Different Perspective>
دیدگاه متفاوت
Different Perspective
دیدگاه متفاوت
Different Perspective:
دیدگاه متفاوت:
Story 1: Lighted Lamp..!!
داستان 1: چراغ روشن..!!
Once in a small town lived an old blind man. He was blind yet while walking out at night he used to carry lighted lamp with him.
روزی در یک شهر کوچک پیرمرد نابینایی زندگی می کرد. او نابینا بود، اما هنگام بیرون رفتن در شب، چراغ روشن را با خود حمل می کرد.
One night while he was out of his house, a group of young travelers saw him. After seeing him they realized that he was blind.
یک شب در حالی که از خانه بیرون بود، گروهی از مسافران جوان او را دیدند. پس از دیدن او متوجه شدند که او نابینا است.
Travelers couldn’t understand why would a blind person carry a lighted lamp and started making fun of him.
مسافران نمی توانستند بفهمند که چرا یک نابینا چراغ روشنی را حمل می کند و شروع به مسخره کردن او می کند.
One to those travelers got curious and asked, “You are blind and can’t see anything then why do you carry lighted lamp with you??”
یکی از آن مسافران کنجکاو شد و پرسید: "شما نابینا هستید و چیزی نمی بینید پس چرا چراغ روشن را با خود حمل می کنید؟"
Blind man replied, “Yes.. I am blind and can’t see anything still i carry a lighted lamp with me for people like you.. who can see.
مرد نابینا پاسخ داد: "بله... من نابینا هستم و نمی توانم چیزی را ببینم، هنوز چراغ روشنی را با خود حمل می کنم برای افرادی مانند تو... که می توانند ببینند.
If i walk at night without lamp, one may not be able to understand that a blind man is coming and could end up pushing me..”
اگر شب بدون چراغ راه بروم، ممکن است نتواند بفهمد که یک مرد نابینا می آید و ممکن است مرا هل دهد.»
They felt ashamed for their behavior and apologized.
از رفتار خود احساس شرمندگی کردند و عذرخواهی کردند.
Moral:
اخلاقی:
We should not Fun of Other’s Just Because we Don’t Understand them. Don’t Judge Others. Always be Polite and try to learn things from Other’s point of View.
ما نباید دیگران را فقط به این دلیل که آنها را درک نمی کنیم مسخره کنیم. دیگران را قضاوت نکنید همیشه مودب باشید و سعی کنید چیزها را از دیدگاه دیگران بیاموزید.
Story 2: Respecting Differences..!!
داستان 2: احترام به تفاوت ها..!!
Once a famous philosopher was traveling. While on his way he stayed at a village. There he heard about a boy who was very intelligent. So that philosopher went to see and talk that kid.
روزی فیلسوف معروفی در سفر بود. در حالی که در راه بود در روستایی ماند. آنجا در مورد پسری شنید که بسیار باهوش بود. پس آن فیلسوف رفت تا آن بچه را ببیند و با او صحبت کند.
While talking to him he jokingly asked, “Would it be better if all the irregularities and inequalities in the world be removed?”
در حالی که با او صحبت می کرد، به شوخی پرسید: «آیا بهتر است تمام بی نظمی ها و نابرابری های دنیا از بین برود؟»
Kid replied, “Why??
بچه جواب داد چرا؟؟
If we flatten mountains, birds will have no shelter. If rivers or seas are filled up then fish would die..
اگر کوه ها را صاف کنیم، پرندگان پناهگاهی نخواهند داشت. اگر رودخانه ها یا دریاها پر شوند، ماهی ها می میرند.
If in a village head’s authority is same as that given to madman, No one will understand what to do..
اگر در یک دهکده اختیارات به دیوانگان داده می شود، هیچ کس نمی فهمد چه باید بکند.
I would say that world is vast enough to cope up with differences in the world.. Then why change??”
من میتوانم بگویم که جهان به اندازهای وسیع است که بتواند با تفاوتهای دنیا کنار بیاید. پس چرا تغییر کنیم؟»
Moral:
اخلاقی:
We should Respect Differences also as Everything has it’s Own Importance in this world.
ما باید به تفاوت ها نیز احترام بگذاریم زیرا هر چیزی در این دنیا اهمیت خاص خود را دارد.