Death>
مرگ
Death
مرگ
Death:
مرگ:
But how does “good” apply to the worst of losses: the death of a loved one? It is easy to think that there is nothing “good” in death.
اما "خوب" چگونه برای بدترین ضررها اعمال می شود: مرگ یک عزیز؟ به راحتی می توان فکر کرد که هیچ چیز "خوب" در مرگ وجود ندارد.
But then I remember the people I have lost throughout my life: the memories of them, the experiences, the fun, their unique personalities, and everything they gave me. Not only in their life, but in their death.
اما بعد به یاد افرادی می افتم که در طول زندگی ام از دست داده ام: خاطرات آنها، تجربیات، سرگرمی ها، شخصیت های منحصر به فرد آنها و هر آنچه که به من داده اند. نه تنها در زندگی، بلکه در مرگشان.
What their life taught me, and what their death
آنچه زندگی آنها به من آموخت و آنچه مرگ آنها بود
taught me.
به من یاد داد
The mark they have left on me.
اثری که بر من گذاشته اند.
And I realized, there is good; even in death there is
و من متوجه شدم، خوبی وجود دارد. حتی در مرگ هم هست
good.
خوب
First of all, I was lucky to have had that person in
اول از همه، من خوش شانس بودم که آن شخص را داشتم
my life; even if it was only for a short time—too
زندگی من؛ حتی اگر فقط برای مدت کوتاهی باشد
short a time—at least I got that. Those precious
مدت کوتاهی - حداقل من این را فهمیدم. آن گرانبها
moments, those unforgettable memories, at least I got those and got to experience those times—to know the beauty of their personality, their attitude, their outlook on the world. They were all unique, and I am thankful for the opportunity I had to interact with them.
لحظهها، آن خاطرات فراموش نشدنی، حداقل من آنها را به دست آوردم و آن زمانها را تجربه کردم - زیبایی شخصیت، نگرش، نگاهشان به جهان را بدانم. همه آنها منحصر به فرد بودند و من از فرصتی که برای تعامل با آنها داشتم سپاسگزارم.
Now, comes death.
حالا مرگ فرا می رسد
Death is horrible and death is wretched and death is
مرگ هولناک است و مرگ بدبخت و مرگ بد
cruel. And: Death isn’t fair.
بی رحمانه و: مرگ عادلانه نیست.
And I don’t know why the best people seem to be taken from us first.
و نمی دانم چرا به نظر می رسد ابتدا بهترین افراد از ما گرفته شده اند.
Death is also inescapable. There is no way out. No
مرگ نیز گریز ناپذیر است. چاره ای نیست. خیر
one gets out alive.
یکی زنده بیرون میاد
Death is part of life, like the contrast between the
مرگ بخشی از زندگی است، مانند تضاد بین
darkness and the light.
تاریکی و روشنایی
Without death, there is no life.
بدون مرگ، زندگی وجود ندارد.
And the people that I have lost: They taught me that.
و مردمی که از دست داده ام: این را به من آموختند.
They taught me how precious life is.
آنها به من یاد دادند که زندگی چقدر ارزشمند است.
How blessed we are to have every day. To learn. To
چقدر خوشبختیم که هر روز داریم. برای یادگیری. به
grow. To laugh. To live.
رشد کنند. برای خندیدن. برای زندگی کردن.
To Live.
برای زندگی کردن.
To live every day with purpose and passion.
برای زندگی هر روز با هدف و اشتیاق.
To wake up in the morning and be thankful—thankful
صبح از خواب بیدار شوید و شکرگزار باشید
for that morning—thankful for that opportunity to go
برای آن صبح - از این فرصت برای رفتن سپاسگزارم
into the world and live.
وارد دنیا شوید و زندگی کنید
Live for them. For those who don’t have the
برای آنها زندگی کنید. برای کسانی که ندارند
opportunity.
فرصت
For those who were stolen away by death’s cruel
برای کسانی که توسط ظلم مرگ ربوده شدند
hand.
دست
For them, I will live. I will revere their memory and
برای آنها زندگی خواهم کرد. یادشان را گرامی خواهم داشت و
I will live.
من زندگی خواهم کرد.
So. Let us cry no more. Let us mourn no more.
بنابراین. بذار دیگه گریه نکنیم دیگر ماتم نگیریم
Let us remember—but let us not dwell …
بیایید به یاد بیاوریم - اما بگذارید ساکن نشویم…
Instead: Let us laugh and love and let us embrace and venerate everything that life is and every
در عوض: بیایید بخندیم و عشق بورزیم و هر چیزی را که زندگی هست و هر چیزی هست را در آغوش بگیریم و ستایش کنیم
opportunity it gives us.
فرصتی که به ما می دهد
Let us LIVE—for those WHO live no more.
بیایید زندگی کنیم - برای کسانی که دیگر زندگی نمی کنند.
Let us live to honor them.
برای احترام به آنها زندگی کنیم.