Birbal's Sweet Reply>
پاسخ شیرین Birbal
Birbal's Sweet Reply
پاسخ شیرین Birbal
Birbal's Sweet Reply
پاسخ شیرین Birbal
Akbar used to ask many odd questions from his courtiers and amused himself. One day he entered the Royal Court, settled in his Royal chair, and asked his courtiers:
اکبر از درباریان خود سؤالات عجیب و غریب زیادی می پرسید و خود را سرگرم می کرد. روزی وارد دربار شد و بر صندلی سلطنتی خود نشست و از درباریان خود پرسید:
"What punishment should be given to a person who pulls my mustache?"
«کسی که سبیل مرا می کشد چه مجازاتی باید داشت؟
One said, "He should be beheaded."
یکی گفت: باید سرش را برید.
Another said, "He should be flogged."
دیگری گفت: باید شلاق بخورد.
Yet another said, "He should be hanged."
یکی دیگر گفت: او را باید به دار آویخت.
"What do you think, Birbal?" the Emperor asked Birbal.
"نظرت چیه بیربال؟" امپراتور از بیربال پرسید.
Birbal kept quiet for a moment, then said, "Jahaanpanaah, he should be given sweets."
بیربال لحظه ای ساکت شد، بعد گفت: جهان پناه به او شیرینی بدهند.
"What, Birbal? Have you gone crazy? Do you know what are you saying?"
"چی بیربال؟ دیوونه شدی؟ میدونی چی میگی؟"
Birbal replied politely, "I am not crazy, Jahaanpanaah. And I know what I am saying."
بیربال مودبانه پاسخ داد: "من دیوانه نیستم، جهان پناه، و می دانم چه می گویم."
"Then how can you talk like this?" the King asked in anger. Birbal again replied politely, "Because, Jahaanpanaah, the only person who can dare to do this is your grandson."
"پس چطور میتونی اینجوری حرف بزنی؟" پادشاه با عصبانیت پرسید. بیربال دوباره مودبانه پاسخ داد: "زیرا جهان پناه، تنها کسی که می تواند این کار را بکند نوه توست."
Akbar was so pleased with this answer, that he gave his ring to Birbal as a reward.
اکبر از این پاسخ آنقدر خوشحال شد که انگشتر خود را به عنوان ثواب به بیربال داد.