Deer and Jaguar

آهو و جگوار

Deer and Jaguar

آهو و جگوار

Deer and Jaguar

آهو و جگوار

Deer walked along by the great river into the forest: ‘Oh, but what a life have I got? No home. Perhaps I will build myself a house. Here is as good a place as any.’

آهو در کنار رودخانه بزرگ به جنگل رفت: "اوه، اما من چه زندگی دارم؟" خانه نیست. شاید برای خودم خانه بسازم. اینجا هم مثل هر جای دیگری خوب است.»

Deer went on.

آهو ادامه داد.

Along came Jaguar by the great river, padding along into the forest. He came to the same place: ‘Oh, what is my life? Perhaps one day I will settle down and make myself a home. Here would be as good a place as any.’

جگوار در کنار رودخانه بزرگ آمد و در امتداد جنگل قدم زد. همان جا آمد: «آه، جان من چیست؟ شاید روزی سر و سامان بگیرم و خودم را خانه کنم. اینجا هم مثل هر جای دیگری خوب است.»

And Jaguar went on.

و جگوار ادامه داد.

Deer returned, and with his fine antlers he cleared the brush, he cleared the trees and made the ground level to build his house, and then went on into the forest.

آهو برگشت و با شاخ های خوبش قلم مو را پاک کرد، درخت ها را پاک کرد و زمین را برای ساختن خانه اش همسطح کرد و سپس به جنگل رفت.

JaguarNow Jaguar came: ‘This is the place I was to build my house. The ground has been cleared and flattened. Clearly, the God Tupan has blessed this. Here I will make my house.’ And with enthusiasm, the Jaguar flattened the ground and smoothed the ground and made himself a floor – sharp and shiny with his teeth aiding him – and then went on into the forest.

JaguarNow جگوار آمد: «این جایی است که قرار بود خانه‌ام را بسازم. زمین پاکسازی و صاف شده است. واضح است که خدای توپان این را برکت داده است. اینجا من خانه‌ام را می‌سازم.» و جگوار با شوق، زمین را صاف کرد و زمین را صاف کرد و برای خود یک کف درست کرد - تیز و براق با دندان‌هایش که به او کمک می‌کرد - و سپس به سمت جنگل رفت.

Deer returned: ‘A floor has been made, shiny and hard. Clearly the God Tupan is assisting me. And with renewed energy, Deer built walls for the house. When he had finished, Deer went on into the forest.

آهو برگشت: یک طبقه ساخته شده است، براق و سخت. واضح است که خدا توپان به من کمک می کند. و گوزنها با انرژی تجدید شده برای خانه دیوارهایی ساختند. وقتی کارش تمام شد، آهو به سمت جنگل رفت.

Now came Jaguar: ‘The God Tupan has built walls for my house. Now I will make a roof.’ And strong Jaguar made a roof, and when it was complete he went on into the forest.

حالا جگوار آمد: «خدای توپان برای خانه من دیوارها ساخته است. حالا من سقفی خواهم ساخت.» و جگوار قوی سقفی ساخت و وقتی کامل شد به جنگل رفت.

Deer saw that the roof had been made: ‘Tupan has blessed me indeed.’

آهو دید که سقف ساخته شده است: "توپان واقعاً مرا برکت داده است."

Inside the house, Deer made two rooms: one for himself and one for Tupan. He went into one room, rested and slept as it grew dark.

آهو در داخل خانه دو اتاق ساخت: یکی برای خودش و دیگری برای توپان. او به یک اتاق رفت، استراحت کرد و با تاریک شدن هوا خوابید.

And now Jaguar returned and saw there were two rooms in the house: ‘Tupan has made a room for himself to share the house with me.’

و حالا جگوار برگشت و دید که در خانه دو اتاق وجود دارد: "توپان اتاقی برای خودش درست کرده تا در خانه با من شریک شود."

He went into the other room and slept.

به اتاق دیگر رفت و خوابید.

Deer and Jaguar slept through the night in the same house. At dawn, both woke.

آهو و جگوار تمام شب را در یک خانه خوابیدند. سحر هر دو بیدار شدند.

Deer saw Jaguar. Jaguar looked at Deer: ‘Did you help build my house?’

آهو جگوار را دید. جگوار به آهو نگاه کرد: "آیا تو در ساختن خانه من کمک کردی؟"

‘I did. Did you help build my house?’

من انجام دادم. آیا به ساختن خانه من کمک کردی؟

‘I did.’

"من انجام دادم."

