Encounter with A Ghost>
برخورد با یک روح
Encounter with A Ghost
برخورد با یک روح
Encounter with A Ghost
برخورد با یک روح
One night Patrick saw a horror movie with his parents. He felt thirsty and went to the kitchen to fetch a glass of water. Too lazy to put on lights, Patrick groped his way to the kitchen.
یک شب پاتریک با پدر و مادرش یک فیلم ترسناک دید. احساس تشنگی کرد و به آشپزخانه رفت تا یک لیوان آب بیاورد. پاتریک خیلی تنبل بود که چراغ ها را روشن کند، به آشپزخانه رفت.
At that very moment, his mother too had got up to quench her thirst. Because of darkness, Patrick walked straight into his mother. His mind was still busy with the horror movie. He thought that he was face to face with a ghost and started screaming.
در همان لحظه مادرش هم برای رفع تشنگی برخاسته بود. به دلیل تاریکی، پاتریک مستقیماً به سمت مادرش رفت. ذهنش همچنان درگیر فیلم ترسناک بود. او فکر کرد که با یک روح روبرو است و شروع به جیغ زدن کرد.
His father came running and switched on the lights. When he saw his mother standing in front of him, he felt relieved and went to his room to sleep.
پدرش دوان دوان آمد و چراغ ها را روشن کرد. وقتی مادرش را دید که مقابلش ایستاده بود، خیالش راحت شد و به اتاقش رفت تا بخوابد.