Focus>
تمرکز
Focus
تمرکز
Focus:
تمرکز:
In combat, focus comes pretty easily because the
در مبارزه، تمرکز به راحتی به دست می آید زیرا
battle is right in front of your face.
نبرد درست جلوی صورت شماست
You have no choice but to focus.
چاره ای جز تمرکز ندارید.
But, sometimes, in day-to-day life, you can lose
اما، گاهی اوقات، در زندگی روزمره، می توانید ضرر کنید
track of the long-term goal. It fades from your
پیگیری هدف بلند مدت از تو محو میشه
vision. It slips from your mind.
بینایی از ذهنت می لغزد
WRONG.
اشتباه است.
I want that long-term goal to be so embedded in my
میخواهم این هدف بلندمدت در من گنجانده شود
mind, that I never lose sight of it.
فکر می کنم، که من هرگز آن را از دست نمی دهم.
EVER.
همیشه.
And the little tasks and projects and short-term
و کارهای کوچک و پروژه ها و کوتاه مدت
goals that you tackle need to lead toward strategic
اهدافی که با آنها مقابله می کنید باید به سمت استراتژیک هدایت شوند
victory—winning the long war.
پیروزی - پیروزی در جنگ طولانی
But we want results NOW. We want the shortcut to the winner’s podium.
اما ما اکنون نتیجه می خواهیم. ما میانبر به تریبون برنده را می خواهیم.
We need the instant gratification.
ما به رضایت فوری نیاز داریم.
And when we don’t get the short-term glory,
و وقتی شکوه کوتاه مدت را به دست نیاوریم،
sometimes we lose sight of those long-term goals.
گاهی اوقات ما این اهداف بلند مدت را از دست می دهیم.
They fade. We lose focus.
محو می شوند. ما تمرکز خود را از دست می دهیم.
So we stop the daily tasks and the daily disciplines
بنابراین ما کارهای روزانه و رشته های روزانه را متوقف می کنیم
that will allow us to achieve our goals. And a day
که به ما امکان می دهد به اهداف خود برسیم. و یک روز
slips by. And then another day. And a day turns into
می لغزد. و سپس یک روز دیگر. و یک روز تبدیل می شود
a week and a week into a year.
یک هفته و یک هفته در یک سال
And you look up in six weeks or six months or six
و شما در شش هفته یا شش ماه یا شش ماه به بالا نگاه می کنید
years …
سال…
And you’ve made no progress:
و هیچ پیشرفتی نداشتی:
None.
هیچ کدام.
You never moved. In fact: You might be even further
تو هیچ وقت حرکت نکردی در واقع: شما ممکن است از این هم دورتر باشید
from your goal than you were when you started. You
از هدف خود نسبت به زمانی که شروع کردید. شما
might have gone backward.
ممکن است به عقب رفته باشد
Why? Why did you let that happen?
چرا؟ چرا اجازه دادی این اتفاق بیفتد؟
Because you lost sight of it.
چون چشمش را از دست دادی
You lost sight of the long-term goal. And it faded.
شما هدف بلند مدت را از دست دادید. و محو شد.
It faded from memory and the passion dried up and you began to rationalize:
از خاطره محو شد و شور خشک شد و تو شروع کردی به منطقی کردن:
Maybe I can’t. Maybe I don’t really want to.
شاید من نتوانم شاید من واقعاً نمی خواهم.
Maybe this goal isn’t for me.
شاید این هدف برای من نباشد.
And so you give up. You let it go. And you settle.
و بنابراین شما تسلیم می شوید. شما آن را رها کردید. و حل و فصل می کنید.
You settle for the status quo. You settle for the
شما به وضعیت موجود رضایت می دهید. شما راضی به
easy road. You settle for “oh well.”
جاده آسان شما به "اوه خوب" راضی هستید.
No.
خیر
Don’t do that. Embed that long-term goal in your
این کار را نکن آن هدف بلند مدت را در خود جای دهید
mind. Burn it into your soul.
ذهن آن را در روح خود بسوزانید.
Think about it, write about it, talk about it. Hang
در مورد آن فکر کنید، در مورد آن بنویسید، در مورد آن صحبت کنید. آویزان کنید
it up on your wall.
آن را روی دیوار شما
But most important: Do something about it. Every day.
اما مهمتر از همه: کاری در مورد آن انجام دهید. هر روز
Every day: Do something that moves you toward that goal—that keeps that goal alive and in sight and in focus.
هر روز: کاری انجام دهید که شما را به سمت آن هدف سوق دهد – که آن هدف را زنده و در دید و تمرکز نگه می دارد.
However small or insignificant that step might seem— take it. Do it.
هر چقدر هم که آن قدم کوچک یا ناچیز به نظر برسد، آن را بردارید. انجامش بده
Make it happen. Because that goal isn’t going to
این اتفاق بیفتد. چون این هدف قرار نیست
achieve itself.
به خود برسد.
It is All. On. You.
این همه است. روشن شما