Bird's Revenge>
انتقام پرنده
Bird's Revenge
انتقام پرنده
Bird’s Revenge:
انتقام پرنده:
Once in a forest lived a bird. She had a nest on a tree where she laid her eggs. She used to stay there and take care of her eggs.
یک بار در یک جنگل پرنده ای زندگی می کرد. او روی درختی لانه داشت و در آنجا تخم می گذاشت. او آنجا می ماند و از تخم هایش مراقبت می کرد.
But one day an elephant came roaming near that tree. A while later bird saw that elephant started to eat branch from that tree. Soon elephant reached for branch on which bird’s nest was built.
اما یک روز فیلی نزدیک آن درخت پرسه زد. مدتی بعد پرنده دید که فیل شروع به خوردن شاخه آن درخت کرد. به زودی فیل به شاخه ای رسید که روی آن لانه پرنده ساخته شده بود.
Seeing this, Bird requesting elephant said, “Please do not eat this branch. I have my nest on this branch and there i have laid my eggs. If you break that branch my eggs will get broken.”
با دیدن این، پرنده درخواست کننده فیل گفت: «لطفا این شاخه را نخورید. من لانه ام را روی این شاخه دارم و آنجا تخم گذاشته ام. اگر آن شاخه را بشکنی، تخمهای من شکسته میشوند.»
Bird pleaded with him but elephant ignored her request and said, “I can’t do anything about it, i want to eat that branch..”
پرنده از او التماس کرد اما فیل درخواست او را نادیده گرفت و گفت: "من نمی توانم کاری انجام دهم، می خواهم آن شاخه را بخورم."
Just after saying that elephant broke that branch because of which bird’s nest and all her eggs fell on the ground and got broken.
درست بعد از گفتن آن فیل آن شاخه را شکست که به خاطر آن لانه پرنده و تمام تخم هایش روی زمین افتاد و شکست.
Bird got very sad and began to cry but she swore that she will take revenge for her loss, done by elephant.
پرنده بسیار غمگین شد و شروع به گریه کرد، اما او قسم خورد که انتقام از دست دادن خود را که توسط فیل انجام شده است، خواهد گرفت.
Bird went away and flew to the nearest village. There she went inside a temple and took a piece of sweet which was offered to God by priest.
پرنده رفت و به نزدیکترین روستا پرواز کرد. در آنجا او به داخل معبدی رفت و یک تکه شیرینی برداشت که توسط کشیش به خدا تقدیم شد.
With that piece of sweet, she went toward forest again and there she threw that piece near an ants colony.
با آن تکه شیرینی دوباره به سمت جنگل رفت و آنجا آن تکه را نزدیک کلونی مورچه ها انداخت.
Soon ants began to get attracted toward that piece of sweet and After a while many ants got stuck to that piece of sweet to eat it.
به زودی مورچه ها به سمت آن شیرینی جذب شدند و پس از مدتی مورچه های زیادی برای خوردن آن به آن شیرینی چسبیدند.
Bird took that piece of sweet with ants into her claws and flew back toward that elephant. As soon as she saw that elephant who had broken her nest and eggs, she threw that piece of sweet into it’s ears.
پرنده آن تکه شیرینی همراه با مورچه را در چنگال هایش گرفت و به سمت آن فیل برگشت. به محض دیدن آن فیل که لانه و تخمهایش را شکسته بود، آن تکه شیرینی را در گوشش انداخت.
In a while, ants started biting in elephant’s ear because of which elephant felt pain and started to jump sound like mad and fell into a pit. Elephant suffered a lot.
بعد از مدتی مورچه ها شروع به گاز گرفتن در گوش فیل کردند که به خاطر آن فیل احساس درد کرد و مانند دیوانه شروع به پریدن کرد و در گودال افتاد. فیل رنج زیادی کشید.
Later Elephant got to know about what bird did and understood his fault and apologized to bird. After that elephant learned that he should never think of someone smaller that him as weak and hurt them.
بعداً فیل از کار پرنده مطلع شد و عیب او را فهمید و از پرنده عذرخواهی کرد. پس از آن فیل یاد گرفت که هرگز نباید کسی کوچکتر را ضعیف بداند و به آنها صدمه بزند.
Moral:
اخلاقی:
Never Harm or Do Injustice to someone just because that Person is Weaker than You As Everyone have their own Strength and Weakness.
هرگز به کسی صدمه نزنید یا ظلم نکنید فقط به این دلیل که آن شخص از شما ضعیف تر است زیرا هر کس قدرت و ضعف خود را دارد.
As it is Truly said, “If you can, Help Others.. if you Cannot do that, at least Do not Harm Them.”
همانطور که به درستی گفته می شود، "اگر می توانید، به دیگران کمک کنید. اگر نمی توانید این کار را انجام دهید، حداقل به آنها آسیب ندهید."