Crow and Hawk Story>
داستان کلاغ و شاهین
Crow and Hawk Story
داستان کلاغ و شاهین
Crow and Hawk Story:
داستان کلاغ و شاهین:
How Foolish Imitation can Harm You..
چگونه تقلید احمقانه می تواند به شما آسیب برساند..
Long time ago, there was a crow who used to imitate everyone around him. There lived a Hawk on atop of tree, who would fly down everyday in search of food. Crow used to watch Hawk do this everyday and see how Hawk used to fly for long hours in air and swoop around to catch his prey.
خیلی وقت پیش کلاغی بود که از اطرافیانش تقلید می کرد. در بالای درخت یک شاهین زندگی می کرد که هر روز در جستجوی غذا به پایین پرواز می کرد. کلاغ هر روز این کار را تماشا میکرد و میدید که چگونه هاوک ساعتهای طولانی در هوا پرواز میکرد و برای شکار طعمهاش به اطراف میچرخید.
The Hawk who was gifted with sharp eyes to see prey at long distance and then fly down to catch his prey at once.
شاهینی که دارای چشمانی تیزبین بود تا طعمه را در مسافت طولانی ببیند و سپس به پایین پرواز کند تا طعمه خود را بلافاصله بگیرد.
Crow used to watch this and think, “If Hawk can do this, I can too. Once day even I can do same thing.”
کرو این را تماشا می کرد و فکر می کرد: «اگر هاک می تواند این کار را انجام دهد، من هم می توانم. حتی یک روز من میتوانم همین کار را انجام دهم.»
One day, As hawk was circling in sky, crow decided to do same. Suddenly a rabbit came out of bushes. Hawk saw it and same did crow. But before crow could even make a move, Hawk flew down and grabbed rabbit with his claws and disappeared in the sky.
یک روز در حالی که شاهین در آسمان می چرخید، کلاغ تصمیم گرفت همین کار را انجام دهد. ناگهان خرگوشی از بوته ها بیرون آمد. هاک آن را دید و همان کلاغ کرد. اما قبل از اینکه کلاغ حتی بتواند حرکتی انجام دهد، هاک به پایین پرواز کرد و خرگوش را با چنگال هایش گرفت و در آسمان ناپدید شد.
“That’s not a great skill”, Crow thought to himself and decided to try to catch prey some other time.
کلاغ با خود فکر کرد: «این یک مهارت بزرگ نیست» و تصمیم گرفت تا زمانی دیگر برای شکار طعمه تلاش کند.
Next time crow saw a big fat mouse coming out of hole, without wasting time it swooped down and tried to catch it like Hawk used to catch his prey. But mouse saw it and move quickly and crow crashed in hills. After getting hit in hill crow cried in pain.
دفعه بعد، کلاغ یک موش چاق بزرگ را دید که از سوراخ بیرون میآید، بدون اتلاف وقت، به سمت پایین خم شد و سعی کرد آن را مانند هاوک برای گرفتن طعمهاش بگیرد. اما موش آن را دید و به سرعت حرکت کرد و کلاغ در تپه ها سقوط کرد. پس از ضربه خوردن در تپه کلاغ از درد گریه کرد.
Just then Hawk came flying down and said to crow, “I hope now you understand that it’s not easy to hunt and more over not easy to imitate.”
درست در همان لحظه هاک پرواز کرد و به کلاغ گفت: "امیدوارم اکنون بفهمی که شکار آسان نیست و بیشتر از آن تقلید آسان نیست."
From that day onwards crow never tried to imitate anyone in its life and lived happily ever after with God-given abilities.
از آن روز به بعد کلاغ هرگز در زندگی خود سعی نکرد از کسی تقلید کند و با توانایی های خدادادی همیشه با خوشی زندگی کرد.
Moral:
اخلاقی:
We should Not try to imitate others. God has given everyone Different Ability and work accordingly. So, trust your self and your Ability.
ما نباید سعی کنیم از دیگران تقلید کنیم. خداوند به هر کس توانایی های متفاوتی داده و بر اساس آن کار کند. بنابراین، به خود و توانایی خود اعتماد کنید.