Change Your Vision>
دید خود را تغییر دهید
Change Your Vision
دید خود را تغییر دهید
Change Your Vision
دید خود را تغییر دهید
Once there was very wealthy man who was suffering from severe eye pain. He consulted many doctors and tried their treatments but nothing helped. Even after consuming so many drugs to treat his eye, he still suffered from pain and that pain in eye persisted more than before.
روزی مرد بسیار ثروتمندی بود که از چشم درد شدید رنج می برد. او با بسیاری از پزشکان مشورت کرد و درمان آنها را امتحان کرد اما هیچ کمکی نکرد. حتی پس از مصرف این همه دارو برای معالجه چشم، او همچنان از درد رنج می برد و این درد در چشم بیش از قبل ادامه داشت.
At last, he heard about a monk who was famous for being an expert in treating such problems. He went to him and told him about his problem.
سرانجام در مورد راهبی شنید که به متخصص بودن در درمان چنین مشکلاتی مشهور بود. نزد او رفت و مشکلش را به او گفت.
Monk understood his problem and said that, “You should concentrate only on green colors and try not to let your eyes fall on any other color.”
مونک مشکل او را درک کرد و گفت: "شما باید فقط روی رنگ های سبز تمرکز کنید و سعی کنید چشمان شما به رنگ دیگری نیفتد."
Man found this kinda prescription strange but he was desperate to find cure and decided to try it.
مرد این نسخه را به نوعی عجیب میدید، اما او برای یافتن درمان ناامید بود و تصمیم گرفت آن را امتحان کند.
Wealthy man called for group of painters and purchased loads of green paint and directed that every object his eye was likely to fall to be painted green just as the monk had directed.
مردی ثروتمند گروهی از نقاشان را فراخواند و بارهای رنگ سبز خرید و به او دستور داد که هر شیئی که چشمش بیفتد، همانطور که راهب دستور داده بود، سبز شود.
Just in few days everything around that man was in green. Wealthy man made sure that nothing around would in any other color.
فقط در عرض چند روز همه چیز در اطراف آن مرد سبز شد. مرد ثروتمند مطمئن شد که هیچ چیز در اطراف به هیچ رنگ دیگری نباشد.
After some days, monk came to visit wealthy man, millionaire servant ran with bucket of green paint and poured it all over him.
بعد از چند روز راهب به ملاقات مرد ثروتمند آمد، خدمتکار میلیونر با سطل رنگ سبز دوید و آن را روی او ریخت.
Monk asked servants reason for this. Servant replied, “You were wearing saffron and we can’t let our master see any other color than green..”
مونک دلیل این کار را از خدمتکاران پرسید. خدمتکار پاسخ داد: تو زعفرانی می پوشیدی و ما نمی توانیم به اربابمان اجازه دهیم رنگ دیگری جز سبز ببیند.
Hearing this monk laughed and said, “If only.. you had purchased a pair of green colored glasses for him to wear.. worth just few dollars..
با شنیدن این راهب خندید و گفت: "اگر فقط... یک جفت عینک سبز رنگ برای او خریده بودی که فقط چند دلار ارزش داشت.
You could have saved all these walls, articles and also would have been able to save a large amount of his fortune.. You cannot paint the world green.”
شما می توانستید همه این دیوارها، مقالات را نجات دهید و همچنین می توانستید مقدار زیادی از ثروت او را پس انداز کنید. شما نمی توانید جهان را سبز رنگ کنید.
Moral:
اخلاقی:
It is foolish to shape/ Change the world, Let’s Shape ourselves first.. Let us change our vision and the world will appear accordingly.
این احمقانه است که شکل دهیم/ دنیا را تغییر دهیم، بیایید ابتدا خودمان را شکل دهیم. بیایید دیدمان را تغییر دهیم و جهان بر اساس آن ظاهر خواهد شد.