Facing Difficulties in Life>
مواجهه با مشکلات زندگی
Facing Difficulties in Life
مواجهه با مشکلات زندگی
Facing Difficulties in Life:
مواجهه با مشکلات زندگی:
Once in a far away place lived a man who had faith in God. One night, a man was sleeping soundly. Suddenly a huge sound woke him up. When he opened his eyes, he saw that his room was filled with light.
روزی در مکانی دور مردی زندگی می کرد که به خدا ایمان داشت. یک شب مردی آرام خوابیده بود. ناگهان صدای شدیدی او را از خواب بیدار کرد. وقتی چشمانش را باز کرد، دید که اتاقش پر از نور است.
Just then God appeared before him, showed him a large rock outside his house and told him to push that rock with all his might.
درست در آن هنگام خداوند در برابر او ظاهر شد، صخره بزرگی را در بیرون خانه به او نشان داد و به او گفت که آن صخره را با تمام قدرت فشار دهد.
Next morning when man woke up, he remembered what he saw that night. He got outside and pushed it with all his might but wasn’t able to move it. Despite it man didn’t give up and from that day he made his routine to push that rock daily with all his might.
صبح روز بعد وقتی انسان از خواب بیدار شد، آنچه را که در آن شب دید به یاد آورد. بیرون آمد و با تمام توان آن را هل داد اما نتوانست آن را تکان دهد. با وجود این، انسان تسلیم نشد و از آن روز روال خود را انجام داد تا هر روز آن سنگ را با تمام قدرت فشار دهد.
For many years he toiled from sun up to sun down, his shoulders set squarely against the cold, massive surface of that large rock, pushing with all of his might.
او سالها از خورشید تا غروب خورشید زحمت کشید، شانههایش کاملاً در برابر سطح سرد و عظیم آن صخره بزرگ قرار گرفت و با تمام توانش فشار آورد.
Each night the man returned to his cabin sore and worn out, feeling that his whole day had been spent in vain as that rock never moved a bit even after many years.
مرد هر شب با درد و فرسودگی به کابین خود برمی گشت و احساس می کرد که تمام روزش بیهوده سپری شده است، زیرا آن سنگ حتی پس از گذشت چندین سال هرگز تکان نخورده است.
Not seeing any progress, man started to get discourage and just then devil showed up in his dream and said, “You have been pushing that rock for long time but it hasn’t moved.. Why to go through all that pain? It’s impossible to move that rock that’s why It’s better to leave it at this and live easy life..”
انسان که هیچ پیشرفتی ندید شروع به ناامید شدن کرد و درست در همان لحظه شیطان در خواب ظاهر شد و گفت: "خیلی وقت است که آن صخره را هل می دهی اما تکان نمی خورد. چرا باید آن همه درد را تحمل کرد؟ حرکت دادن آن سنگ غیرممکن است، به همین دلیل بهتر است آن را رها کنیم و زندگی آسانی داشته باشیم.»
Saying this devil disappeared.
گفتن این شیطان غایب شد.
Man was disheartened but still he decided to pray to God and tell him about his troubled thoughts.
انسان مأیوس شده بود اما با این حال تصمیم گرفت به درگاه خدا دعا کند و افکار پریشان خود را به او بگوید.
He prayed, “I have labored long and hard in your service, putting up all my strength for what you have asked me to do and yet after all this time.
او دعا کرد: «من در خدمت شما زحمت کشیدهام و تمام توانم را برای کاری که از من خواستهاید به کار گرفتهام، اما بعد از این همه مدت.
I have not even budged that rock by millimeter.. What am i doing wrong?? Why am i failing?”
من حتی میلی متر هم آن سنگ را تکان نداده ام.. چه غلطی می کنم؟ چرا شکست می خورم؟»
Just than God appeared and said, “My child, i asked you to serve me and you accepted it. I told you to push that rock but i never said that i expected you to move it..!!
فقط خدا ظاهر شد و گفت: فرزندم از تو خواستم که به من خدمت کنی و تو پذیرفتی. بهت گفتم اون سنگ رو فشار بدی ولی هیچوقت نگفتم که توقع داشتم تکونش بدی..!!
Your task was to push and After all these your you think you have failed but is it really so??
وظیفه شما این بود که فشار بیاورید و بعد از همه اینها فکر می کنید شکست خورده اید اما آیا واقعا اینطور است؟
Look at yourself, Your arms are strong and muscled, your back sinewy and brown, your hands are callused from constant pressure, your legs have become massive and hard.
به خودت نگاه کن، بازوهایت قوی و عضلانی، پشتت سیخ و قهوه ای، دستت از فشار مداوم پینه بسته، پاهایت حجیم و سفت شده اند.
Facing opposition you have grown and your abilities now surpass that you used to have.
در مواجهه با مخالفتها، رشد کردهاید و اکنون تواناییهایتان از آنچه قبلاً داشتید فراتر رفته است.
You haven’t moved the rock But your calling was to be Obedient and to push and to Exercise your Faith and Trust in My wisdom. This you have done.”
شما صخره را تکان نداده اید، اما دعوت شما این بود که مطیع باشید و فشار بیاورید و ایمان و اعتماد خود را به خرد من اعمال کنید. این کار را کردی.»
Moral: At times when we Face difficulties in Life, we should just Trust in God and Push. By all means, exercise the faith that moves mountains but know that it is still God who moves mountains.
اخلاقی: در مواقعی که در زندگی با مشکلاتی روبرو می شویم، فقط باید به خدا اعتماد کنیم و فشار بیاوریم. به هر طریقی ایمان داشته باشید که کوه ها را به حرکت در می آورد، اما بدانید که باز هم خداست که کوه ها را حرکت می دهد.