Cinderella

سیندرلا

Cinderella

سیندرلا

Cinderella:

سیندرلا:

Once there was a gentleman who married, for his

یک بار آقایی بود که برای خودش ازدواج کرد

second wife, the proudest and most haughty woman that

همسر دوم، مغرورترین و مغرورترین زن که

was ever seen. She had, by a former husband, two

هرگز دیده شد او توسط یک شوهر سابق، دو نفر داشت

daughters of her own humor, who were, indeed, exactly

دختران شوخ طبعی خودش، که در واقع دقیقاً بودند

like her in all things. He had likewise, by another wife,

مثل او در همه چیز او به همین ترتیب، توسط همسر دیگری،

a young daughter, but of unparalleled goodness and

دختری جوان اما از خوبی های بی نظیر و

sweetness of temper, which she took from her mother, who was

شیرینی خلق و خوی که از مادرش گرفت

the best creature in the world.

بهترین موجود دنیا

No sooner were the ceremonies of the wedding over but

به زودی مراسم عروسی تمام شد اما

the mother-in-law began to show herself in her true colors.

مادرشوهر شروع به نشان دادن خود به رنگ واقعی خود کرد.

She could not bear the good qualities of this pretty girl,

او نمی توانست ویژگی های خوب این دختر زیبا را تحمل کند،

and the less because they made her own daughters appear

و کمتر به این دلیل که دختران خود را ظاهر کردند

the more odious. She employed her in the meanest

نفرت انگیز تر او را به پست ترین کار مشغول کرد

work of the house: she scoured the dishes, tables, etc.,

کار خانه: ظروف، میزها و غیره را شست،

and scrubbed madam's chamber, and those of misses, her

و محفظه خانم و آن خانم ها را تمیز کرد

daughters; she lay up in a sorry garret, upon a wretched

دختران؛ او در یک اتاقک متاسفم بر روی یک بدبخت دراز کشید

straw bed, while her sisters lay in fine rooms, with floors

تخت حصیری، در حالی که خواهرانش در اتاق های خوب و با کف دراز کشیده بودند

all inlaid, upon beds of the very newest fashion, and

تمام منبت کاری شده، روی تخت های بسیار جدیدترین مد، و

where they had looking-glasses so large that they might

جایی که آنها عینک های دید آنقدر بزرگ داشتند که ممکن بود

see themselves at their full length from head to foot.

خود را در تمام طول خود از سر تا پا ببینند.

The poor girl bore all patiently, and dared not tell her

دختر بیچاره همه را با حوصله تحمل کرد و جرأت نداشت به او بگوید

father, who would have rattled her off; for his wife

پدر، که او را متزلزل می کرد. برای همسرش

governed him entirely. When she had done her work, she

به طور کامل بر او حکومت کرد. وقتی کارش را انجام داد،

used to go into the chimney-corner, and sit down among

به گوشه دودکش می رفت و در میان می نشست

cinders and ashes, which made her commonly be called

خاکستر و خاکستر، که باعث شد او را معمولاً صدا بزنند

Cinderwench; but the youngest, who was not so rude and

سیندرونچ; اما کوچکترین، که آنقدر بی ادب نبود و

uncivil as the eldest, called her Cinderella. However,

بی ادب به عنوان بزرگتر، او را سیندرلا نامید. با این حال،

Cinderella, notwithstanding her mean apparel, was a

سیندرلا، علی‌رغم پوشش بدش، یک

hundred times handsomer than her sisters, though they

هر چند صد برابر از خواهرانش خوش تیپ تر است

were always dressed very richly.

همیشه لباس های بسیار غنی می پوشیدند.

It happened that the King's son gave a ball, and invited

این اتفاق افتاد که پسر پادشاه یک توپ داد و دعوت کرد

all persons of fashion to it. Our young misses were also

همه افراد مد به آن. دلتنگی های جوان ما هم بودند

invited, for they cut a very grand figure among the quality.

دعوت شد، زیرا آنها چهره بسیار بزرگی را در بین کیفیت ها کاهش دادند.

