رئیس دانشگاه همه آنها را برای آزمایش در اتاق های جداگانه قرار داد. آنها با این کار خوب بودند زیرا همه آنها سخت مطالعه کرده بودند. بعد امتحان را دیدند. 2 تا سوال داشت

1) Your Name __________ (1 Points)

1) نام شما __________ (1 امتیاز)

2) Which tire burst? __________ (99 Points).

2) کدام لاستیک ترکید؟ __________ (99 امتیاز).