Denzil tries to be a Dog>
دنزیل سعی می کند یک سگ باشد
Denzil tries to be a Dog
دنزیل سعی می کند یک سگ باشد
Denzil tries to be a Dog:
دنزیل سعی می کند یک سگ باشد:
Every night Denzil the donkey watched his master's pet dog jump up to greet him, wagging her tail furiously. The farmer would pat her on the head, put his hand in his pocket and give her some biscuits.
دنزیل الاغ هر شب سگ خانگی اربابش را تماشا می کرد که برای احوالپرسی به او می پرید و دمش را با عصبانیت تکان می داد. کشاورز دستی به سر او می زد و دستش را در جیبش می کرد و به او بیسکویت می داد.
Denzil felt quite jealous. So the next night Denzil began jumping round in circles when he saw his master, swishing his tail. Then he jumped up to greet him.
دنزیل کاملا حسادت می کرد. بنابراین شب بعد، دنزیل با دیدن استادش که دمش را می چرخاند، شروع به پریدن در دایره های دور کرد. سپس از جا پرید تا به او سلام کند.
But he was so big and clumsy that he knocked him flying! Denzil's reward was to be tied up in the barnyard in disgrace.
اما او آنقدر بزرگ و دست و پا چلفتی بود که او را در حال پرواز کوبید! جایزه دنزیل این بود که با آبروریزی در انباری بسته شود.