Dog Owner Reply to Shopkeeper

پاسخ صاحب سگ به مغازه دار

Dog Owner Reply to Shopkeeper

پاسخ صاحب سگ به مغازه دار

Dog Owner Reply to Shopkeeper

پاسخ صاحب سگ به مغازه دار

One night when a shopkeeper was just about to close his shop, a dog came to him into his shop.

یک شب که مغازه‌داری می‌خواست مغازه‌اش را ببندد، سگی به سراغش آمد و وارد مغازه‌اش شد.

Dog was holding a bag in his mouth. Dog moved toward shopkeeper to give that bag to him. Shopkeeper understood what dog was trying to do and took the bag. When shopkeeper opened the bag, saw a list of items and money in the bag.

سگ کیسه ای در دهانش گرفته بود. سگ به سمت مغازه دار حرکت کرد تا آن کیف را به او بدهد. مغازه دار فهمید که سگ قصد انجام چه کاری را دارد و کیف را گرفت. وقتی مغازه دار کیف را باز کرد، لیستی از اقلام و پول را در کیف دید.

Shopkeeper kept money and placed all the items in the bag written on list. Immediately dog picked up bag full of items and left. Shopkeeper was surprised to see the action of dog. He closed his shop and decided to follow dog to meet dog’s owner.

مغازه دار پول را نگه می داشت و همه اقلام را که در لیست نوشته شده بود در کیف قرار می داد. سگ بلافاصله کیسه پر از وسایل را برداشت و رفت. مغازه دار از دیدن عمل سگ تعجب کرد. او مغازه خود را بست و تصمیم گرفت برای ملاقات با صاحب سگ دنبال سگ برود.

As shopkeeper was following dog he saw that first dog waited at the bus stop. Soon bus came and dog got into the bus. After that when conductor came, dog moved forward to show his neck belt. When conductor check it had money and address as well. Conductor took money and kept ticket in his neck belt.

هنگامی که مغازه دار دنبال سگ می شد، دید که اولین سگ در ایستگاه اتوبوس منتظر است. خیلی زود اتوبوس آمد و سگ سوار اتوبوس شد. پس از آن وقتی هادی آمد، سگ به جلو حرکت کرد تا کمربند گردن خود را نشان دهد. وقتی چک کرد پول و آدرس هم داشت. رهبر ارکستر پول گرفت و بلیط را در کمربند گردنش نگه داشت.

When bus reached destination, dog started to wag his tail to indicate that he wanted to get down. Bus stopped and dog got down. Shopkeeper was still following that dog.

وقتی اتوبوس به مقصد رسید، سگ شروع به تکان دادن دم کرد تا نشان دهد که می خواهد پایین بیاید. اتوبوس ایستاد و سگ پیاده شد. مغازه دار هنوز دنبال آن سگ بود.

Shopkeeper saw that after walking some distance dog reached a house and knocked on door of that house with its legs. A person came out who was owner of dog. When dog owner saw dog, he started to beat it with stick very badly.

مغازه دار دید که سگ پس از طی مسافتی به خانه ای رسید و با پاهایش در آن خانه را زد. شخصی بیرون آمد که صاحب سگ بود. وقتی صاحب سگ سگی را دید، شروع به ضرب و شتم شدید با چوب کرد.

This shocked shopkeeper who was following dog. Shopkeeper went to dog owner and asked him, “Why are you beating the dog?”

این مغازه دار که دنبال سگ بود شوکه شد. مغازه دار نزد صاحب سگ رفت و از او پرسید: چرا سگ را می زنی؟

Owner replied, “He disturbed my sleep. Instead it could have taken keys with him…!”

مالک پاسخ داد: «خوابم را به هم زد. در عوض می‌توانست کلیدها را با او ببرد…!»

Moral:

اخلاقی:

There are no End to Expectations of people have from you. Just one Mistake done by you is Enough to forget all Good things done by You in Past. That’s Nature of this Material World.

هیچ پایانی برای انتظاراتی که مردم از شما دارند وجود ندارد. فقط یک اشتباه انجام شده توسط شما برای فراموش کردن تمام کارهای خوب شما در گذشته کافی است. این طبیعت این دنیای مادی است.