Father Love for Daughter

عشق پدر به دختر

Father Love for Daughter

عشق پدر به دختر

Father Love for Daughter

عشق پدر به دختر

One day Little 12 years old girl asked her Father, “What are you going to gift me for my next birthday?”

یک روز دختر کوچک 12 ساله از پدرش پرسید: "برای تولد آینده ام چه هدیه ای به من خواهی داد؟"

Father Smiled and said, “There is much time, so wait till your Birthday.”

پدر لبخندی زد و گفت: «وقت زیادی هست، پس تا روز تولدت صبر کن.»

Just after few days of this conversation, the girl fainted and was rushed to the Hospital. After checking on girl, Doctor came out and informed family that girl had a Bad Heart and probably she will die. Everyone in family was shocked to hear that and didn’t knew what to do.

درست پس از چند روز از این گفتگو، دختر بیهوش شد و به سرعت به بیمارستان منتقل شد. پس از معاینه دختر، دکتر بیرون آمد و به خانواده اطلاع داد که دختر قلب بدی دارد و احتمالاً خواهد مرد. همه اعضای خانواده از شنیدن آن شوکه شدند و نمی دانستند چه کنند.

While girl was lying on bed in hospital and her father was sitting near her. She asked, “Daddy, Am I gona die?”

در حالی که دختر در بیمارستان روی تخت دراز کشیده بود و پدرش نزدیک او نشسته بود. او پرسید: بابا، آیا من می‌میرم؟

Father replied, “No dear, You will live.” He gave her a warm hug and kissed her on forehead and left weeping.

پدر پاسخ داد: نه عزیزم، تو زنده خواهی شد. او را به گرمی در آغوش گرفت و پیشانی او را بوسید و گریان رفت.

Girl said, “How can you be so sure daddy?”

دختر گفت: بابا چطور می تونی اینقدر مطمئن باشی؟

Father turned around and replied, “I Know.”

پدر برگشت و پاسخ داد: "می دانم."

After some time Girl got treated and was recovering, at same time she turned 13. After she came home, she found a Letter on her bed.

دختر بعد از مدتی تحت درمان قرار گرفت و در حال بهبودی بود، در همان زمان 13 ساله شد. پس از اینکه به خانه آمد، نامه ای را روی تختش پیدا کرد.

It says: “My Sweet Kid, If you are reading this, It means everything went well as I told you. You remember? Once you asked me what am I gonna Gift you for your Birthday. Well, at that time i didn’t knew What I am gonna give you but Now my Present to you is MY HEART”

می‌گوید: «بچه شیرین من، اگر این را می‌خوانی، به این معنی است که همه چیز همانطور که به تو گفتم خوب پیش رفت. یادت هست؟ یک بار از من پرسیدی برای تولدت به تو چه هدیه ای خواهم داد؟ خوب، در آن زمان نمی دانستم چه چیزی به شما خواهم داد، اما اکنون هدیه من به شما قلب من است.

Father donated his heart for her daughter..!!

پدر قلبش را برای دخترش اهدا کرد..!!

Moral:

اخلاقی:

Our Parents Loves us, make selfless sacrifices to keep up happy and safe. So, always respect and Love your Parents because you don’t know what they had given up for you.

والدین ما ما را دوست دارند، فداکاری های فداکارانه ای برای شادی و امنیت خود انجام دهید. بنابراین، همیشه به والدین خود احترام بگذارید و به آنها عشق بورزید، زیرا نمی دانید آنها برای شما چه چیزی را واگذار کرده اند.