Ariel>
آریل
Ariel
آریل
Ariel:
آریل:
Deep in an ocean lived a sea princess Ariel, also known as the Little Mermaid. She had a dear friend called Flounder, a small fish. They loved exploring the sea beds and sometimes the seashores, but Ariel had a dream of living on the land as a Human. She was always in search of objects or treasures used by a human.
در اعماق اقیانوس یک شاهزاده خانم آریل زندگی می کرد که به عنوان پری دریایی کوچک نیز شناخته می شد. او یک دوست عزیز داشت به نام فلوندر، یک ماهی کوچک. آنها عاشق کاوش در بستر دریا و گاهی اوقات سواحل دریا بودند، اما آریل رویای زندگی در خشکی به عنوان یک انسان را داشت. او همیشه در جستجوی اشیا یا گنجینه هایی بود که توسط یک انسان استفاده می شد.
Her father, King Triton, who was the ruler of the sea, discovers about Ariel’s adventures and warns her to never visit the shore again. He assigns Sebastian, a crab, to keep a watch on Ariel.
پدرش، پادشاه تریتون، که فرمانروای دریا بود، ماجراهای آریل را کشف می کند و به او هشدار می دهد که دیگر هرگز از ساحل دیدن نکند. او به سباستین، یک خرچنگ، مأموریت می دهد تا مراقب آریل باشد.
But the stubborn Ariel continues to visit the shore. One night, a dreadful storm sweeps a ship across the sea and a young man, Eric, falls into the ocean. Ariel saves Eric and pulls him to the shore. Eric falls in love with her and it is later discovered that Eric is a human prince.
اما آریل سرسخت به بازدید از ساحل ادامه می دهد. یک شب، یک طوفان مهیب کشتی را از دریا عبور می دهد و مرد جوانی به نام اریک به اقیانوس می افتد. آریل اریک را نجات می دهد و او را به ساحل می کشاند. اریک عاشق او می شود و بعداً مشخص می شود که اریک یک شاهزاده انسانی است.
Ariel is desperate to meet Eric again and approaches Ursula, a sea witch for help. The sea witch casts a spell on Ariel, steals her voice and turns her into a human. Ariel is unaware of the hidden objective behind Ursula’s favor. Ariel is given three days time and by the sunset of the third day, if Eric does not kiss Ariel, she would become a slave of Ursula.
آریل ناامید است که دوباره اریک را ملاقات کند و برای کمک به اورسولا، جادوگر دریایی نزدیک می شود. جادوگر دریایی آریل را طلسم می کند، صدای او را می دزدد و او را به یک انسان تبدیل می کند. آریل از هدف پنهان پشت لطف اورسولا بی خبر است. به آریل سه روز فرصت داده می شود و تا غروب روز سوم، اگر اریک آریل را نبوسد، برده اورسولا می شود.
Eric and Ariel spend lovely time together. Ursula, disguised as a young pretty girl called Vanessa, casts a spell on Prince Eric and makes him fall in love with her. They decide to marry each other, leaving Ariel disheartened.
اریک و آریل زمان خوبی را با هم می گذرانند. اورسولا که به شکل یک دختر جوان زیبا به نام ونسا مبدل شده است، شاهزاده اریک را طلسم می کند و باعث می شود او عاشق او شود. آنها تصمیم می گیرند با یکدیگر ازدواج کنند و آریل را ناامید می کنند.
Ariel’s friends discover that Vanessa is Ursula and warns her about it. Sebastian goes to find Ariel’s father King Triton, while Ariel and Flounder hurry to catch Prince Eric’s cruise. Ariel stops the wedding and gets her voice back from the evil witch.
دوستان آریل متوجه می شوند که ونسا اورسولا است و در مورد آن به او هشدار می دهند. سباستین برای یافتن پدر آریل، پادشاه تریتون، می رود، در حالی که آریل و فلاندر برای گرفتن سفر دریایی شاهزاده اریک عجله دارند. آریل عروسی را متوقف می کند و صدایش را از جادوگر شیطانی پس می گیرد.
But as the sun goes down on the third day, Ariel and Eric could not kiss each other and she turns into a mermaid again. To save Ariel, King Triton gives the powers to Ursula and becomes her slave.
اما با غروب خورشید در روز سوم، آریل و اریک نتوانستند یکدیگر را ببوسند و او دوباره به یک پری دریایی تبدیل می شود. پادشاه تریتون برای نجات آریل، قدرت ها را به اورسولا می دهد و برده او می شود.
The prince fights and destroys Ursula by ripping her heart apart. Now King Triton regains his powers. Seeing their love, the King grants the wish of Ariel and she becomes a human. Prince Eric and Ariel get married and start living happily in a castle by the sea.
شاهزاده با پاره کردن قلب اورسولا می جنگد و او را نابود می کند. اکنون پادشاه تریتون دوباره قدرت خود را به دست می آورد. پادشاه با دیدن عشق آنها، آرزوی آریل را برآورده می کند و او تبدیل به یک انسان می شود. شاهزاده اریک و آریل با هم ازدواج می کنند و زندگی شادی را در قلعه ای در کنار دریا آغاز می کنند.