They were mightily delighted at this invitation, and

آنها از این دعوت بسیار خوشحال شدند و

wonderfully busy in choosing out such gowns, petticoats,

به طرز شگفت انگیزی مشغول انتخاب چنین لباس مجلسی، کت و شلوار،

and head-clothes as might become them. This was a new

و لباس سر که ممکن است به آنها تبدیل شود. این جدید بود

trouble to Cinderella; for it was she who ironed her

دردسر برای سیندرلا؛ زیرا این او بود که او را اتو کرد

sisters' linen, and plaited their ruffles; they talked all day

کتانی خواهران و رگه‌هایشان را بافته. آنها تمام روز صحبت کردند

long of nothing but how they should be dressed.

چیزی جز اینکه چگونه باید لباس بپوشند.

"For my part," said the eldest, "I will wear my red

بزرگتر گفت: «به سهم خودم، قرمزم را خواهم پوشید

velvet suit with French trimming."

کت و شلوار مخملی با پیرایش فرانسوی."

"And I," said the youngest, "shall have my usual

کوچکترین گفت: "و من عادت دارم

petticoat; but then, to make amends for that, I will put on my

دمپایی; اما پس از آن، برای جبران آن، خودم را خواهم پوشید

gold-flowered manteau, and my diamond stomacher,

مانتو گل طلا و شکم الماس من،

which is far from being the most ordinary one in the

که از معمولی ترین آنها دور است

world."

جهان."

They sent for the best tire-woman they could get to

آنها به دنبال بهترین زن لاستیک که می توانستند به آن برسند فرستادند

make up their head-dresses and adjust their double pinners,

لباس های سر خود را آرایش کرده و سنجاق های دوتایی خود را تنظیم می کنند،

and they had their red brushes and patches from

و آنها برس ها و تکه های قرمز رنگ خود را از آن داشتند

Mademoiselle de la Poche.

مادمازل د لا پوچه.

Cinderella was likewise called up to them to be

سیندرلا نیز به همین ترتیب از آنها خواسته شد تا باشند

consulted in all these matters, for she had excellent notions,

در تمام این مسائل مشورت کرد، زیرا او افکار عالی داشت،

and advised them always for the best, nay, and offered

و آنها را همیشه به بهترین ها، نه، توصیه می کرد

her services to dress their heads, which they were very

خدمات او برای پوشاندن سر آنها، که آنها بسیار بودند

willing she should do. As she was doing this, they said to

مایل است او باید انجام دهد. در حالی که او این کار را می کرد، گفتند

her:

او:

"Cinderella, would you not be glad to go to the ball?"

"سیندرلا، آیا از رفتن به توپ خوشحال نمی شوی؟"

"Alas!" said she, "you only jeer me; it is not for such

"افسوس!" او گفت: "شما فقط من را مسخره می کنید، این برای چنین چیزی نیست

as I am to go thither."

همانطور که قرار است به آنجا بروم."

"Thou art in the right of it," replied they; "it would

آنها پاسخ دادند: «تو در حق آن هستی». "می شود

make the people laugh to see a Cinderwench at a ball."

با دیدن سیندرونچ در یک توپ، مردم را بخندانید."

Anyone but Cinderella would have dressed their heads

هر کس جز سیندرلا باید سر خود را پانسمان می کرد

awry, but she was very good, and dressed them perfectly

انحراف، اما او بسیار خوب بود، و لباس آنها را عالی می پوشاند

well They were almost two days without eating, so

خوب آنها تقریبا دو روز بدون غذا بودند، بنابراین

much were they transported with joy. They broke above

آنها بسیار با شادی منتقل شدند. بالا شکستند

a dozen laces in trying to be laced up close, that they

یک دوجین توری در تلاش برای بستن از نزدیک، که آنها

might have a fine slender shape, and they were continually

ممکن است شکل باریک و ظریفی داشته باشند و پیوسته بودند

at their looking-glass. At last the happy day came; they

در نگاه آنها بالاخره روز خوش فرا رسید. آنها

went to Court, and Cinderella followed them with her

به دادگاه رفت و سیندرلا با او آنها را تعقیب کرد

eyes as long as she could, and when she had lost sight of

چشم هایش را تا جایی که می توانست و زمانی که بینایی اش را از دست داده بود

them, she fell a-crying.

آنها، او با گریه افتاد.

Her godmother, who saw her all in tears, asked her

مادرخوانده اش که او را در حال گریه دید از او پرسید

what was the matter.

قضیه چی بود

"I wish I could--I wish I could--"; she was not able

"کاش می توانستم -- ای کاش می توانستم --"; او قادر نبود

to speak the rest, being interrupted by her tears and

برای صحبت بقیه، با اشک های او قطع می شود و

sobbing.

