Delicacy of Feeling>
ظرافت احساس
Delicacy of Feeling
ظرافت احساس
Delicacy of Feeling
ظرافت احساس
THE value of a charitable deed depends entirely upon the way it is done. Remember, the poor are always sensitive. Said a poor woman: "If anyone gives me anything and then tells of it, I've paid for it" Yes, paid for it in shame and distress more than the gift was worth. Said a lady at her gate one day: "That's Mrs. Dean; I know it's her by her dress. I gave it to her."
ارزش یک عمل خیریه کاملاً به نحوه انجام آن بستگی دارد. به یاد داشته باشید، فقرا همیشه حساس هستند. زن فقیری گفت: اگر کسی چیزی به من بدهد و بعد از آن خبر دهد، من بهای آن را دادهام. یک روز خانمی در دروازه اش گفت: این خانم دین است، از لباسش می دانم که اوست. به او دادم.
Once one man said to another, " I gave you this work because you were poor and I thought you'd be glad to get it." Why did he remind the man of his distress, already hard to bear? It would have sounded much better if he had said: " It is very handy getting this work done so near home. I am glad you could do it for me." The workman would have thought: "I like to work for him, his manners are so pleasant."
یک بار مردی به دیگری گفت: من این کار را به تو دادم چون فقیری بودی و فکر کردم از دریافت آن خوشحال می شوی. چرا او ناراحتی خود را که قبلاً تحمل آن سخت بود به مرد یادآوری کرد؟ خیلی بهتر به نظر می رسید اگر او می گفت: " انجام این کار در نزدیکی خانه بسیار مفید است. خوشحالم که می توانید آن را برای من انجام دهید." کارگر فکر می کرد: "من دوست دارم برای او کار کنم، آداب او بسیار دلپذیر است."
Now judge which is nicest. A lady was having the Primary Association girls at her house to make a quilt for a donation to some worthy object. One girl whispered: "My sister and I are the only ones here without white aprons." She did not know it was overheard till after dinner, when the hostess appeared from an inner room and whispered to her, "Now you're not the only ones with gingham aprons on." I heard the whisper, glanced at the two faces, and lovelier smiles I never saw. They were from the hearts of sympathy and appreciation.
حالا قضاوت کنید کدام زیباتر است. خانمی دختران انجمن ابتدایی را در خانهاش میداشت تا لحافی برای اهدای یک شیء ارزشمند بسازد. یک دختر زمزمه کرد: من و خواهرم تنها کسانی هستیم که اینجا پیش بند سفید نداریم. او نمیدانست که این شنیده شده است تا بعد از شام، زمانی که مهماندار از یک اتاق داخلی ظاهر شد و با او زمزمه کرد: "حالا تو تنها کسی نیستی که پیشبند گیجهای به تن دارد." زمزمه را شنیدم، نگاهی به دو چهره انداختم و لبخندهای دوست داشتنی تری که هرگز ندیدم. آنها از صمیم قلب همدردی و قدردانی بودند.