Changing Appearance vs Inner Self

تغییر ظاهر در مقابل خود درونی

Changing Appearance vs Inner Self

تغییر ظاهر در مقابل خود درونی

Changing Appearance vs Inner Self:

تغییر ظاهر در مقابل خود درونی:

A young disciple wanted to learn Wisdom so he went to Zen master and requested him to accept him as his disciple. Master accepted him.

شاگرد جوانی می خواست حکمت را بیاموزد، بنابراین نزد استاد ذن رفت و از او خواست که او را به عنوان شاگرد خود بپذیرد. استاد او را پذیرفت.

Young disciple used to admire his master a lot. So he decided to observe his behavior minutely and believed that if he did everything the way his teacher did then he would be able to acquire the same wisdom as his master.

شاگرد جوان استاد خود را بسیار تحسین می کرد. بنابراین تصمیم گرفت به دقت رفتار خود را مشاهده کند و معتقد بود که اگر همه کارها را به روش معلمش انجام دهد، می تواند همان خرد استادش را به دست آورد.

So he started imitating his master working and do things as his master did.

بنابراین او شروع به تقلید از استاد خود کرد و کارها را مانند استادش انجام داد.

Firstly, he started to wear white clothes, as his master used to wear white clothes.

اولاً شروع به پوشیدن لباس سفید کرد، همانطور که استادش لباس سفید می پوشید.

Secondly, He started sleeping on straw mattress as his master did.

ثانیاً، او شروع کرد به خوابیدن روی تشک نی مانند استادش.

Thirdly, Young disciple was non-vegetarian but when he noticed that master ate only vegetables and herbs, he replaced his diet with vegetables and herbs. He started eating similar to what his master ate.

ثالثاً، شاگرد جوان غیر گیاهخوار بود، اما وقتی متوجه شد که استاد فقط سبزیجات و سبزی می خورد، رژیم غذایی خود را با سبزی و سبزی جایگزین کرد. او شروع به خوردن کرد مانند آنچه استادش می خورد.

His master noticed all this changes in his disciple behavior and understood what’s going on so he called him to his room.

استادش متوجه همه این تغییرات در رفتار شاگردش شد و فهمید که چه خبر است، بنابراین او را به اتاقش فرا خواند.

When disciple came master asked, “Why did you change??”

وقتی شاگرد آمد استاد پرسید: "چرا تغییر کردی؟"

Young disciple replied, “I am climbing step of initiation.. Color of my clothes shows the simplicity of me, Vegetarian food purifies my body and lack of comfort brings me more close to nature and spiritual things.”

مرید جوان پاسخ داد: من در حال بالا رفتن از پله آغاز هستم. رنگ لباس من سادگی من را نشان می دهد، غذای گیاهی بدنم را پاک می کند و کمبود آسایش مرا به طبیعت و چیزهای معنوی بیشتر نزدیک می کند.

Master smiled and took him to a field where horse was grazing and said, “Look at horse.. he has white skin and eats only grass and sleeps in stable on straw bed. Do you think that he is a teacher or saint??”

استاد لبخندی زد و او را به مزرعه‌ای برد که اسب در آن چرا می‌چرخید و گفت: «به اسب نگاه کن... او پوست سفیدی دارد و فقط علف می‌خورد و در اصطبل روی تخت کاه می‌خوابد. به نظر شما معلم است یا قدیس؟»

Master continued, “All this time you spent was on the outside of yourself but what matter’s most is the inner self.”

استاد ادامه داد: «تمام این زمانی را که صرف کردید به بیرون از خودتان بود، اما چیزی که مهم‌تر از همه چیز درونی است.»

Disciple understood what master said and continued to work hard for spiritual enlightenment not from just outside but inside from his heart.

مرید سخنان استاد را درک کرد و برای روشنگری معنوی نه فقط از بیرون بلکه از درون از قلب خود به سختی کار کرد.

Moral: To Understand and Learn Wisdom we need to Find and Change our Inner Self not just the Outer Self.

اخلاق: برای درک و یادگیری حکمت، باید خود درونی خود را پیدا کرده و تغییر دهیم نه فقط خود بیرونی.