گریه کردن

This godmother of hers, who was a fairy, said to her,

این مادرخوانده اش که پری بود به او گفت:

"Thou wishest thou couldst go to the ball; is it not so?"

"آرزو می کنی که می توانستی به سمت توپ بروی، آیا اینطور نیست؟"

"Y--es," cried Cinderella, with a great sigh.

سیندرلا با آه بزرگی فریاد زد: «ای--اس.

"Well," said her godmother, "be but a good girl, and

مادرخوانده اش گفت: "خب، فقط دختر خوبی باش و

I will contrive that thou shalt go." Then she took her into

من تدبیر می کنم که تو بروی.» سپس او را به داخل برد

her chamber, and said to her, "Run into the garden, and

اتاق او، و به او گفت: "به باغ بدو، و

bring me a pumpkin."

برای من کدو تنبل بیاور."

Cinderella went immediately to gather the finest she

سیندرلا بلافاصله رفت تا بهترین ها را جمع کند

could get, and brought it to her godmother, not being able

توانست به دست آورد و آن را نزد مادرخوانده اش آورد و نتوانست

to imagine how this pumpkin could make her go to the

تصور کنید که چگونه این کدو تنبل می تواند او را وادار به رفتن به خانه کند

ball. Her godmother scooped out all the inside of it,

توپ مادرخوانده اش تمام داخل آن را بیرون کشید،

having left nothing but the rind; which done, she struck it

چیزی جز پوست باقی نگذاشته است. که انجام شد، او آن را زد

with her wand, and the pumpkin was instantly turned

با عصای خود، و کدو تنبل فورا چرخانده شد

into a fine coach, gilded all over with gold.

به یک مربی خوب تبدیل شد که سرتاسر آن را با طلا طلاکاری کرد.

She then went to look into her mouse-trap, where she

او سپس رفت تا به تله موش خود نگاه کند، جایی که او

found six mice, all alive, and ordered Cinderella to lift

شش موش را پیدا کرد که همه زنده بودند و به سیندرلا دستور داد بلند شود

up a little the trapdoor, when, giving each mouse, as it

کمی تا درگاه، زمانی که، دادن هر موش، به عنوان آن

went out, a little tap with her wand, the mouse was that

بیرون رفت، کمی با عصایش ضربه زد، موش همین بود

moment turned into a fine horse, which altogether made

لحظه تبدیل به یک اسب خوب شد که در مجموع ساخته شد

a very fine set of six horses of a beautiful mouse-colored

یک مجموعه بسیار زیبا از شش اسب از یک موش رنگ زیبا

dapple-gray. Being at a loss for a coachman,

خاکستری مایل به قرمز از دست دادن برای یک مربی،

"I will go and see," says Cinderella, "if there is never

سیندرلا می گوید: «من می روم و می بینم، اگر هرگز نباشد

a rat in the rat-trap--we may make a coachman of him."

یک موش در تله موش - ممکن است از او یک کالسکه بسازیم."

"Thou art in the right," replied her godmother; "go

مادرخوانده اش پاسخ داد: «تو در حق هستی». "برو

and look."

و نگاه کن."

Cinderella brought the trap to her, and in it there were

سیندرلا تله را برای او آورد و در آن وجود داشت

three huge rats. The fairy made choice of one of the

سه موش بزرگ پری یکی از آنها را انتخاب کرد

three which had the largest beard, and, having touched

سه تایی که بزرگترین ریش را داشتند و لمس کردند

him with her wand, he was turned into a fat, jolly

او با عصای خود تبدیل به یک چاق و شاداب شد

coachman, who had the smartest whiskers eyes ever beheld.

کالسکه ای که باهوش ترین چشم های سبیلی که تا به حال دیده شده بود.

After that, she said to her:

پس از آن به او گفت:

"Go again into the garden, and you will find six lizards

«دوباره به باغ برو، شش مارمولک خواهی یافت

behind the watering-pot, bring them to me."

پشت گلدان، آنها را برای من بیاور.»