So it was that Jaguar and Deer shared the house in harmony… for a short time.

بنابراین این بود که جگوار و گوزن در خانه با هم هماهنگ شدند... برای مدت کوتاهی.

Jaguar was hungry: ‘Make a fire. Put on a pot to boil. I am going hunting.’ And Jaguar left the house and Deer prepared the fire and the pan of boiling water.

جگوار گرسنه بود: «آتش درست کن. روی قابلمه بگذارید تا بجوشد. من به شکار می روم.» و جگوار از خانه خارج شد و آهو آتش و تشت آب جوش را آماده کرد.

Jaguar found and caught and killed a deer. He carried it back to the house. He began to cook the deer. When Deer saw what Jaguar was cooking, Deer was sad.

جگوار یک آهو را پیدا کرد و گرفت و کشت. او آن را به خانه برگرداند. شروع به پختن آهو کرد. وقتی آهو دید که جگوار چی می پزد، آهو ناراحت شد.

Jaguar began to eat. Deer was afraid and did not eat. Deer went to his room and tried to sleep.

جگوار شروع به خوردن کرد. آهو ترسید و نخورد. آهو به اتاقش رفت و سعی کرد بخوابد.

Jaguar went to his room.

جگوار به اتاقش رفت.

All night long, Deer kept his eyes open, frightened that Jaguar would come and devour him.

تمام شب، آهو چشمانش را باز نگه داشت، از ترس اینکه جگوار بیاید و او را ببلعد.

In the morning, Deer said to Jaguar, ‘Make a fire. Put on the pan. Boil the water. I am going hunting.’

صبح، آهو به جگوار گفت: "آتش بساز. روی تابه قرار دهید. آب را بجوشانید. من به شکار می روم.

Deer went into the forest. There, sharpening his claws against the bark of a tree was a jaguar. Deer went on until he found Tamandua the ant eater.

آهو به جنگل رفت. در آنجا، یک جگوار، پنجه هایش را به پوست درخت تیز می کرد. آهو ادامه داد تا اینکه تاماندوآ مورچه خوار را پیدا کرد.

‘That jaguar spoke evil of you.’

"آن جگوار از تو بد گفت."

Tamandua became angry. He went and attacked the jaguar with his strong, sharp claws.

تاماندوا عصبانی شد. او رفت و با چنگال های قوی و تیز خود به جگوار حمله کرد.

When the jaguar was killed, Tamandua left. Deer carried the dead jaguar back to the house.

وقتی جگوار کشته شد، تاماندوآ رفت. آهو جگوار مرده را به خانه برد.

When Jaguar saw what Deer was cooking, he was afraid. He could not watch Deer eat the meal so he went to his room. But indeed, as you know, deer do not eat the meat of a jaguar.

وقتی جگوار دید که گوزن چی می پزد، ترسید. او نتوانست غذا خوردن آهو را تماشا کند بنابراین به اتاقش رفت. اما در واقع همانطور که می دانید آهو گوشت جگوار را نمی خورد.

Deer now went to his room. Deer could not sleep. Deer was afraid that Jaguar would come in the night and devour him.

آهو حالا به اتاقش رفت. آهو نمی توانست بخوابد. آهو می ترسید که جگوار در شب بیاید و او را ببلعد.

Jaguar could not sleep; he was afraid that in the night Deer would come and devour him.

جگوار نمی توانست بخوابد. می ترسید در شب آهو بیاید و او را ببلعد.

Jaguar finally began to nod and fall asleep.

جگوار در نهایت شروع به تکان دادن کرد و به خواب رفت.

Deer finally began to nod and fall asleep. And as his head nodded, his antlers knocked against the wall making a loud sound. Jaguar woke up, frightened that Deer was coming to attack him. He sent out a loud scream. Deer believed that Jaguar was coming to kill him. Deer fled from the house! Jaguar fled from the house! The two ran in opposite directions.

آهو سرانجام شروع به تکان دادن کرد و به خواب رفت. و در حالی که سرش را تکان می داد، شاخ هایش به دیوار می کوبیدند و صدای بلندی می داد. جگوار از خواب بیدار شد، ترسیده بود که گوزن برای حمله به او می آید. فریاد بلندی کشید. آهو معتقد بود که جگوار می آید او را بکشد. آهو از خانه فرار کرد! جگوار از خانه فرار کرد! آن دو در جهت مخالف هم دویدند.

Since that time, Jaguar and Deer have not lived together.

از آن زمان، جگوار و آهو با هم زندگی نکردند.