Birds and their Nests>
پرندگان و لانه های آنها
Birds and their Nests
پرندگان و لانه های آنها
Birds and their Nests:
پرندگان و لانه های آنها:
IT is reported that when the Pigeon first made her appearance upon the earth, the other birds all gathered about her, and offered to teach her how to build a nest.
گزارش شده است که وقتی کبوتر برای اولین بار بر روی زمین ظاهر شد، پرندگان دیگر همه دور او جمع شدند و به او پیشنهاد کردند که چگونه لانه بسازد.
"If you want to live in the woods," said the Woodpecker, "I will show you an old tree, with a splendid deep hole in it, which I do not want myself. There is also plenty of rotten wood for bedding."
دارکوب گفت: "اگر می خواهی در جنگل زندگی کنی، یک درخت کهنسال را به تو نشان خواهم داد که سوراخ عمیقی در آن وجود دارد، که خودم آن را نمی خواهم. همچنین چوب های پوسیده زیادی برای بستر وجود دارد."
"And those old trees are such close places-enough to smother one!" said the Oriole. "I will teach you to hang your nest on the end of an elm branch; weaving together moss, and hair, and twine, till neither wind nor weather can get through. There you can sit, and look at the world, and swing your cradle—or the wind will rock it for you."
"و آن درختان کهنسال مکان های نزدیکی هستند - برای خفه کردن آن کافی!" گفت اوریول. "من به تو یاد خواهم داد که لانه خود را به انتهای شاخه نارون آویزان کنی، خزه و مو و ریسمان را با هم ببافیم، تا زمانی که نه باد و نه آب و هوا از بین برود. آنجا می توانی بنشینی و به دنیا نگاه کنی و خودت را تاب بدهی. گهواره - وگرنه باد آن را برایت تکان خواهد داد."
"But, after all, there's no place for one's nest like a good sand-bank," said the Sand Marten. "People say it is dangerous in heavy rains, but I never was washed away yet.
ماسه ماتن گفت: «اما، بالاخره، هیچ جایی برای لانههای آدم مانند یک شنزار خوب نیست.» «مردم میگویند در بارانهای شدید خطرناک است، اما من تا به حال شسته نشدهام.
"It is dangerous, however," said his cousin, the Chimney Swallow. "I will show you how to go down the tall chimneys, and build there, where the air is always warm. And my nest is made of sticks, which are easy to get; and of glue, which I make myself."
پسرعموی او، پرستو دودکش، گفت: «اما خطرناک است. "من به شما نشان خواهم داد که چگونه از دودکش های بلند پایین بروید و آنجا بسازید، جایی که هوا همیشه گرم است. و لانه من از چوب هایی است که به راحتی به دست می آیند؛ و از چسبی که خودم می سازم."
"You never get washed away, I suppose," said the Barn Swallow, "with your sticks and your glue! Depend upon it, Mrs. Pigeon, there's nothing like mud for building."
پرستو انبار گفت: "فکر میکنم هرگز با چوبها و چسبهایت شسته نمیشوی! به آن بستگی داشته باش، خانم کبوتر، هیچ چیز مانند گل برای ساختن وجود ندارد."
"Yes, I like mud, and always use it myself," said the little Phoebe; "but I think, under the cow-shed is more airy and pleasant than under the eaves of that dark barn."
فیبی کوچولو گفت: "بله، من گل را دوست دارم و همیشه خودم از آن استفاده می کنم." "اما من فکر می کنم، زیر آلونک گاو مطبوع تر و دلپذیرتر از زیر بام های آن انبار تاریک است."
"After all," remarked the Robin, "for all family, purposes, give me a good, well-woven nest in the crotch of an apple-tree—the walls of horse-hair, and moss, and twigs, well lined with feathers."
رابین گفت: «به هر حال، برای همه مقاصد خانوادگی، یک لانه خوب و خوش بافته در فاق یک درخت سیب به من بده - دیوارهای موی اسب، خزه و شاخه هایی که به خوبی اندود شده اند. پرها."
"It's pleasant, too, very pleasant, in my rose-bush," said the Sparrow, "where the rose-leaves drop down on my speckled eggs."
گنجشک گفت: "در بوته گل رز من، جایی که برگ های رز روی تخم های خالدار من می ریزند، بسیار دلپذیر است."
Now the Pigeon, although a very pretty little thing—very polite, too, for she had not ceased bobbing her head to the other birds all the time they were talking—was yet, I am sorry to say, a little conceited. She walked about on her little red feet, turning her head from side to side, and showing the purple and green tints on her neck, and at last she said:
حالا کبوتر، اگرچه یک چیز کوچک بسیار زیبا بود - بسیار مؤدب هم بود، زیرا در تمام مدتی که پرندههای دیگر با هم صحبت میکردند دست از تکان دادن سرش برای پرندگان دیگر برنمیداشت، اما متأسفم که بگویم، کمی مغرور بود. روی پاهای قرمز کوچکش راه می رفت و سرش را از این طرف به آن طرف می چرخاند و رنگ های بنفش و سبز روی گردنش را نشان می داد و بالاخره گفت:
"I am really very much obliged to you all, but I know how."