She had no sooner done so but her godmother turned

او زودتر این کار را نکرده بود اما مادرخوانده اش برگشت

them into six footmen, who skipped up immediately behind

آنها را به شش پیاده تبدیل کردند که بلافاصله از عقب پریدند

the coach, with their liveries all bedaubed with gold

مربی، با بدنشان که همه با طلا آغشته شده بودند

and silver, and clung as close behind each other as if they

و نقره ای، و چنان به هم چسبیده بودند که گویی آنها

had done nothing else their whole lives. The Fairy then

در تمام زندگی خود هیچ کار دیگری انجام نداده بودند. پس پری

said to Cinderella:

به سیندرلا گفت:

"Well, you see here an equipage fit to go to the ball

"خب، شما اینجا می بینید که یک وسیله برای رفتن به توپ مناسب است

with; are you not pleased with it?"

با آیا از آن راضی نیستی؟"

"Oh! yes," cried she; "but must I go thither as I am,

او فریاد زد: "اوه! بله." "اما باید همانطور که هستم به آنجا بروم،

in these nasty rags?"

در این پارچه های زننده؟

Her godmother only just touched her with her wand,

مادرخوانده اش فقط با چوب دستی او را لمس کرد،

and, at the same instant, her clothes were turned into

و در همان لحظه، لباس های او را تبدیل کردند

cloth of gold and silver, all beset with jewels. This done,

پارچه‌ای از طلا و نقره که همه با جواهرات محصور شده است. این کار انجام شد،

she gave her a pair of glass slippers, the prettiest in the

او یک جفت دمپایی شیشه ای به او داد که زیباترین آنهاست

whole world. Being thus decked out, she got up into her

تمام دنیا به این ترتیب تزئین شده بود، او به داخل او برخاست

coach; but her godmother, above all things, commanded

مربی؛ اما مادرخوانده او، بالاتر از همه چیز، دستور داد

her not to stay till after midnight, telling her, at the same

او در همان زمان به او گفت که تا بعد از نیمه شب بماند

time, that if she stayed one moment longer, the coach

زمان، که اگر او یک لحظه بیشتر بماند، مربی

would be a pumpkin again, her horses mice, her coachman

دوباره کدو تنبل، موش اسب هایش، کالسکه اش

a rat, her footmen lizards, and her clothes become

یک موش صحرایی، مارمولک های پایش و لباس هایش می شود

just as they were before.

همانطور که قبلا بودند

She promised her godmother she would not fail of

او به مادرخوانده‌اش قول داد که شکست نخورد

leaving the ball before midnight; and then away she drives,

ترک توپ قبل از نیمه شب؛ و سپس او رانندگی می کند،

scarce able to contain herself for joy. The King's son

به ندرت قادر به نگه داشتن خود از شادی است. پسر شاه

who was told that a great princess, whom nobody knew,

به او گفته شد که شاهزاده خانم بزرگی است که کسی او را نمی شناسد،

was come, ran out to receive her; he gave her his hand as

آمده بود، برای پذیرایی از او دوید. او دست خود را به عنوان

she alighted out of the coach, and led her into the ball,

او از مربی پیاده شد و او را به داخل توپ برد،

among all the company. There was immediately a profound

در بین تمام شرکت بلافاصله وجود دارد عمیق

silence, they left off dancing, and the violins ceased

سکوت، رقصیدن را کنار گذاشتند و ویولن ها قطع شدند

to play, so attentive was everyone to contemplate the

به بازی، بنابراین همه حواسشان بود که به آن فکر کنند

singular beauties of the unknown new-comer. Nothing

زیبایی های منحصر به فرد تازه وارد ناشناخته. هیچی

was then heard but a confused noise of:

سپس شنیده شد اما صدای گیج کننده ای از:

"Ha! how handsome she is! Ha! how handsome she is!"

"ها! چقدر او خوش تیپ است! ها! چقدر خوش تیپ است!"

The King himself, old as he was, could not help watching

خود پادشاه، که پیر بود، نمی توانست از تماشا کردن خودداری کند

her, and telling the Queen softly that it was a long

او، و به آرامی به ملکه گفت که طولانی است

time since he had seen so beautiful and lovely a creature.

از زمانی که او موجودی بسیار زیبا و دوست داشتنی را دیده بود.

All the ladies were busied in considering her clothes and

همه خانم ها مشغول در نظر گرفتن لباس های او بودند و

headdress, that they might have some made next day

روسری، که ممکن است روز بعد برخی از آنها را درست کنند

after the same pattern, provided they could meet with

پس از همان الگو، به شرطی که بتوانند با آنها ملاقات کنند

such fine material and as able hands to make them.

