Bell The Cat

بل گربه

Bell The Cat

بل گربه

Bell The Cat

بل گربه

At a grocer's shop there were a mice everywhere. People didn't want to come to his shop anymore.

در یک خواربارفروشی همه جا یک موش بود. مردم دیگر نمی خواستند به مغازه او بیایند.

So, the grocer kept a cat. She chased the mice and ate some each day. The mice had no chance to feed on anything more.

بنابراین، بقال یک گربه نگه داشت. او موش ها را تعقیب می کرد و هر روز مقداری می خورد. موش ها فرصتی برای تغذیه بیشتر از چیزی نداشتند.

Troubled by the cat, mice held a meeting to get rid of the cruel animal as she killed them ruthlessly and their number was falling down. Each mouse suggested his idea but all ideas were rejected, as they were not practicable.

موش‌ها که از دست این گربه ناراحت بودند، جلسه‌ای برای خلاصی از شر این حیوان بی‌رحمانه برگزار کردند، زیرا او آنها را بی‌رحمانه کشت و تعداد آنها در حال کاهش بود. هر موش ایده خود را پیشنهاد کرد اما همه ایده‌ها رد شدند، زیرا عملی نبودند.

At last, a young mouse suggested to tie a bell round the cat's neck when she was fast asleep so that when she would move, the bell shall ring and warn them of the danger. So, they will run to safety.

سرانجام، موش جوانی به گربه پیشنهاد کرد که هنگام خواب عمیق، زنگی را به دور گردن گربه ببندند تا وقتی حرکت کرد، زنگ به صدا درآید و آنها را از خطر آگاه کند. بنابراین، آنها به سمت امن خواهند دوید.

Everybody approved the idea but the question was- who will bell the cat?

همه این ایده را تایید کردند اما سوال این بود که چه کسی گربه را زنگ خواهد زد؟

All the mice looked at each other in despair and the meeting got over.

همه موش ها ناامیدانه به هم نگاه کردند و جلسه تمام شد.