Best Spiritual Enlightenment Stories>
بهترین داستان های روشنگری معنوی
Best Spiritual Enlightenment Stories
بهترین داستان های روشنگری معنوی
Best Spiritual Enlightenment Stories:
بهترین داستان های روشنگری معنوی:
Story 1: I want to Find GOD..!!
داستان 1: من می خواهم خدا را پیدا کنم..!!
Once a Master living in solitude was meditating by river side. One Young man came to know about that and thought of going to meet him.
یک بار استادی که در خلوت زندگی می کرد در کنار رودخانه مشغول مراقبه بود. مرد جوانی از این موضوع مطلع شد و به این فکر افتاد که به ملاقات او برود.
So, One day young man came to him and said, “Master, i wish to become your disciple because I want to find GOD.”
پس روزی مرد جوانی نزد او آمد و گفت: «استاد، میخواهم شاگرد شما شوم، زیرا میخواهم خدا را پیدا کنم.»
Suddenly master jumped up and grabbed the young man by his neck and dragged him into the river and plunged his head under water.
ناگهان استاد از جا پرید و گردن جوان را گرفت و به داخل رودخانه کشاند و سرش را زیر آب فرو برد.
After master hold young man there for a minute, young man tried to kick and struggle to free himself.
پس از اینکه استاد مرد جوان را برای یک دقیقه در آنجا نگه داشت، مرد جوان سعی کرد با لگد و تلاش خود را آزاد کند.
Finally master pulled him up out of river. Young man coughed up water and gasped to get his breath. Eventually, young man quieted down and was able to breath properly.
سرانجام استاد او را از رودخانه بیرون آورد. مرد جوان آب سرفه کرد و نفس نفس زد. سرانجام مرد جوان ساکت شد و توانست به درستی نفس بکشد.
After this master asked him, “Tell me, What did you wanted most of all when you were under water?”
بعد از اینکه این استاد از او پرسید: به من بگو وقتی زیر آب بودی بیشتر از همه چه می خواستی؟
“Air.”, young man replied.
مرد جوان پاسخ داد: "هوا."
Master replied, “Very well.. Now God home and come back to me When you want GOD as much as you wanted Air..”
استاد جواب داد:خیلی خب..حالا خدایا خونه و برگرد پیش من وقتی همونقدر که هوا میخواستی خدا رو میخوای.
Story 2: Uncertainty of Objective World..
داستان 2: عدم قطعیت جهان هدف..
Once a monk who was specialized in Buddhist precepts was walking at night. It was dark all around and by mistake he stepped on something.
روزی راهبی که در احکام بودایی تخصص داشت، شب ها راه می رفت. همه جا تاریک بود و به اشتباه پا به چیزی گذاشت.
Thing which got under monk’s feet made a squishing sound and this made him think that he must have stepped on Egg bearing frog and because of dark he couldn’t see so even with that doubtful thought he went on to his place.
چیزی که زیر پای راهب قرار گرفت صدای کوبندهای درآورد و این باعث شد که فکر کند حتماً روی قورباغهای حامل تخم گذاشته است و به دلیل تاریکی نمیتوانست ببیند، حتی با این فکر مشکوک به جای خود رفت.
Because being a monk and follower of Buddhist precept against taking life. Finally even with the uncertainty in his mind about that thing, he went to sleep and that night in his dream he saw that hundred of frogs came demanding his life.
زیرا راهب بودن و پیرو دستور بودایی در برابر جان گرفتن. سرانجام حتی با وجود عدم اطمینان از آن چیز، به خواب رفت و همان شب در خواب دید که صد قورباغه آمدند و جان او را خواستند.
Monk got terribly disturbed and was not able to sleep and then when morning came he went to same place and looked over that thing which was crushed by his foot.
مونک به شدت مضطرب شد و نتوانست بخوابد و پس از فرا رسیدن صبح به همان مکان رفت و به چیزی که با پایش له شده بود نگاه کرد.
He found that it was just an overripe eggplant.
او متوجه شد که این فقط یک بادمجان بیش از حد رسیده است.
At that moment his uncertainty stopped and for the first time he realized the meaning of saying “There is No Objective World..”
در آن لحظه عدم اطمینان او متوقف شد و برای اولین بار معنای گفتن "دنیای عینی وجود ندارد" را فهمید.
And from that day he knew true meaning of life and know how to practice zen.
و از آن روز او معنای واقعی زندگی را می دانست و می دانست که چگونه ذن را تمرین کند.
Moral:
اخلاقی:
When we attain complete Enlightenment we Understand True meaning of Teaching we have been Studying all along and find true Peace.
هنگامی که ما به روشنگری کامل دست یابیم، معنای واقعی آموزش را درک می کنیم که در تمام مدت مطالعه کرده ایم و آرامش واقعی را می یابیم.