چنین مواد ظریف و دستان توانا برای ساخت آنها.

The King's son conducted her to the most honorable

پسر پادشاه او را به شرافتمندانه هدایت کرد

seat, and afterward took her out to dance with him; she

بنشیند و بعد او را بیرون آورد تا با او برقصد. او

danced so very gracefully that they all more and more

آنقدر زیبا می رقصیدند که همه آنها بیشتر و بیشتر می شدند

admired her. A fine collation was served up, whereof the

او را تحسین کرد. یک مجموعه خوب ارائه شد، که از آن

young prince ate not a morsel, so intently was he busied

شاهزاده جوان یک لقمه هم نخورد، پس با جدیت مشغول بود

in gazing on her.

در نگاه کردن به او

She went and sat down by her sisters, showing them a

او رفت و کنار خواهرانش نشست و به آنها نشان داد

thousand civilities, giving them part of the oranges and

هزاران مدنی، بخشی از پرتقال ها را به آنها می دهد و

citrons which the Prince had presented her with, which

مرکباتی که شاهزاده به او تقدیم کرده بود

very much surprised them, for they did not know her.

آنها را بسیار شگفت زده کرد، زیرا آنها او را نمی شناختند.

While Cinderella was thus amusing her sisters, she heard

در حالی که سیندرلا به این ترتیب خواهرانش را سرگرم می کرد، شنید

the clock strike eleven and three-quarters, whereupon she

ساعت به یازده و سه ربع می زند، پس از آن او

immediately made a courtesy to the company and hasted

بلافاصله به شرکت احترام گذاشت و عجله کرد

away as fast as she could.

با همان سرعتی که می توانست دور شود.

When she got home she ran to seek out her godmother,

وقتی به خانه رسید به دنبال مادرخوانده اش دوید،

and, after having thanked her, she said she could not but

و پس از تشکر از او گفت که نمی تواند

heartily wish she might go next day to the ball, because

از صمیم قلب آرزو می کنم که روز بعد به توپ برود، زیرا

the King's son had desired her.

پسر پادشاه او را خواسته بود.

As she was eagerly telling her godmother whatever had

همانطور که او مشتاقانه هر چه داشت به مادرخوانده اش می گفت

passed at the ball, her two sisters knocked at the door,

به توپ پاس داد، دو خواهرش در را زدند،

which Cinderella ran and opened.

که سیندرلا دوید و باز کرد.

"How long you have stayed!" cried she, gaping, rubbing

"چقدر مانده ای!" او گریه کرد و در حال مالش بود

her eyes and stretching herself as if she had been just

چشمانش را دراز می‌کرد، انگار که عادل بود

waked out of her sleep; she had not, however, any manner

از خواب بیدار شد؛ با این حال، او هیچ راهی نداشت

of inclination to sleep since they went from home.

از زمانی که از خانه رفته اند تمایل به خوابیدن دارند.

"If thou hadst been at the ball," said one of her sisters,

یکی از خواهرانش گفت: "اگر در توپ بودی."

"thou wouldst not have been tired with it. There came

"تو با آن خسته نمی شدی. آمد

thither the finest princess, the most beautiful ever was

آنجا بهترین شاهزاده خانم، زیباترین شاهزاده بود

seen with mortal eyes; she showed us a thousand civilities,

با چشمان فانی دیده می شود او هزاران تمدن را به ما نشان داد،

and gave us oranges and citrons."

و به ما پرتقال و مرکبات داد.»

Cinderella seemed very indifferent in the matter;

سیندرلا در این مورد بسیار بی تفاوت به نظر می رسید.

indeed, she asked them the name of that princess; but they

در واقع، او از آنها نام آن شاهزاده خانم را پرسید. اما آنها

told her they did not know it, and that the King's son was

به او گفتند که آنها از این موضوع خبر ندارند، و پسر پادشاه است

very uneasy on her account and would give all the world

به حساب او بسیار ناراحت است و همه دنیا را می دهد

to know who she was. At this Cinderella, smiling,

تا بداند او کیست در این سیندرلا، لبخند می زند،

replied:

پاسخ داد:

"She must, then, be very beautiful indeed; how happy

"پس او باید واقعاً بسیار زیبا باشد، چقدر خوشحال است

you have been! Could not I see her? Ah! dear Miss

شما بوده اید! نتونستم ببینمش؟ آه! خانم عزیز

Charlotte, do lend me your yellow suit of clothes which

شارلوت، لباس زردت را به من قرض بده

you wear every day."

