Birbal Denies Rumor

بیربال شایعه را تکذیب کرد

Birbal Denies Rumor

بیربال شایعه را تکذیب کرد

Birbal Denies Rumor

بیربال شایعه را تکذیب کرد

One day a man stopped Birbal in the street and began narrating his woes to him.

روزی مردی بیربال را در خیابان متوقف کرد و شروع به نقل مصائب خود برای او کرد.

"I've walked twenty miles to see you," he told Birbal finally, "and all along the way people kept saying you were the most generous man in the country."

او در نهایت به بیربال گفت: «بیست مایل پیاده‌روی کرده‌ام تا تو را ببینم، و در تمام طول مسیر مردم مدام می‌گفتند که تو سخاوتمندترین مرد کشور هستی.»

Birbal knew the man was going to ask him for money.

بیربال می دانست که آن مرد از او پول می خواهد.

"Are you going back the same way?" he asked.

"آیا از همان راه برمی گردی؟" او پرسید.

"Yes," said the man.

مرد گفت: بله.

"Will you do me a favor?"

"آیا به من لطفی خواهی کرد؟"

"Certainly," said the man. "What do you want me to do?"

مرد گفت: «مطمئناً. "میخوای چیکار کنم؟"

"Please deny the rumor of my generosity," said Birbal, walking away.

بیربال در حال دور شدن گفت: «لطفا شایعه سخاوت من را تکذیب کنید.