Brakes Fail>
ترمزها از کار می افتند
Brakes Fail
ترمزها از کار می افتند
Brakes Fail
ترمزها از کار می افتند
One day, James was cycling with his brother. At a distance, they saw a steep slide. They decided to cycle down the slide.
یک روز جیمز با برادرش دوچرخه سواری می کرد. از دور، سرسره شیب دار را دیدند. آنها تصمیم گرفتند که از سرسره پایین بیایند.
While they were cycling down the slide, James realized that the brakes of his cycle had failed. So, he started shouting for help. Hearing his shouts, his brother quickly cycled down to him and put his leg in front of his cycle.
در حالی که آنها در حال رکاب زدن از سرسره بودند، جیمز متوجه شد که ترمزهای چرخه او از کار افتاده است. بنابراین، او شروع به داد و فریاد کمک کرد. برادرش با شنیدن فریادهای او سریع به سمت او رفت و پایش را جلوی چرخه اش گذاشت.
In a bid to save Victor his brother got injured. Victor also lost his balance and fell down. But he was saved from a very big mishap only because of his brother.
در تلاش برای نجات ویکتور، برادرش مجروح شد. ویکتور نیز تعادل خود را از دست داد و به زمین افتاد. اما او فقط به خاطر برادرش از یک اتفاق بسیار بزرگ نجات یافت.
He hugged his brother and both of them went back home.
برادرش را در آغوش گرفت و هر دو به خانه برگشتند.