Chasing the Deer>
تعقیب گوزن
Chasing the Deer
تعقیب گوزن
Chasing the Deer:
تعقیب گوزن:
One day a leopard saw a gorgeous deer grazing within the sun. The leopard was hungry and wanted to hunt the deer for a meal.
روزی پلنگی آهوی زیبا را دید که در زیر نور خورشید چرا می کرد. پلنگ گرسنه بود و می خواست آهو را برای غذا شکار کند.
"That deer looks delicious. I will be able to quietly go near it and attack! The deer wouldn't even know what struck it," the leopard thought.
پلنگ فکر کرد: "این آهو خوشمزه به نظر می رسد. من می توانم بی سر و صدا به آن نزدیک شوم و حمله کنم! آهو حتی نمی دانست چه چیزی به آن ضربه زده است."
On the opposite side, the deer was chewing on fresh, green grass. "This grass is so sweet. I should be coming here every day. The flowers have such sweet nectar, the grass is so supple" thought the deer.
در طرف مقابل، آهو در حال جویدن علف های تازه و سبز بود. آهو فکر کرد: "این علف خیلی شیرین است. من باید هر روز به اینجا بیایم. گل ها آنقدر شهد شیرین دارند، علف ها بسیار انعطاف پذیر هستند."
Suddenly, in the open land, from a distance the deer could see the leopard slowly crawling towards it. Instantly the deer leapt and ran for its life. The leopard chased the deer.
ناگهان در زمین باز، آهو از دور توانست پلنگ را ببیند که به آرامی به سمت خود می خزد. فورا آهو از جا پرید و برای نجات جان خود دوید. پلنگ آهو را تعقیب کرد.
"I must run faster!" exclaimed the deer, and put all its concentration on putting distance from the leopard.
"من باید سریعتر بدوم!" آهو فریاد زد و تمام تمرکزش را روی فاصله گرفتن از پلنگ گذاشت.
The leopard, which was not such fast a runner, and had underestimated the deer, soon saw the deer disappearing out of sight.
پلنگ که دونده چندان سریعی نداشت و آهو را دست کم گرفته بود، به زودی آهو را دید که از دیدگان ناپدید می شود.
Moral: Never be over confident of the things you can do.
اخلاق: هرگز نسبت به کارهایی که می توانید انجام دهید بیش از حد مطمئن نباشید.