Birbal's Generosity>
سخاوت بیربال
Birbal's Generosity
سخاوت بیربال
Birbal's Generosity
سخاوت بیربال
One day a man stopped Birbal in a street and began narrating his woes to him. He said finally - "I have walked 20 miles to see you, and all along the way people kept saying that you are the most generous man in the country."
روزی مردی بیربال را در خیابانی متوقف کرد و شروع به نقل مصائب خود برای او کرد. او در نهایت گفت: من برای دیدن شما 20 مایل پیاده روی کرده ام و در تمام طول مسیر مردم مدام می گفتند که شما سخاوتمندترین مرد کشور هستید.
Birbal knew that the man is going to ask some money from him. He asked - "Are you going back the same way?" The man replied - "Yes Sir." Birbal said - "Will you do me a favor?" The man said "Certainly, why not? What do you want me to do?"
بیربال می دانست که آن مرد قرار است از او مقداری پول بخواهد. پرسید - از همین راه برمی گردی؟ مرد پاسخ داد - بله قربان. بیربال گفت: آیا به من لطفی می کنی؟ مرد گفت: "مطمئناً، چرا که نه؟ می خواهی چه کار کنم؟"
Birbal said - "Please deny the rumor of my generosity all the way back to your home." And Birbal walked away.
بیربال گفت: لطفاً شایعه سخاوت من را تا زمانی که به خانه ات باز می گردی تکذیب کن. و بیربال رفت.