هر روز می پوشی."

"Ay, to be sure!" cried Miss Charlotte; "lend my

"آه، مطمئن شوید!" خانم شارلوت گریه کرد. "من را قرض بده

clothes to such a dirty Cinderwench as thou art! I

لباس به چنین Cinderwench کثیف که شما هستید! من

should be a fool."

باید احمق باشد."

Cinderella, indeed, expected well such answer, and was

سیندرلا، در واقع، انتظار چنین پاسخی را داشت و چنین بود

very glad of the refusal; for she would have been sadly

از این امتناع بسیار خوشحالم. زیرا او متأسفانه بود

put to it if her sister had lent her what she asked for

اگر خواهرش آنچه را که خواسته بود به او قرض داده بود

jestingly.

به شوخی

The next day the two sisters were at the ball, and so was

روز بعد دو خواهر در رقص بودند و همینطور بود

Cinderella, but dressed more magnificently than before.

سیندرلا، اما با شکوه تر از قبل لباس پوشیده بود.

The King's son was always by her, and never ceased his

پسر پادشاه همیشه در کنار او بود و هرگز دست از پسرش برنداشت

compliments and kind speeches to her; to whom all this

تعریف و تمجید و سخنان محبت آمیز به او؛ به چه کسی این همه

was so far from being tiresome that she quite forgot what

آنقدر خسته کننده نبود که کاملاً فراموش کرد چه چیزی

her godmother had recommended to her; so that she, at

مادرخوانده اش به او توصیه کرده بود. به طوری که او، در

last, counted the clock striking twelve when she took it

آخرین، زمانی که ساعت را گرفت، دوازده شمرد

to be no more than eleven; she then rose up and fled, as

یازده بیشتر نباشد او سپس برخاست و فرار کرد

nimble as a deer. The Prince followed, but could not

زیرک مانند آهو شاهزاده تعقیب کرد، اما نتوانست

overtake her. She left behind one of her glass slippers,

از او سبقت بگیر او یکی از دمپایی های شیشه ای اش را جا گذاشت،

which the Prince took up most carefully. She got home

که شاهزاده با دقت تمام به آن پرداخت. او به خانه رسید

but quite out of breath, and in her nasty old clothes,

اما کاملاً از نفس افتاده، و با لباس های قدیمی زننده اش،

having nothing left her of all her finery but one of the

از تمام ظرافت هایش چیزی برایش باقی نگذاشته بود جز یکی از آنها

little slippers, fellow to that she dropped. The guards at

دمپایی کوچک، همکار که او کاهش یافته است. نگهبانان در

the palace gate were asked:

از دروازه قصر پرسیده شد:

If they had not seen a princess go out.

اگر ندیده بودند که یک شاهزاده خانم بیرون برود.

Who said: They had seen nobody go out but a young

که گفت: ندیده بودند که جز جوانی بیرون نمی رود

girl, very meanly dressed, and who had more the air of a

دختری که خیلی بد لباس پوشیده بود و بیشتر هوای الف داشت

poor country wench than a gentlewoman.

کشور فقیر از یک نجیب زاده.

When the two sisters returned from the ball Cinderella

وقتی دو خواهر از توپ برگشتند سیندرلا

asked them: If they had been well diverted, and if the

از آنها پرسید: آیا آنها به خوبی منحرف شده بودند، و اگر

fine lady had been there.

خانم خوب آنجا بود.

They told her: Yes, but that she hurried away

به او گفتند: بله، اما او با عجله رفت

immediately when it struck twelve, and with so much haste

بلافاصله وقتی دوازده را زد و با این همه عجله

that she dropped one of her little glass slippers, the

که یکی از دمپایی های شیشه ای کوچکش را انداخت

prettiest in the world, which the King's son had taken

زیباترین دنیا که پسر پادشاه گرفته بود

up; that he had done nothing but look at her all the time

بالا که او کاری نکرده بود جز اینکه همیشه به او نگاه کند

at the ball, and that most certainly he was very much in

در توپ، و مطمئناً او بسیار در بازی بود

love with the beautiful person who owned the glass

عشق با شخص زیبایی که صاحب لیوان است

slipper.

