Don't let your circumstances change you

اجازه ندهید شرایط شما را تغییر دهد

Don't let your circumstances change you

اجازه ندهید شرایط شما را تغییر دهد

Don’t let your circumstances change you:

اجازه ندهید شرایط شما را تغییر دهد:

There once was a blind woman who hated herself purely because she could not see. The only person she loved was her boyfriend, as he was always there for her. She said that if she could only see the world, then she would marry him.

روزی زنی نابینا بود که از خود متنفر بود، زیرا نمی دید. تنها کسی که او دوست داشت دوست پسرش بود، زیرا او همیشه در کنار او بود. او گفت که اگر فقط بتواند دنیا را ببیند، با او ازدواج خواهد کرد.

One day, someone donated a pair of eyes to her – now she could see everything, including her boyfriend. Her loving boyfriend asked her, ‘Now that you can see the world, will you marry me?’

یک روز، شخصی یک جفت چشم به او اهدا کرد - حالا او می توانست همه چیز، از جمله دوست پسرش را ببیند. دوست پسر دوست داشتنی اش از او پرسید: "حالا که می توانی دنیا را ببینی، با من ازدواج می کنی؟"

The woman was shocked when she saw that her boyfriend was blind too, and refused to marry him. Her boyfriend walked away in tears, and wrote a short note to her saying: ‘Just take care of my eyes, dear.'

زن وقتی دید که دوست پسرش هم نابیناست شوکه شد و از ازدواج با او امتناع کرد. دوست پسرش در حالی که اشک می ریخت دور شد و یادداشت کوتاهی برای او نوشت: "فقط مراقب چشم های من باش عزیزم."