Fisherman and Tourist>
ماهیگیر و گردشگر
Fisherman and Tourist
ماهیگیر و گردشگر
Fisherman and Tourist:
ماهیگیر و گردشگر:
Once in a village a tourist met a fisherman on the coast. Fisherman was going home with catch he did for the day in the way tourist stopped him started talking to him.
یک بار در یک روستا، یک گردشگر با ماهیگیری در ساحل ملاقات کرد. ماهیگیر در حال رفتن به خانه با ماهیگیری بود که برای آن روز انجام داده بود، در حالی که توریست او را متوقف کرد و شروع به صحبت با او کرد.
Tourist: How long it took you to catch such type of fish?
توریست: چقدر طول کشید تا این نوع ماهی را صید کردید؟
Fisherman: Not very long.
ماهیگیر: خیلی طولانی نیست.
Tourist: Then why didn’t you stayed for more time and catch more?
توریست: پس چرا بیشتر نماندی و بیشتر صید کنی؟
Fisherman: This small catch is sufficient to meet my and my family need.
ماهیگیر: این صید کوچک برای رفع نیاز من و خانواده ام کافی است.
Tourist: What do u do with rest of your time?
توریست: با بقیه وقت خود چه می کنید؟
Fisherman: I sleep late, play with my children, spend time with my family and friends.
ماهیگیر: دیر می خوابم، با بچه هایم بازی می کنم، با خانواده و دوستانم وقت می گذرانم.
Tourist (interrupted): I have MBA from IIM and i can help you! You should start fishing for longer hours everyday then you can sell extra fish in the market and with that money you can buy bigger boat.
توریست (قطع): من MBA از IIM دارم و می توانم به شما کمک کنم! شما باید هر روز ساعت های طولانی تری ماهیگیری را شروع کنید، سپس می توانید ماهی اضافی را در بازار بفروشید و با آن پول می توانید قایق بزرگتری بخرید.
Fisherman: After that?
ماهیگیر: بعدش؟
Tourist: With bigger boat you can catch more fish and then with that extra money you can buy even bigger boat and then second and third boat and this way you can have entire fleet of ships. You can then sell you fish directly to processing plants and may be one day open your own plant. Then you can move to city and handle your new enterprise work from there.
توریست: با قایق بزرگتر می توانید ماهی های بیشتری صید کنید و سپس با آن پول اضافی می توانید قایق بزرگتر و سپس قایق دوم و سوم بخرید و به این ترتیب می توانید ناوگان کامل کشتی را داشته باشید. سپس می توانید ماهی خود را مستقیماً به کارخانه های فرآوری بفروشید و ممکن است روزی کارخانه خود را باز کنید. سپس می توانید به شهر نقل مکان کنید و از آنجا به کارهای سازمانی جدید خود رسیدگی کنید.
Fisherman: How long would it take?
ماهیگیر: چقدر طول می کشد؟
Tourist: Twenty, May be twenty five years..
توریست: بیست، ممکن است بیست و پنج سال باشد..
Fisherman: Afterwards?
ماهیگیر: بعدش؟
Tourist: Well my friend, that’s what interesting. When your business gets really big then you can make millions.
توریست: خوب دوست من، این جالب است. وقتی کسب و کار شما واقعاً بزرگ شد، می توانید میلیون ها درآمد کسب کنید.
Fisherman: Millions? OK? And after that?
ماهیگیر: میلیون ها؟ باشه؟ و بعد از آن؟
Tourist: After that you’ll be able to retire, live in a tiny village near the coast, sleep late, play with your children, catch a few fish and spend time with your friends and family.
توریست: پس از آن می توانید بازنشسته شوید، در یک روستای کوچک در نزدیکی ساحل زندگی کنید، تا دیر وقت بخوابید، با فرزندان خود بازی کنید، چند ماهی بگیرید و با دوستان و خانواده خود وقت بگذرانید.
Now Fisherman responded,” With all due respect sir, but that’s exactly what i am doing now.. So what’s point of wasting 25 years?”
حالا ماهیگیر پاسخ داد: "با تمام احترام قربان، اما این دقیقاً همان کاری است که من اکنون انجام می دهم. پس چه فایده ای دارد که 25 سال را تلف کنیم؟"
Moral: Throughout our life we only struggle and forget to enjoy the real happiness, we are in so much anxiety and worried always for the future that we forget to live today. Being Satisfied with what we have is key to Happiness.
اخلاق: در طول زندگی فقط تلاش می کنیم و لذت بردن از شادی واقعی را فراموش می کنیم، آنقدر در اضطراب و نگرانی برای آینده هستیم که فراموش می کنیم امروز زندگی کنیم. رضایت از آنچه داریم، کلید خوشبختی است.