دمپایی

What they said was very true; for a few days after the

آنچه آنها گفتند بسیار درست بود. برای چند روز پس از

King's son caused it to be proclaimed, by sound of trumpet,

پسر پادشاه باعث شد که با صدای شیپور آن را اعلام کنند.

that he would marry her whose foot the slipper would

که با او ازدواج کند که دمپایی پایش را می گیرد

just fit. They whom he employed began to try it upon

فقط مناسب کسانی که او به کار گرفت شروع به امتحان کردن آن کردند

the princesses, then the duchesses and all the Court, but

شاهزاده خانم ها، سپس دوشس ها و تمام دربار، اما

in vain; it was brought to the two sisters, who did all they

بیهوده آن را برای دو خواهر آوردند که همه آنها را انجام دادند

possibly could to thrust their foot into the slipper, but

احتمالاً می توانستند پای خود را به دمپایی فرو کنند، اما

they could not effect it. Cinderella, who saw all this, and

نتوانستند آن را تحت تأثیر قرار دهند. سیندرلا که همه اینها را دید و

knew her slipper, said to them, laughing:

دمپایی او را می شناخت، با خنده به آنها گفت:

"Let me see if it will not fit me."

"بگذار ببینم برای من مناسب نیست."

Her sisters burst out a-laughing, and began to banter

خواهرانش خندیدند و شروع کردند به شوخی کردن

her. The gentleman who was sent to try the slipper looked

او آقایی که برای امتحان دمپایی فرستاده شده بود نگاه کرد

earnestly at Cinderella, and, finding her very handsome,

با جدیت در سیندرلا، و او را بسیار خوش تیپ یافت

said:

گفت:

It was but just that she should try, and that he had

فقط این بود که او باید تلاش کند، و او این کار را کرد

orders to let everyone make trial.

دستور داد تا همه محاکمه شوند.

He obliged Cinderella to sit down, and, putting the

او سیندرلا را مجبور کرد که بنشیند، و آن را بگذارد

slipper to her foot, he found it went on very easily, and

دمپایی به پای او، او متوجه شد که آن را به راحتی ادامه داد، و

fitted her as if it had been made of wax. The astonishment

او را به گونه ای نصب کرد که گویی از موم ساخته شده بود. حیرت

her two sisters were in was excessively great, but

دو خواهر او در بودند بیش از حد عالی بود، اما

still abundantly greater when Cinderella pulled out of her

زمانی که سیندرلا از او بیرون کشید، بسیار بزرگتر شد

pocket the other slipper, and put it on her foot. Thereupon,

دمپایی دیگر را به جیب بزن و روی پایش بگذار. پس از آن،

in came her godmother, who, having touched with

در آمد مادرخوانده او، که پس از تماس با

her wand Cinderella's clothes, made them richer and

عصای او لباس های سیندرلا، آنها را غنی تر کرد و

more magnificent than any of those she had before.

با شکوه تر از هر یک از کسانی که قبلا داشته است.

And now her two sisters found her to be that fine,

و حالا دو خواهرش متوجه شدند که او خیلی خوب است،

beautiful lady whom they had seen at the ball. They

خانم زیبایی که او را در توپ دیده بودند. آنها

threw themselves at her feet to beg pardon for all the

خود را به پای او انداختند تا برای همه طلب بخشش کنند

ill-treatment they had made her undergo. Cinderella took

بدرفتاری هایی که با او انجام داده بودند. سیندرلا گرفت

them up, and, as she embraced them, cried:

آنها را بلند کردند و در حالی که او آنها را در آغوش می گرفت فریاد زد:

That she forgave them with all her heart, and desired

که او آنها را با تمام وجودش بخشید و آرزو کرد

them always to love her.

آنها همیشه او را دوست داشته باشند

She was conducted to the young prince, dressed as she

او را با لباس او به شاهزاده جوان هدایت کردند

was; he thought her more charming than ever, and, a few

بود؛ او را جذاب تر از همیشه، و، چند

days after, married her. Cinderella, who was no less good

چند روز بعد با او ازدواج کرد. سیندرلا هم که کم نداشت

than beautiful, gave her two sisters lodgings in the palace,

از زیبا بودن، به دو خواهرش اقامتگاهی در قصر داد،

and that very same day matched them with two great

و در همان روز آنها را با دو بزرگ مطابقت داد

lords of the Court.

اربابان دادگاه