Bright

روشن

Bright

روشن

Bright:

روشن:

A teacher said while sitting in the desert with his students:

معلمی در حالی که با شاگردانش در صحرا نشسته بود گفت:

“How do you distinguish between day and night? When exactly does darkness begin and when does the air illuminate? ”

«چگونه روز و شب را تشخیص می دهید؟ دقیقا چه زمانی تاریکی شروع می شود و هوا چه زمانی روشن می شود؟ ”

One of the students:

یکی از دانش آموزان:

“I look at the distant herd, it means that it was evening when I could not separate the sheep from the goat,” he replied.

او پاسخ داد: به گله دور نگاه می کنم، یعنی غروب بود که نمی توانستم گوسفند را از بز جدا کنم.

Another student took the floor: “When I separate the fig tree from the olive tree, I understand that it started in the morning.”

دانش آموز دیگری سخن گفت: «وقتی درخت انجیر را از درخت زیتون جدا می کنم، می فهمم که از صبح شروع شده است.»

The teacher was silent for a long time, the students were curious and asked what they thought. The teacher said:

معلم مدت زیادی سکوت کرد، دانش آموزان کنجکاو شدند و نظرشان را پرسیدند. معلم گفت:

“When I walk, when I see a woman, I can tell her my sister without separating whether she is beautiful, ugly, white or black. And when I can count my brother without looking at the man, rich or poor when I walk; It has been morning, the light has begun. ”

«وقتی راه می‌روم، وقتی زنی را می‌بینم، می‌توانم بدون اینکه از هم جدا کنم به خواهرم بگویم که زیبا است، زشت، سفید است یا سیاه. و وقتی می‌توانم برادرم را بدون نگاه کردن به آن مرد بشمارم، فقیر یا غنی وقتی راه می‌روم. صبح شده است، نور شروع شده است. ”