Brooklyn Bridge>
پل بروکلین
Brooklyn Bridge
پل بروکلین
Brooklyn Bridge:
پل بروکلین:
It’s story of a creative engineer named John Roebling who build the Brooklyn Bridge in New York despite of all the rejections and circumstances he had to face.
داستان یک مهندس خلاق به نام جان روبلینگ است که با وجود تمام ردها و شرایطی که با آن روبرو بود، پل بروکلین را در نیویورک ساخت.
In 1883, Engineer John Roebling had an creative idea to build a spectacular bridge to connect New york with Long Islands. He presented his idea to experts but they thought that it was impossible feat and asked him to forget the idea. For them it was a impractical idea as anything like this wasn’t done before.
در سال 1883، مهندس جان روبلینگ ایده خلاقانه ای برای ساخت یک پل تماشایی برای اتصال نیویورک به لانگ آیلند داشت. او ایده خود را به کارشناسان ارائه کرد اما آنها فکر کردند که این کار غیرممکن است و از او خواستند که این ایده را فراموش کند. برای آنها این یک ایده غیر عملی بود زیرا چنین چیزی قبلاً انجام نشده بود.
But John couldn’t let go his vision and in his mind he knew that it could be done, He just had to share this idea with someone else. After sometime he was able to convince his son (an upcoming engineer) that ths bridge could be built.
اما جان نمیتوانست دید خود را رها کند و در ذهنش میدانست که میتوان این کار را انجام داد، او فقط باید این ایده را با شخص دیگری در میان میگذاشت. پس از مدتی او توانست پسرش (یک مهندس آینده) را متقاعد کند که این پل می تواند ساخته شود.
For first time working together John and Washington (his son) developed the concept of how it’s going to build step by step by overcoming obstacles. With excitement and inspiration, they head towards their challenge and hired a crew to build this dream bridge.
برای اولین بار با همکاری جان و واشنگتن (پسرش) این مفهوم را ایجاد کردند که چگونه میتوان با غلبه بر موانع قدم به قدم ساخت. آنها با هیجان و الهام به سمت چالش خود می روند و خدمه ای را برای ساخت این پل رویایی استخدام می کنند.
All was going well until a tragic accident happened just after few months of starting the project. This accident took life of John and Washington was paralyzed.
همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه چند ماه پس از شروع پروژه، یک حادثه غم انگیز رخ داد. این حادثه جان جان را گرفت و واشنگتن فلج شد.
After the incident experts started to criticize them and say, “We told them so, It’s foolish to chase this vision.” Everyone made negative comments and felt that project should be scrapped because only John knew how to build this bridge.
پس از حادثه کارشناسان شروع به انتقاد از آنها کردند و گفتند: "ما به آنها گفتیم، تعقیب این دیدگاه احمقانه است." همه نظرات منفی دادند و احساس کردند که پروژه باید لغو شود زیرا فقط جان می دانست چگونه این پل را بسازد.
Even after so much negative comments, Handicapped Washington was not discourage and still had desire to complete the bridge He tried to inspire his friends and crew but everyone was scared after the incident.
حتی پس از این همه نظرات منفی، واشنگتن ناامید نشد و همچنان میل به تکمیل پل داشت، او سعی کرد به دوستان و خدمه خود الهام بخشد اما همه پس از این حادثه ترسیدند.
One day, as he was laying on his bed, He felt like the light coming from the window is like message for him, “Not to Give Up”. This gave him an idea. As he could only move his finger, he decided to make best use of it.
یک روز وقتی روی تختش دراز کشیده بود، احساس کرد نوری که از پنجره میآید برایش پیامی است که «تسلیم نشو». این به او ایده داد. از آنجایی که فقط می توانست انگشت خود را حرکت دهد، تصمیم گرفت از آن بهترین استفاده را بکند.
With time, he slowly developed a code of communication with his wife by just moving his fingers. One day by movement of his fingers he asked he wife to call engineers. Using same method of tapping with finger he made communication with his wife and told her what to tell engineers to do. It seemed foolish but the project was under way again.
با گذشت زمان، او به آرامی با تکان دادن انگشتانش یک کد ارتباطی با همسرش ایجاد کرد. یک روز با حرکت انگشتانش از همسرش خواست تا مهندسان را صدا کند. با استفاده از همان روش ضربه زدن با انگشت، با همسرش ارتباط برقرار کرد و به او گفت که چه کاری به مهندسان بگوید. احمقانه به نظر می رسید اما پروژه دوباره در جریان بود.
For 13 years Washington tapped out his instructions with his finger on his wife’s arm, until the bridge was finally completed.
واشنگتن به مدت 13 سال دستورات او را با انگشتش روی بازوی همسرش میزد تا اینکه پل در نهایت تکمیل شد.
Moral: Dreams that seem Impossible can be realized with Determination and Persistence, No matter what the Odds are.
اخلاقی: رویاهایی که غیرممکن به نظر می رسند را می توان با قاطعیت و پشتکار تحقق بخشید، مهم نیست که چه شانسی وجود دارد.