Bag of Gold Coins>
کیسه سکه طلا
Bag of Gold Coins
کیسه سکه طلا
Bag of Gold Coins:
کیسه سکه طلا:
Rohan was a greedy and a selfish man. He always desired to have lots and lots of wealth and never hesitated to cheat others to earn money. Also, he never wished to share anything with the others. He was so selfish that he would like to own everything for himself. The selfish man used to calculate each and every small aspect. He paid a very little amount of wages to his servants. Where ever he went, he calculated a lot to save money by deceiving others. He also told a lot of lies to protect his wealth. Simply, Rohan was the antonym for the word HONESTY.
روهان مردی حریص و خودخواه بود. او همیشه آرزو داشت که ثروت زیادی داشته باشد و برای کسب درآمد از فریب دیگران دریغ نمی کرد. همچنین، او هرگز نمی خواست چیزی را با دیگران به اشتراک بگذارد. او آنقدر خودخواه بود که دوست داشت همه چیز را برای خودش داشته باشد. مرد خودخواه هر یک از جنبه های کوچک را محاسبه می کرد. او دستمزد بسیار کمی را به خادمان خود پرداخت. هر جا که می رفت حساب زیادی می کرد تا با فریب دیگران پول پس انداز کند. او همچنین برای حفظ ثروتش دروغ های زیادی می گفت. به سادگی، روهان متضاد کلمه HONESTY بود.
However, he was taught a nice lesson by his own act.
با این حال، با عمل خودش درس خوبی به او داده شد.
One day, he missed a small bag, which contained 50 gold coins. He was searching for the bag of gold coins day and night. He sent his workers in search of the bag, but none could find it. He told his friends and neighbors that he had lost a bag of gold coins and requested them to inform if they found it. Rohan was so sad that he had lost so many gold coins.
یک روز او کیف کوچکی را که حاوی 50 سکه طلا بود، از دست داد. او شبانه روز به دنبال کیسه سکه های طلا می گشت. او کارگران خود را به جستجوی کیسه فرستاد، اما هیچ کس نتوانست آن را پیدا کند. او به دوستان و همسایگانش گفت که یک کیسه سکه طلا گم کرده است و از آنها خواست در صورت یافتن آن را اطلاع دهند. روهان خیلی ناراحت بود که این همه سکه طلا از دست داده بود.
After a couple of days, a ten year old girl, who was located near Rohan’s house, told her father that she had found a small bag and it had 50 gold coins. Her father worked in Rohan’s land. He told his daughter that it was his chief’s money and he had lost it before two days and added he would return the bag to his master. They weren’t very rich and the father could retain the gold coins with themselves and hide the fact of finding the bag. He was so honest that he should return the valuable coins to his master, who really owed it.
بعد از چند روز دختری ده ساله که نزدیک خانه روهان بود به پدرش گفت که کیف کوچکی پیدا کرده که 50 سکه طلا دارد. پدرش در سرزمین روهان کار می کرد. او به دخترش گفت که این پول رئیسش است و قبل از دو روز آن را گم کرده است و افزود که کیف را به اربابش پس خواهد داد. آنها خیلی ثروتمند نبودند و پدر می توانست سکه های طلا را نزد خود نگه دارد و حقیقت پیدا کردن کیسه را پنهان کند. او آنقدر صادق بود که باید سکه های ارزشمند را به اربابش که واقعاً مدیون آن بود برگرداند.
He gave it back to his master Rohan and asked him to check whether the bag had 50 gold coins. Rohan who was literally happy to get the coins, decided to play a trick. He shouted at his worker, ‘There were 75 gold coins in this bag and you gave me only 50! Where are the other coins? You have stolen them!’
او آن را به استادش روهان پس داد و از او خواست تا بررسی کند که آیا کیسه 50 سکه طلا دارد یا خیر. روهان که به معنای واقعی کلمه از گرفتن سکه ها خوشحال بود، تصمیم گرفت یک ترفند بازی کند. او خطاب به کارگرش فریاد زد: «در این کیسه 75 سکه طلا بود و تو فقط 50 سکه به من دادی! سکه های دیگر کجا هستند؟ تو آنها را دزدیده ای!
The worker was shocked to hear this and he pleaded to his master that he gave whatever his daughter had found. Selfish and greedy Rohan did not accept it and they decided to take the issue to court to get the right judgment. The judge heard both the sides. He examined the daughter and the worker about the number of coins they had found in the bag and they assured it was only 50!
کارگر از شنیدن این حرف شوکه شد و به اربابش التماس کرد که هر چه دخترش پیدا کرده است بدهد. روهان خودخواه و حریص آن را نپذیرفت و تصمیم گرفتند موضوع را به دادگاه بکشانند تا قضاوت درستی بگیرند. قاضی هر دو طرف را شنید. او دختر و کارگر را در مورد تعداد سکه هایی که در کیف پیدا کرده بودند بررسی کرد و آنها اطمینان دادند که فقط 50 سکه است!
He cross-examined Rohan and Rohan replied, ‘Yes lord, I had 75 gold coins in my bag and now they gave me only 50! They have stolen my 25 coins!’
او روهان را مورد بازجویی متقابل قرار داد و روهان پاسخ داد: "بله ارباب، من 75 سکه طلا در کیفم داشتم و اکنون فقط 50 سکه به من دادند!" آنها 25 سکه مرا دزدیده اند!
Judge asked, ‘Are you sure you had 75 coins?’ and Rohan nodded his head.
قاضی پرسید: «مطمئنی 75 سکه داشتی؟» و روهان سرش را تکان داد.
Then the judge made his judgment, ‘Since Rohan lost a bag of 75 gold coins, the bag found by the girl which had only 50 coins doesn’t belong to Rohan and it was lost by somebody else. In addition, if anyone found a bag of 75 gold coins, I would declare it belongs to Rohan. Also, there were no claims against the loss of 50 coins and I order the girl and his father to take those 50 coins as a token of appreciation for their honesty!’
سپس قاضی قضاوت خود را انجام داد: «از آنجایی که روهان یک کیسه 75 سکه طلا را گم کرده است، کیفی که دختری که تنها 50 سکه داشت، متعلق به روهان نیست و شخص دیگری آن را گم کرده است. علاوه بر این، اگر کسی کیسه ای از 75 سکه طلا پیدا کند، من اعلام می کنم که مال روهان است. همچنین هیچ ادعایی مبنی بر مفقود شدن 50 سکه وجود نداشت و به دختر و پدرش دستور می دهم که آن 50 سکه را به نشانه قدردانی از صداقت خود بگیرند!
Moral: Honesty is rewarded and greediness is punished!
اخلاق: صداقت ثواب دارد و حرص و آز مجازات!