Creative Thinking

تفکر خلاق

Creative Thinking

تفکر خلاق

Creative Thinking:

تفکر خلاق:

Story 1: Card board Sign..!!

داستان 1: تابلوی کارت علامت..!!

Once a young man was passing by a street where he saw an old man sitting on road side begging for money.

روزی مرد جوانی از خیابانی رد می‌شد که پیرمردی را دید که کنار جاده نشسته و گدایی پول می‌کند.

That old man was sitting there with an empty bowl in kept in front of him and a card board sign was kept beside that empty bowl.

آن پیرمرد آنجا نشسته بود و یک کاسه خالی در مقابلش بود و یک تابلوی کارتی کنار آن کاسه خالی بود.

On card board cut out it was written: “Blind – Please Help..!!”

روی کارت بریده شده نوشته شده بود: "کور - لطفا کمک کنید..!!"

Young man noticed that despite it was rush hour and many people were passing by that old man yet no one was giving him any money.

مرد جوان متوجه شد که با وجود اینکه ساعت شلوغی است و افراد زیادی از کنار آن پیرمرد می گذرند، اما کسی به او پولی نمی دهد.

Young man felt very bad that no one was helping that old man or giving him any money.

مرد جوان از اینکه کسی به آن پیرمرد کمک نمی‌کند یا پولی به او نمی‌دهد احساس بدی داشت.

So he went to that old man and took his card board in his hand. He then took out a thick marker pen out of his pocket and turned the cardboard sheet back-to-front and re-wrote the sign then went on her way.

پس نزد آن پیرمرد رفت و تابلوی کارت او را در دست گرفت. سپس یک خودکار ضخیم از جیبش بیرون آورد و ورق مقوایی را پشت به جلو چرخاند و علامت را دوباره نوشت و سپس به راه خود ادامه داد.

Old man noticed that someone was there writing something on the board but didn’t said anything.

پیرمرد متوجه شد که شخصی آنجاست و چیزی روی تخته می نویسد اما چیزی نگفت.

Just in few minutes, that empty bowl was now filled with money. Old man noticed that and stopped a stranger and asked him what was written on that card board.

فقط در عرض چند دقیقه، آن کاسه خالی اکنون پر از پول شد. پیرمرد متوجه این موضوع شد و مرد غریبه ای را متوقف کرد و از او پرسید که روی آن کارت چه نوشته شده است؟

Stranger replied, “It says.. – It’s a beautiful day. You can see it. I cannot..”

غریبه پاسخ داد: "می گوید... - روز زیبایی است. می توانید آن را ببینید. من نمی توانم..”

Moral: Our Choice of Words and Language can create Positive or Negative effect on other. If we Chose right words then we can Truly connect with people and Change their Views.

اخلاقی: انتخاب ما از کلمات و زبان می تواند تأثیر مثبت یا منفی بر دیگران ایجاد کند. اگر کلمات درستی را انتخاب کنیم، می‌توانیم واقعاً با مردم ارتباط برقرار کنیم و دیدگاه‌های آنها را تغییر دهیم.

Story 2: Unusual Test..!!

داستان 2: تست غیر معمول..!!

Once a philosophy professor gave an unusual test to his class. He lifted his chair up and kept it on his table.

یک بار یک استاد فلسفه یک آزمون غیرمعمول به کلاس خود داد. صندلیش را بلند کرد و روی میزش گذاشت.

Now he turned toward board and wrote, “Prove that this chair does not exist..”

حالا به سمت تخته برگشت و نوشت: «اثبات کن که این صندلی وجود ندارد.»

Whole class was surprised and confused yet all students started writing long complex explanations.

تمام کلاس متعجب و گیج شده بودند، اما همه دانش آموزان شروع به نوشتن توضیحات پیچیده طولانی کردند.

Among all there was one student who completed that test in a minute and handed paper to professor, attracting surprised glances from his classmates and the professor.

در میان همه دانش‌آموزی بود که آن آزمون را در یک دقیقه کامل کرد و مقاله را به استاد داد و نگاه‌های متعجب همکلاسی‌هایش و استاد را به خود جلب کرد.

Some days later class received their grades for the test and student who took just a minute to complete the test was announced the best answer.

چند روز بعد کلاس نمرات خود را از آزمون دریافت کرد و دانش آموزی که فقط یک دقیقه برای تکمیل آزمون وقت گذاشت بهترین پاسخ اعلام شد.

His answer was, “What chair??”

پاسخ او این بود: "چه صندلی؟"

Moral: We tend to Think a lot. Sometimes Answers are just simple.

اخلاق: ما تمایل داریم زیاد فکر کنیم. گاهی اوقات پاسخ ها ساده هستند.