Best Flowers

بهترین گل ها

Best Flowers

بهترین گل ها

Best Flowers

بهترین گل ها

One day Akbar was taking a walk in his Royal gardens with several courtiers. Many flowers were flowering at that time of season. A poet pointed out towards a beautiful flower and said, "Look Jahaanpanaah, how beautiful flower that is? No man can produce such a beautiful thing as this." Birbal was also there. He said, "I don't agree with this, sometimes man can make more beautiful things than this." Akbar said, "Oh no Birbal, you are talking nonsense. This flower is really very beautiful."

روزی اکبر با چند تن از درباریان در باغ سلطنتی خود قدم می زد. گل های زیادی در آن فصل گل می دادند. شاعری به یک گل زیبا اشاره کرد و گفت: "ببین جهان پناه، چقدر گل زیباست؟ هیچ مردی نمی تواند به این زیبایی تولید کند." بیربال هم آنجا بود. گفت من این را قبول ندارم، گاهی انسان می تواند چیزهای زیباتر از این بسازد. اکبر گفت وای نه بیربال داری حرف مفت میزنی واقعا این گل خیلی قشنگه.

After a few days, Birbal presented Akbar a very skilled craftsman from Agra. He presented a beautiful carved marble bouquet of flowers. The Emperor was very happy to see it, and gave him one thousand gold coins.

پس از چند روز، بیربال صنعتگری بسیار ماهر از آگرا را به اکبر تقدیم کرد. او یک دسته گل مرمر حکاکی شده زیبا به او تقدیم کرد. امپراتور از دیدن آن بسیار خوشحال شد و هزار سکه طلا به او داد.

Just then a boy came and presented the Emperor a beautiful bouquet of real flowers. The Emperor was very happy to see it too, so he gave a silver coin to the boy. Birbal said, "So the carving was more beautiful than the real thing."

درست در همان لحظه پسری آمد و یک دسته گل زیبا به امپراتور تقدیم کرد. امپراتور نیز از دیدن آن بسیار خوشحال شد، بنابراین یک سکه نقره به پسر داد. بیربال گفت: "پس حکاکی زیباتر از چیز واقعی بود."

Akbar understood that he had fallen in the hands of his witty minister once again.

اکبر فهمید که یک بار دیگر به دست وزیر باهوشش افتاده است.