Engineer Vs Manager>
مهندس در مقابل مدیر
Engineer Vs Manager
مهندس در مقابل مدیر
Engineer Vs Manager
مهندس در مقابل مدیر
Once a man was flying high in hot air balloon and realized that he is lost. He reduced height of his hot air balloon to see if he can find someone. At a distance he saw a man down below.
یک بار مردی در حال پرواز با بالون هوای گرم بود و متوجه شد که گم شده است. او ارتفاع بالون هوای گرم خود را کاهش داد تا ببیند آیا می تواند کسی را پیدا کند یا خیر. از دور مردی را در پایین دید.
Seeing that man, he lowered his balloon more near the ground level and shouted, “Excuse me, can you help me?? I had promised my friend to reach his place half hour ago but now i don’t know where i am going.”
با دیدن آن مرد بادکنک خود را بیشتر نزدیک سطح زمین پایین آورد و فریاد زد: ببخشید می توانید کمکم کنید؟ نیم ساعت پیش به دوستم قول داده بودم که به جایگاهش برسم اما حالا نمیدانم کجا میروم.»
Man standing below replied, “Yes. I can help. I see that you are in hot air balloon, approximately 30 feet above ground. You positioning is about 40 degree latitude and 60 degree longitude.”
مردی که پایین ایستاده بود پاسخ داد: «بله. من می توانم کمک کنم. من می بینم که شما در بالون هوای گرم هستید، تقریباً 30 فوت بالاتر از زمین. موقعیت شما حدود 40 درجه عرض جغرافیایی و 60 درجه طول جغرافیایی است.
Man in balloon interrupted and questioned, “You must be an engineer..??”
مرد بادکنکی حرفش را قطع کرد و پرسید: "تو باید مهندس باشی...؟؟"
Man on ground replied, “Yes. I am but how do you know?”
مرد روی زمین پاسخ داد: «بله. من هستم، اما تو از کجا میدانی؟»
Man in balloon replied with a smirk on his face, “Well. Everything you said was technically correct but i don’t know what to do with that information as it not going to get me know how i can find my way. More over Fact is that i am still lost.”
مرد بادکنکی با پوزخندی روی صورتش پاسخ داد: «خب. همه چیزهایی که شما گفتید از نظر فنی درست بود، اما نمیدانم با این اطلاعات چه کنم، زیرا نمیدانم چگونه میتوانم راهم را پیدا کنم. بیشتر از این واقعیت این است که من هنوز گم شده ام."
Man below questioned, “You must be a Manager..”
مرد زیر پرسید: "شما باید مدیر باشید..."
Man in balloon was surprised and said, “Well. Yes i am but how do you know that i am a manager?”
مرد بادکنکی تعجب کرد و گفت: «خب. بله، من هستم، اما شما از کجا می دانید که من یک مدیر هستم؟
Man on ground replied, “See.. You were lost. You don’t know where you are and where you going. You made a promise that you have no idea how to keep.
مرد روی زمین پاسخ داد: "ببین... تو گم شدی. شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می روید. قولی دادی که نمیدونی چطور بهش عمل کنی.
Now when you need help and you expect me solve your problem. The fact was that you were lost and you are still lost But now it is Somehow my Fault..”
حالا وقتی به کمک نیاز دارید و از من انتظار دارید مشکل شما را حل کنم. واقعیت این بود که تو گم شدی و هنوز هم گم شدی اما حالا به نوعی تقصیر من است.»