"من واقعاً به همه شما متعهد هستم، اما می دانم چگونه."
"What!" cried out all the other birds, "have you been taught?"
"چی!" همه پرندگان دیگر فریاد زدند: "آیا به شما آموزش داده اند؟"
"No," said the Pigeon, bobbing her head as before, "but I know how."
کبوتر در حالی که مثل قبل سرش را تکان می داد گفت: نه، اما من می دانم چگونه.
The birds were quite silent for a minute (only the Robin whistled), but then they again offered their services.
پرندگان برای یک دقیقه کاملاً سکوت کردند (فقط رابین سوت زد)، اما آنها دوباره خدمات خود را ارائه کردند.
"Thank you," said the Pigeon, "you are very kind, but I know how." And the birds flew away and left her.
کبوتر گفت: متشکرم، تو خیلی مهربانی، اما من می دانم چگونه. و پرندگان پرواز کردند و او را ترک کردند.
Then the Pigeon began by herself. She tried to make a mud nest; but, because she did not know enough to mix straws with mud, her nest fell to pieces; site tried weaving; but she got her claws and beak entangled in the moss, and very near him g herself with a long horse-hair. Then she flew off to the sand-bank, where was a whole settlement of Martens, but when she tried to dig a hole in the sand, site came near being buried alive.
سپس کبوتر از خودش شروع کرد. او سعی کرد یک لانه گلی بسازد. اما از آنجا که او به اندازه کافی نمی دانست که نی را با گل مخلوط کند، لانه اش تکه تکه شد. سایت بافندگی را امتحان کرد. اما او پنجهها و منقارش را در خزهها گرفتار کرد و خیلی نزدیک او با موهای بلند اسبی خود را نشاند. سپس او به سمت ساحل شنی پرواز کرد، جایی که یک شهرک کامل از مارتنز بود، اما وقتی سعی کرد سوراخی در شن ها حفر کند، نزدیک بود که محل زنده به گور شود.
The Pigeon felt quite discouraged; but she was too proud to ask help of the other birds, and they had no mind to be refused again by a little lady who knew everything. So the Pigeon went off and sat by the barn, moping, and idle, till at last some man took pity on her, and built her a little house of wood.
کبوتر کاملاً ناامید شد. اما او آنقدر مغرور بود که از بقیه پرنده ها کمک بخواهد، و آنها فکر نمی کردند که دوباره توسط یک خانم کوچک که همه چیز را می دانست، رد شود. پس کبوتر رفت و کنار انباری نشست، موپینگ و بیکار، تا اینکه بالاخره مردی به او رحم کرد و خانهای از چوب برایش ساخت.
But there was no neat nest inside—nothing but some loose straw, and there Pigeon laid her white eggs; and to this day she lives in just such a little, dark, close place, or in the woods has a careless little heap of twigs for a nest; and all because she was too proud, or too haughty, or too conceited to learn of others; while the Blackbird sways about merrily on the water reeds, and the Oriole swings on his elm branch, and the Sparrow
اما هیچ لانه تمیزی در داخل وجود نداشت - چیزی جز مقداری نی گشاد، و کبوتر در آنجا تخمهای سفید خود را گذاشت. و تا به امروز او در یک مکان کوچک، تاریک و نزدیک زندگی میکند، یا در جنگل، انبوهی از شاخههای کوچک بیاحتیاطی برای لانه دارد. و همه به این دلیل که او بیش از حد مغرور، یا بیش از حد مغرور، یا بیش از حد متکبر بود که نمی توانست از دیگران یاد بگیرد. در حالی که مرغ سیاه با شادی بر روی نی های آبی تاب می خورد و اوریول روی شاخه نارون خود و گنجشک تاب می خورد.
"sits at his door in the sun,
"در آفتاب می نشیند،
Atilt, like a blossom among the leaves."
تیلت، مانند شکوفه ای در میان برگ ها."
We open the pigeon house again,
دوباره کبوتر خانه را باز می کنیم،
And set all the happy flatterers free;
و همه متملقان شاد را آزاد کن.
They fly over fields and grassy plains,
آنها بر فراز مزارع و دشت های پر علف پرواز می کنند،
Delighted with joyous liberty.
خوشحال از آزادی شاد.
And when they come home from their merry flight,
و وقتی از پرواز شادشان به خانه می آیند،
We shut up the house and wish them goodnight.
خانه را می بندیم و برایشان شب بخیر آرزو می کنیم.
Goodnight, little pigeons, sweet rest to you,
شب بخیر کبوترهای کوچولو استراحتی شیرین بر شما
We're waiting to hear your soft coo, coo.
ما منتظر شنیدن صدای ناز شما هستیم، کو.