Chaos in Forest>
هرج و مرج در جنگل
Chaos in Forest
هرج و مرج در جنگل
Chaos in Forest:
هرج و مرج در جنگل:
Once upon a time in a forest a hare was resting under a tree. While resting he was thinking about what would happen to him if earth break. Just then he heard a very weird sound. He got scared and said, “Earth is breaking up..” and started running.
روزی روزگاری در جنگلی خرگوشی زیر درختی استراحت می کرد. در حال استراحت به این فکر می کرد که اگر زمین بشکند چه بلایی سرش می آید. در همین لحظه صدای بسیار عجیبی شنید. او ترسید و گفت: زمین در حال تجزیه است و شروع به دویدن کرد.
On his way another hare saw him and asked, “What happened? Why are you in such a hurry?
در راه خرگوش دیگری او را دید و پرسید: «چی شده؟ چرا اینقدر عجله دارید؟
He replied, “If you want to live.. you better run too as earth is breaking up..”
او پاسخ داد: "اگر می خواهی زندگی کنی، تو هم بدو که زمین در حال فروپاشی است."
Listening to this both started running as fast as possible. While running through forest both shouted, “Everybody run.. earth is breaking up..”
با گوش دادن به این هر دو با بیشترین سرعت ممکن شروع به دویدن کرد. در حالی که در جنگل می دویدند، هر دو فریاد زدند: "همه بدوید... زمین در حال فروپاشی است."
Very soon thousands of hares started running through forest. On seeing them running other animals got frightened too.
خیلی زود هزاران خرگوش شروع به دویدن در جنگل کردند. با دیدن آنها در حال دویدن حیوانات دیگر نیز ترسیدند.
News spread from one animal to another in no time and everyone was trying to escape and their cries of fear created chaos all around.
خبرها در کمترین زمان از حیوانی به حیوان دیگر پخش شد و همه سعی در فرار داشتند و فریادهای ترس آنها همه جا را هرج و مرج ایجاد کرد.
A lion who was standing on a hill saw all animals running through forest and thought, “What’s matter? Why is everyone running like mad..?”
شیری که روی تپه ایستاده بود، همه حیوانات را دید که در جنگل می دویدند و فکر کرد: «چه خبر؟ چرا همه دیوانه می دوند...؟»
He came down from hill and positioned himself in front of crowd. He roared so hard that all animals were frightened and stopped where they were.
او از تپه پایین آمد و خود را در مقابل جمعیت قرار داد. او چنان غرش کرد که همه حیوانات ترسیدند و در جایی که بودند متوقف شدند.
Just than a little bird said, “Earth is breaking up..”
درست همان چیزی که پرنده ای گفت: «زمین در حال تجزیه است.»
Lion asked him, “Who said this?”
شیر از او پرسید: چه کسی این را گفته است؟
Bird replied, “I heard it from a deer.”
پرنده پاسخ داد: من این را از یک آهو شنیدم.
When lion asked deer they replied that they heard it from monkeys. Monkeys said that they heard it from elephant. Asking all, finally hares were caught up.
وقتی شیر از گوزن پرسید، آنها پاسخ دادند که آن را از میمون ها شنیده اند. میمون ها گفتند که آن را از فیل شنیده اند. از همه پرسیدم، بالاخره خرگوش ها گرفتار شدند.
When lion asked hares they pointed one other until they recognized the one who stared this menace.
وقتی شیر از خرگوشها پرسید، آنها به یکدیگر اشاره کردند تا اینکه کسی را که به این تهدید خیره شده بود، شناختند.
Lion asked him, “What made you think that earth is breaking up?”
شیر از او پرسید: چه چیزی باعث شد که فکر کنی زمین در حال شکستن است؟
Hare replied, “My lord.. I heard that cracking sound with my own ears..”
خرگوش پاسخ داد: "پروردگار من. من آن صدای ترقه را با گوش های خودم شنیدم."
Lion investigated whole matter and ultimately came to know that sound was caused by a falling of a large bunch of coconuts from tree on some rock.
شیر کل موضوع را بررسی کرد و در نهایت متوجه شد که صدا در اثر افتادن دسته بزرگی از نارگیل از درخت روی سنگی ایجاد شده است.
Moral:
اخلاقی:
It’s better to Check on Rumor rather than Acting Rashly upon it.
بهتر است شایعه را بررسی کنید تا اینکه بر اساس آن عجولانه عمل کنید.