Father of His Country>
پدر کشورش
Father of His Country
پدر کشورش
Father of His Country:
پدر کشورش:
We all know the old answer to the question of “Who was George Washington?”
همه ما پاسخ قدیمی به این سوال را می دانیم که "جورج واشنگتن کی بود؟"
Many a time have we gaily answered the question as we’ve pounded fists on the table:
بارها در حالی که مشتها را روی میز کوبیدهایم با خوشحالی به این سؤال پاسخ دادهایم:
“First in war, first in peace, first in the hearts of his countrymen.” And at the end of that we’ve had a nice little winding up of pounding.
اول در جنگ، اول در صلح، اول در قلب هموطنانش. و در پایان آن، ما یک کوبیدن خوب داشتیم.
There is hardly a place, it seems, that in some way is not connected with Washington. Perhaps at one time or another he had made his headquarters there, or a chair is preserved carefully because Washington sat in it!
به نظر می رسد به سختی جایی وجود دارد که به نحوی با واشنگتن مرتبط نباشد. شاید زمانی او مقر خود را در آنجا ساخته بود، یا یک صندلی با احتیاط حفظ شده بود زیرا واشنگتن در آن نشسته بود!
At Mount Vernon, where Washington lived, one can see the very rooms through which Washington walked, his bed-room, and the very four-poster bed in which he slept. And around the house are the grounds which Washington loved and through which he wandered, down to the banks of the Potomac River.
در مونت ورنون، جایی که واشنگتن زندگی میکرد، میتوان همان اتاقهایی را دید که واشنگتن در آن راه میرفت، اتاق خواب او و تخت چهار پوستری که در آن میخوابید. و اطراف خانه زمینهایی است که واشنگتن عاشق آن بود و از میان آنها سرگردان بود، تا کرانههای رودخانه پوتوماک.
Time and time again George Washington faced difficulties of a bitterly hard nature. But he never flinched.
بارها و بارها جورج واشنگتن با مشکلاتی از ماهیت تلخ روبرو شد. اما او هرگز تکان نخورد.
Time and time again Washington saw his men suffering or deserting. But Washington suffered with them and he never lost courage.
بارها و بارها واشنگتن مردان خود را در حال رنج یا فرار دید. اما واشنگتن با آنها رنج کشید و او هرگز شجاعت خود را از دست نداد.
Time and time again Washington was doubted; jealous groups tried to work against him. But Washington went straight on, doing as he should and not stooping to “play favorites” or to be a “favorite.”
بارها و بارها واشنگتن مورد تردید قرار گرفت. گروه های حسود سعی کردند علیه او کار کنند. اما واشنگتن مستقیماً به راه خود ادامه داد و همانطور که باید عمل کرد و خم نشد تا "بازی های مورد علاقه" یا "محبوب شدن" باشد.
There was the time, too, when the country he loved doubted him, and showed him cruel ingratitude. But Washington did not turn from his course.
زمانی هم بود که کشوری که دوست داشت به او شک کرد و ناسپاسی ظالمانه ای به او نشان داد. اما واشنگتن از مسیر خود عدول نکرد.
It was the hardest of all to bear but he was the Father of his Country and— his children did come back to him. And then—when everywhere people were singing his praises, shouting them, exclaiming them, Washington never lost his head.
تحملش از همه سخت تر بود، اما او پدر کشورش بود و فرزندانش نزد او برگشتند. و سپس - وقتی همه جا مردم ستایش های او را می خواندند، فریاد می زدند، آنها را فریاد می زدند، واشنگتن هرگز سر خود را از دست نداد.
He never let his own little inner feelings of likes and dislikes keep him from being fair.
او هرگز اجازه نمیدهد که احساسات کوچک درونیاش در مورد علاقه و ناپسندی او را از منصف بودن باز دارد.
Always fair, always just, always true to the country whose government he really made, he is the Father of his Country in truth.
همیشه منصف، همیشه عادل، همیشه نسبت به کشوری که واقعاً حکومتش را ساخته، صادق است، او در حقیقت پدر کشورش است.
After the Revolutionary War, as after all wars, the country was in a frightfully upset state and the people were the same. Then it was that
بعد از جنگ انقلاب، مثل بعد از همه جنگها، کشور در وضعیت وحشتناکی آشفته بود و مردم هم همینطور. سپس آن شد
Washington held together the country, made its government, and slowly but steadily brought order out of the most frightful disorder.
واشنگتن کشور را نگه داشت، حکومت خود را ساخت و به آرامی اما پیوسته نظم را از وحشتناک ترین بی نظمی بیرون آورد.
In those days people traveled by stage-coach; cities were small and far apart, the country was spread out and rumors and prejudices were hard to
در آن روزها مردم با مربی صحنه سفر می کردند. شهرها کوچک و دور از هم بودند، کشور گسترده بود و شایعات و تعصبات سخت بود
overcome.
غلبه کند.
But all of these tangled threads and oh, so tangled were they, Washington unraveled!
اما همه این رشته های درهم و آه، چقدر در هم پیچیده بودند، واشنگتن گره را باز کرد!
His Christmas Days, too—often how unlike Christmas they were! One was spent at Valley Forge when everything was frozen and the men went forth seeking food. Another was spent at New Windsor where the suffering from the cold had been intense, but there was brightness that day because of the arrival of a great wagon filled with shirts and warm clothing for Washington and his men. And yet another Christmas was that when the famous crossing of the Delaware River took place.
روزهای کریسمس او نیز - اغلب چقدر شبیه کریسمس بودند! یکی از آنها در دره فورج سپری شد، زمانی که همه چیز یخ زده بود و مردان به دنبال غذا بیرون رفتند. یکی دیگر در نیو ویندزور سپری شد، جایی که رنج از سرما شدید بود، اما آن روز به دلیل ورود یک واگن بزرگ پر از پیراهن و لباس گرم برای واشنگتن و مردانش، روشنایی وجود داشت. و کریسمس دیگر زمانی بود که عبور معروف از رودخانه دلاور اتفاق افتاد.
Washington—whom historians all call very great.
واشنگتن - که همه مورخان او را بسیار بزرگ می نامند.
Washington—the Father of his Country!
واشنگتن - پدر کشورش!