Birbal Turns Tables>
میزهای بربال
Birbal Turns Tables
میزهای بربال
Birbal Turns Tables
میزهای بربال
Once Emperor Akbar was narrating his dream in the court. The dream began with Akbar and Birbal walking towards each other on a dark night. It was so dark that they could not see each other, and so collided and fell. The Emperor said - "Fortunately for me, I fell into a sea of Paayzam (an Indian sweets made with milk and semolina), but guess what Birbal fell into?" Courtiers asked curiously - "What, Your Majesty?"
یک بار امپراتور اکبر خواب خود را در دربار نقل می کرد. رویا با قدم زدن اکبر و بیربال به سمت یکدیگر در شبی تاریک آغاز شد. هوا آنقدر تاریک بود که نمی توانستند همدیگر را ببینند و آنقدر با هم برخورد کردند و افتادند. امپراطور گفت: خوشبختانه من در دریای پایزم (شیرینی هندی با شیر و بلغور) افتادم، اما حدس بزنید بیربال در چه چیزی افتاد؟ درباریان با کنجکاوی پرسیدند - اعلیحضرت چی؟
"A gutter." The whole court resounded with laughter. The Emperor was thrilled that at least for once he had been able to score over Birbal.
"یک ناودان." کل دادگاه از خنده طنین انداز شد. امپراتور از این که حداقل برای یک بار توانسته بود به بیربال گل بزند، هیجان زده بود.
But Birbal was unperturbed. As the laughter had died down, he said - "Your Majesty, Strangely enough, I too had the same dream, but unlike you I slept on till the end. When you climbed out of that pool of delicious Paayazam, and I climbed out of that stinking gutter, we found that there was no water with which to clean ourselves and so guess what we did?" Asked the Emperor - "What did we do, Birbal?" Birbal said smilingly - "We licked each other to clean each other."
اما بیربال بدون مزاحمت بود. خنده که کم شده بود گفت: اعلیحضرت، عجیب است که من هم همین خواب را دیدم، اما بر خلاف شما تا آخر خوابیدم. آن ناودان متعفن، متوجه شدیم که آبی وجود ندارد که بتوانیم با آن خودمان را تمیز کنیم و پس حدس بزنیم که چه کردیم؟" از امپراطور پرسید - ما چه کار کردیم، بیربال؟ بیربال با لبخند گفت: ما همدیگر را لیس زدیم تا همدیگر را تمیز کنیم.
The Emperor got red with embarrassment and resolved never to let Birbal down again.
امپراتور از خجالت سرخ شد و تصمیم گرفت دیگر هرگز بیربال را ناامید نکند.