Foot Prints on the Beach>
آثار پا در ساحل
Foot Prints on the Beach
آثار پا در ساحل
Foot Prints on the Beach:
آثار پا در ساحل:
One night a man saw a dream. In his dream he was walking beside God on the beach.
یک شب مردی خوابی دید. در خواب در کنار خدا در ساحل راه می رفت.
After walking some distance man and God stopped and rested for a while. Mean while man saw that all the scene from his life were flashing in the sky and just below them on the beach he could see two set of foot prints on the beach.
پس از طی مسافتی انسان و خدا ایستادند و مدتی استراحت کردند. در حالی که انسان میدید که تمام صحنههای زندگیاش در آسمان میدرخشد و درست زیر آنها در ساحل، میتوانست دو رد پا را در ساحل ببیند.
Man was confused to see those foot prints and asked God, “Whose foot prints are those??”
انسان با دیدن آن رد پاها گیج شد و از خدا پرسید: رد پاهای کیست؟
God replied, “My dear… Among those two.. One set of foot print are yours and other one is mine.. As i have been walking all along with you in your life journey..”
خدا پاسخ داد: "عزیز من... در میان آن دو... یک رد پا مال تو و دیگری مال من است. همانطور که من در سفر زندگیت با تو قدم می زدم."
For a while man watched his life journey through flashes in the sky he again noticed that there were just one set of foot print on the same beach.
برای مدتی، انسان سفر زندگی خود را از طریق فلاش های آسمان تماشا کرد و دوباره متوجه شد که در همان ساحل فقط یک رد پا وجود دارد.
Man also noticed that it was the time which was most difficult time of his life and at that time of life there was no one else with him walking along his side.
انسان همچنین متوجه شد که آن زمان سخت ترین دوران زندگی او بود و در آن زمان هیچ کس دیگری همراه او نبود که در کنارش راه برود.
He got sad and questioned God, “God, you said that you were with me but yet when i had been going through the most difficult time in my life. There is only one set of foot prints on beach..
او غمگین شد و از خدا پرسید: «خدایا، تو گفتی که با من بودی اما زمانی که سخت ترین دوران زندگی ام را سپری کردم. در ساحل فقط یک ست اثر پا وجود دارد..
I don’t understand why you would leave me alone.. when i needed you the most..”
نمیفهمم چرا تنهام گذاشتی.. وقتی بیشتر از همه بهت نیاز داشتم..."
God smiled and replied,”My precious.. you are my child and i would never leave you alone.
خداوند لبخندی زد و پاسخ داد: عزیزم، تو فرزند من هستی و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.
During your times of suffering and difficulties where you see only one set of foot print, those were the time when i carried you in my arms..”
در دوران رنج و سختیهایت که فقط یک رد پا میبینی، همان زمانی بود که تو را در آغوشم میبردم.»
Moral: Whenever you face Difficulty in Life, Trust in God. Don’t Lose Hope and Even if No one stands with You, God is Always there for you, Taking Care of You.
اخلاق: هر زمان که در زندگی با مشکل مواجه شدید، به خدا اعتماد کنید. امید خود را از دست ندهید و حتی اگر کسی در کنار شما نباشد، خداوند همیشه در کنار شماست و از شما مراقبت می کند.