Brownie’s Toothache

دندان درد براونی

Brownie’s Toothache

دندان درد براونی

Brownie’s Toothache:

دندان درد براونی:

Going to the dentist’s always frightened Evelyn. “Dear me,” said daddy, “I think I will have to tell you about the brownie’s trip to the dentist, for I

رفتن به دندانپزشک همیشه اولین را می ترساند. بابا گفت: «عزیز من، فکر می‌کنم باید درباره‌ی سفر قهوه‌ای به دندانپزشکی به تو بگویم، زیرا من

think his case was very similar to yours.

فکر کن پرونده او بسیار شبیه پرونده شما بود.

“This little brownie had had a toothache which had bothered him for some time, but he dreaded to go to the dentist’s, just the way you do.

این قهوه‌ای کوچک دندان درد داشت که مدتی بود او را آزار می‌داد، اما از رفتن به دندانپزشکی می‌ترسید، درست مثل شما.

“One day, though, it got awfully painful and he felt he could stand it no longer. He went right off to see the brownie dentist. He was a very clever dentist and very kind and gentle. He got a pair of pullers, and after a moment or two Dr. Brownie said:

با این حال، یک روز به شدت دردناک شد و او احساس کرد که دیگر نمی تواند تحمل کند. او بلافاصله برای دیدن دندانپزشک براونی رفت. او یک دندانپزشک بسیار باهوش و بسیار مهربان و مهربان بود. او یک جفت کش گرفت و بعد از یکی دو لحظه دکتر براونی گفت:

“‘Well, here’s the old toothache.’

"خوب، این درد دندان قدیمی است."

“‘What, my tooth already out?’ said the little brownie. ‘And to think of all I’ve suffered before I came to you.’”

براونی کوچولو گفت: "چی، دندونم قبلا بیرون اومده؟" "و به تمام رنج هایی که قبل از آمدن به تو کشیده ام فکر کنم."