Fear is the key

ترس کلید اصلی است

Fear is the key

ترس کلید اصلی است

Fear is the key

ترس کلید اصلی است

One day King Akbar said to Birbal, "Birbal, my people are very obedient to me. They love me very much." Birbal smiled and replied, "This is true, but they fear you too, Jahaanpanaah." Akbar could not agree on this, so it was decided that Birbal's statement should be tested.

روزی ملک اکبر به بیربال گفت: بیربال قوم من خیلی مطیع من هستند خیلی مرا دوست دارند. بیربال لبخندی زد و پاسخ داد: "این درست است، اما آنها از تو هم می ترسند، جهان پناه." اکبر نتوانست در این مورد توافق کند، بنابراین تصمیم گرفته شد که گفته بیربال مورد آزمایش قرار گیرد.

Next day, according to Birbal's instructions, the King announced that he would be going for hunting, and people should pour a pot of milk in a tub kept in the courtyard. Next day when Akbar returned from hunting, he found that there was no milk in the tub, instead there was only water. Akbar got very disappointed, but couldn't do anything.

روز بعد، بنا به دستور بیربال، پادشاه اعلام کرد که برای شکار خواهد رفت و مردم باید ظرفی از شیر را در وان حیاط بریزند. روز بعد وقتی اکبر از شکار برگشت، متوجه شد که شیری در وان نیست و فقط آب است. اکبر بسیار ناامید شد، اما نتوانست کاری بکند.

Then Birbal said, "This time you will announce that you will come back and see the tub yourself." King did as Birbal said. Once again the tub was kept in the courtyard. This time when King returned from the hunting, he found the tub overflowing with milk. Birbal said, "I told you. It is your fear which made people obey you. The first time there was no one to check the tub, so people poured the water, but the second time, they knew that you would check yourself, that is why they brought the milk."

سپس بیربال گفت: این بار اعلام می کنی که خودت برمی گردی و وان را می بینی. پادشاه همانطور که بیربال گفت انجام داد. بار دیگر وان در حیاط نگه داشته شد. این بار وقتی کینگ از شکار برگشت، وان را پر از شیر دید. بیربال گفت: "به تو گفتم، این ترس توست که مردم از تو اطاعت می کنند. بار اول کسی نبود که وان را چک کند، بنابراین مردم آب را ریختند، اما بار دوم می دانستند که تو خودت را بررسی می کنی، که به همین دلیل شیر را آوردند.»